صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
سه شنبه 5 ارديبهشت 1396
تعداد نمایش:1926
امتیاز: 1 2 3 4 5 6


بروزرسانی : سه شنبه 27 فروردين 1392
منبع : خبرگزاری فارس
قوت دولت؛ شاعری که باید از گلبانگش شناخت
تاجیکی نیوز: ظهور نشریه "گلبانگ" در نوامبر سال 1996 در استان "سغد" تاجیکستان گویی سد و دیوار‌ها و قالب مرسوم و محدود را شکست و زنگوله بیداری را به گوش همدیاران به صدا درآورد. این نشریه که در شماره نخست خود که با کاغذ معمولی در حجم چهار صفحه با شمارگان 900 نسخه چاپ شده بود، به شرح حال شیخ "ابوالحق ایشان" بابای مجنون همراه با عکس او به چاپ رسید و این مطلب نخستین مطلبی بود که از زندگی این عارف ربانی، آخرین رهرو راه طریقت در وادی زرفشان تاجیکستان حکایت می‌کرد.

 این نشریه در شماره‌های بعدی خود درباره شخصیت‌های معروف دینی و جهادی و سیاسی و فرهنگی که در گذشته نوشتن در مورد آنان ممنوع بود و یا دست کم مردم درباره آنها اطلاع اندک داشتند، مطالب خواندنی و جذاب نوشت که صفحه مجاهدت‌های مسلمانان در وادی زرفشان علیه ارتش سرخ که در تاریخ شوروی به اشتباه با نام "باسمچی" و" غارتگر" یاد می‌شدند در این میان جایگاهی ویژه داشت
گلبانگ در هر شماره مطالبی مفصل ازخطبه‌های حضرت علی(ع)، زندگی و فعالیت‌های امام خمینی (ره)، بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، پاره‌هایی از آثار "مرتضی مطهری" (عدل الهی، انسان کامل)، نیز نمونه‌هایی از مثنوی معنوی و اشعار دیگر بزرگان ادب فارسی منتشر می‌نمود که این مطالب با استقبال صمیمی علاقمندان ادب و فرهنگ در تاجیکستان مواجه می‌شد و با درگذشت قوت دولت، موسس گلبانگ این نشریه وزین از صدا باز ماند و دیگر منتشر نشد.
قوت دولت که در 52 سالگی در سال 2005 دار فانی را وداع گفت، شاعری توانا نیز بود و اهل ادب و فرهنگ این کشور بر چیره دستی او در عرصه شعر بارها اشاره کرده‌اند.
این شاعر بنام که سال‌ها خبرنگار روزنامه "گزیته معلمان" (بعد ها آموزگار) در استان سغد بود، از زندگی مردم استان سغد صد‌ها مقاله و رساله تالیف نموده بود و در واقع چشم بینای این روزنامه در بزرگ‌ترین ولایت تاجیکستان محسوب می‌شد.
قوت دولت در غزل و اشعار نیمای خود دست به تازه کاری‌ها و نوآوری‌هایی زد و افکار و اندیشه‌های شاعرانه‌اش را در قالب موزون و مقفا قرار می‌داد.
همچنان که اشاره شد شاعر در شعرهایش علاقه و عشق فراوان به ایران و ارزش‌های انقلاب داشت و در شعر زیبایی که در ستایش حضرت امام سروده بر اهمیت انقلاب اسلامی در منطقه که پای بیگانگان را از ایران برچید و ایران را از کشوری دست نشانده به قدرت منطقه‌ای تبدیل کرد و نیز از خصال و اوصاف حمیده امام خمینی (ره) می‌گوید که گذشته از این مهم، سروده مذکور از ارزش والای شعری نیز برخوردار است:

 از شفق خورشید ره از سر گرفت
آسمان در آب دریا در گرفت
مردی از مردان عالم شد بلند
با دمی همچون نفس‌های باد
با دمی گویی به مثل ذوالفقار
تیغ راند تیزی اندیشه‌اش
فکر شیطان را برد اندیشه‌اش
از نفس آورد پیغام بهار
از نظر آورد صبح بی غبار
آفتابی با طلوع ارغوان
در رگ خاور شده چون خون روان
مردی با مهر نبی (ص) شوق علی (ع)
مردی با طوفان و با دریا دلی
پاره کرده مظهر الحاد را
کار بست او جوهر پولاد را
جوهر ایران ز ایمان قوی است
تیزی شمشیر او هم معنوی است
صف که می‌آراست مردم بر سلاح
ضربۀ کوبنده آمد بر فساد
سجده‌ای چون جبرئیل آمد فرود
سجده‌ای از مهر دل آمد فرود
باز پس آمد خمینی از فرنگ
غوطه ور در کار حق همچون نهنگ
باز آمد چون پیامبر از حبش
عافت ثبت گشت در آل قریش
نقطۀ دنیا تکانی داشت او
سجدۀ دنیا ستانی کاشت او
همچو بحری وسعت آیینه‌اش
نه فلک گم گشته کنج سینه‌اش
ضعف مسلم را یکی نیروی نو
کنده او از کوه آهن جوی نو

شاعر اندیشمند در شعری سفید از درگیری‌های جنگ داخلی تاجیکستان (1992-1997)به داد می‌آید و از همه طرف‌ها درخواست می‌کند به خاطر آرامش و برقراری صلح و ثبات و یکپارچگی تاجیکستان دست آشتی به هم بدهند که بدون تردید این سروده شاعر در آن روزگار شهرت فراوانی را برای گوینده آن به ارمغان آورد:

برای برقراری صلح و صلاح
برای آسایش امروز و پگاه
دست دهی امامعلی رحمان اف-رئیس جمهوری
با سرور مخالفان تاجیک سعید عبدالله نوری
قوی بادا!
به منزل مراد
میلشان هم روی باد!
الهی آمین!
در این دیار الهی
صلح و صلاح شود
خلع سلاح شود
بدخواه صلح ما
حالش تباه شود
کج گشته لپ او
رویش سیاه شود
گر فتنه سازد او
دستش جدا شود
ور فکر بد کند
جنی نما شود
خواهد که چاه کند
در زیر چاه شود
الهی آمین
پاکا،پروردگارا!
الهی در این دیارا
دود اندوه رود
نور خنده بیاید
در این بهار صلح
هزار هزار مهاجر
چو خیل پرنده بیاید
مهاجر و گمشده‌ها
همه زنده بیاید
و صلح چون بهار بهشتی
پاینده بیاید
آمین
برحمتک یا ارحم الراحمین!

قوت دولت که در گلبانگ از فرط فروتنی با تخلص "خلوتی" شعر می‌گفت در شعری با عنوان "ریش" به موضع اجتماعی که گاه به موضوع داغ روزگار تبدیل شده بود، دخیل می‌کند و آن را سپری در مقابل شیطان و سنت رسول اکرم (ص) می‌داند. این شعر در میان مردم با گرمی استقبال شد و افراد فراوانی آن را حفظ کردند. خلوتی می‌گوید:
مرا ریش سبزیده بنی اگر
از ایمان و اخلاص دارد اثر
تو ریشی که بینی فقط موی نیست
بروییده از عشق او چون ثمر
از عشق خدای کریم و رحیم
از عشق خداوند این بحر و برّ
تو ریش مرا خوار دانی چه باک
که ابلیس را بسته‌ام رهگذر
ببستیم راه گناه و هوس
چو شیطان کند حمله دارم سپر
همی روبم از خانه دل غبار
تو جاروب باطن ما را نگر
ز پیغمبر (ص) آمد مرا سنت این
مگو عادت آمد مرا از پدر
سفید و سیاه است گر مثل دود
که برآتشم من به جان و جگر

گوینده گاه برای موثر شدن سخن از طنز قوی و شیرین که خاص صحبت‌هایش نیز بود، کار می‌گیرد و هرازگاهی از صفحه‌های گلبانگ این اشعار نمکین را که شباهت‌هایی با سروده‌های بهار و دهخدا و فرخی یزدی و ایرج میرزا در زمان انقلاب مشروطه ایران دارد به طبع می‌رساند که به طور صریح بر شعر روز جامعه تبدیل می‌شدند. از جمله در شعری که "خدا نگه دارد" و دعا گونه است، می‌گوید:

از تهمت ناحق
از طناب و فلق
از دارای ممسک
از همدم فاسق
از غنده و مار
از سیل بی بهار
از جوانمرگی
خواری و بی برگی
خدا نگه دارد
از بلا‌های آخرالزمان
از سلاح‌های آخرالزمان
از هُرهُر سگان
از خور و پف مهمان
از غُر غُر زنان
از شورش طوفان
خدا نگه دارد
از صحبت جاهل
از همکار کاهل
از آشنای بخیل
از خوشگپ بددل
از سوختار منزل
خدا نگه دارد

یکی از شیرین ترین اشعار قوت دولت که شاعر آن را در گلبانگ با امضای اصلی خود منتشر کرد،"شعر روز" عنوان داشت که شاعر با پیروی از "موش و گربه" عبید ذاکانی از فروپاشی اتحاد شوروی، شرایط زندگی مردم و تحولات به وجود آمده و نیز صلح دیر انتظار تاجیکان ... با زبان طنز افکار و اندیشه‌های خود را بیان می‌کند:

شد عجایب زمان و دورانا
پست گردید قدر انسانا
پشه شد مهر و عاقبت، ای دوست
فیل گردید حرس و نفسانا
شوروی کشتی بزرگی بود
ناگهان پاره شد ز طوفانا
تاجیکستان ولی دریغ و درد
صحنه‌ای شد به مکر شیطانا
فتنه‌ای را گراند و روغن ریخت
بین تاجیک دست خصمانا
چنگیز آن سان نکرده بود بیداد
ضد تاجیک در قبادیانا
تاجیکا،سختی‌ها فزون دیدی
بعد آن روزگار سامانا
ضربه‌های قوی بسی خوردی
از مغول و ز غوز و شیبانا
زنده گشتی گرفته جان از نو
دشمنامان را نمودی حیرانا
جمله مردم نشسته در بازار
رفته نرخ نوا به کیهانا
پنبه کاران به فکر چت و صوف
غله خری برفته دهقاما
زده بر خاک قیمت فرهنگ
نفس غالب شد ،عقل غلطانا
رحم و شفقت گریزه گردیدند
عدل و انصاف گشته پنهانا
عاقل و فاضل و سخن کم شد
رهزن افزود و غر و مستانا
می‌توان باز تلخ و حق گفتن
می‌گزم من زبان به دندانا
تا غمی رانم از دل تنگم
قافیه چون عبید ذاکانا
بعد شام نفاق‌ها چون صبح
می‌دمد صلح ما درخشانا
ای خوشا کینه‌ها محبت شد
شد هم آغوش غرم و ختلانا
 با محبت فشرده شد با هم
دست کولاب با بدخشانا
گر چه مسکو به صلح کمک کرد
ما بگوئیم سنا به تهرانا
همچو جنت بساز، ای یزدان
بهر تاجیک تاجیکستانا!

شاعر شوریده و بلند نظر که خود را وارث بر حق نیاکان خوش نام و نیک نام می‌دانست، همواره لب به ستایش و وصف کارنامه‌های بی نظیر آنان می‌پردازد و در لابلای اشعار صمیمی‌اش از بزرگان ادبیان فارسی که مایه افتخار فارسی زبانان آسیای مرکزی نیز هستند، با محبت یاد می‌کند و از نقش و خدمات ارزنده آنان به یاد می‌آرد.

از جمله در شعری با عنوان "فردوسی" از جایگاه شاهنامه و صاحب آن سپه سالار سخن با احساس قلبی می‌سراید:
کیست از آن شاعران خوش سخن،
کرد دیوان را درِ حفظ وطن.
ظلمتی آمد سیاهی در دوات ،
دادی بر لفظ دری آب حیات.
مصرع‌هایش جوشن ایران شدند،
حرف هایش ناخن شیران شدند.
در سر هر نقطه آمد استوار،
بر زمین افکند چندین شهریار،
خوش قلم می‌راند بر حرف و رقم،
تا جهانگیر آمد از تیغ قلم.
نازک اندامی ننالد تا ز خار،
آهنینش کرد چون اسفندیار.
هر خطش چون برق آمد پرغریو،
همچو تیغ رستم اندر حلق دیو.
بی جراهت او ز خود نامد برون،
در سر هر مصرعی دل کرد خون.
در سخن چون او نیامد زورچنگ،
دل نشین تر حرفش از تیر خدنگ.
رستمی رخش بیانش برق جه،
با کمند بیت آرد مهر و مه.
کرد طوفانی به دریای سخن،
بحر و بر از گفته ی او موج زن .
نازکی لفظ را برّنده کرد،
موج خیز شوق را غرّنده کرد.
پخته گفت او جان و دل را سوخته،
معنی هر حرف را افروخته.
از خورش خون دل آمد نعمتش.
چشم پوشیدن ز دنیا خلعتش ،
شاهکاری کرد او اندر سخن،
در ورق ها زنده خیزد با کفن،
آن دمی محمود رنجش را ندید،
نیش حرف زهر دار او را گزید.
گفت: "اندازیدش اندر پای فیل،
نیش حرفش تا برون افتد ز دل".
رست فردوسی از آن قید ستم،
شه فتاده در لگدکوب قلم.

قوت دولت در عمر باشرافت خویش 3 مجموعه شعری با نام‌های"پیوند دل، "بال سمندر" و"شهر عشق" را منتشر نموده بود که در محافل ادبی این کشور مورد تمجید وتعریف قرار گرفت بودند. ولی گلبانگ او که بی شک صفحه درخشان کارنامه این ادیب روشن فکر و خود شناس و آکاه محسوب می‌شود در امر خودشناسی و هویت یابی مردم تاجیکستان نقش منحصر به فرد دارد که تاکنون جای این نشریه پر محتوا و رنگین در فضای اطلاعاتی و فرهنگی تاجیکستان خالی است.

نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما

شهر سوخته
انوبانی نی
تخت جمشید
پاسارگاد
کندوان
تخت سلیمان
سهولان