صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
سه شنبه 5 ارديبهشت 1396
تعداد نمایش:2803
امتیاز: 1 2 3 4 5 6

احمد اخوت
ويزاي آنلاين تاجيكستان
خواص گياهان

بروزرسانی : جمعه 26 مهر 1392
منبع : سایت شخصی دکتر شعردوست
نگاهی به فولکلور و ادبیات شفاهی، از نظرگاه و قلم دکتر شعردوست
فولکلور به مجموعه ای از هنرها، رسوم، روایات و باورهای عامیانه شامل افسانه ها، داستان ها، موسیقی، رقص، تاریخ شفاهی، مثل هل، هزلیات اطلاق می گردد که از طی قرون متمادی سینه به سینه به صورت شفاهی نقل شده و باقی مانده است. اصطلاح «فولکلور» بیشتر در بررسی توده های عام مردم به کار می رود. واژه Folklore را برای اولین بار ویلیام تامس عتیقه شناس انگلیسی به سال 1846 در مقاله ای که موضوع آن بحث درباره دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود، به کار برد.

فولکلور پدیده  ای مستقل و جدا از فرهنگ و جامعه نیست و از این روف ماهیت آن به زمینه فرهنگی و اجتماعی آن باز می گردد. زمینه فرهنگی یا اجتماعی فولکلور ممکن است کیفیت جغرافیایی، زبانی، قومی یا شغلی داشته باشد. فولکلور در زمینه اجتماعی یک جریان ارتباطی است که در آن، گویندگان و شنوندگان نقل، با واسطه نقل به یکدیگر می پیوندند و یک رشته ارتباطی برقرار می کنند. این جریان ارتباطی فقط در یک گروه کوچک یا بزرگ به وجود می آید. این گروه اجتماعی می تواند یک خانواده، یک دسته دوره گرد، یک روستا و حتی یک طایفه یا ایل باشد. هر یک از این گروهها یا واحدهای اجتماعی، سنتها و ویژگیهایی دارند که ممیز آنهاست.
در ایران، فولکلور به مفهوم و معنای غربی آن از حدود 60 سال پیش راه یافت. برخی از نویسندگانف دانشمندان و پژوهشگران ایرانی با آگاهی از فرهنگ و زبان غربی و اشنایی با فرهنگ عمومی در غرب و چگونگی شیوه و روش غربی ها در تحقیقات فرهنگ عامه، این دانش جوان را به مردم ایران شناساندند. این دانشمندان و نویسندگان، هر یک به فراخور ذوق و سلیقه خود، معادلی فارسی در برابر واژه فرنگی « فولکلور» ازجمله « فرهنگ عامه»، « فرهنگ عوام»، « فرهنگ عامیانه»، « فرهنگ مردم»، « دانش عامه »، « ادب عامه»، « دانش مردم»، « دانش توده ها» و غیره وضع و معرفی کردند و امروزه فولکلور بیشتر با عنوان « فرهنگ عامه» شناخته می شود. این اصطلاح را ظاهرا نخستین بار استاد فقید دانشگاه تهران، روانشاد رشید یاسمی در سال 1314 خورشیدی به کار برد که از مقبولیت بیشتری برخوردار گشت. اصطلاح فرهنگ عامه را نبایستی با «مردم شناسی» (اتنولوژی) اشتباه گرفت.
با گذشت زمان و تحقیقات آکادمیک، فولکلور نیز تخصصی تر گردید تا جایی که امروز این علم خود به زیرشاخه های دیگری تقسیم می شود. یکی از شعبه های مهم فولکلور، ادبیات شفاهی است. زمینه های تحقیق ادبیات شفاهی نیز خود ژانرهایی مختلف را در بر می گیرد، از قبیل اساطیر، افسانه ها، قصه های پهلوانی و حماسی، حکایت های واقعی، پند و اندرزها، لطیفه ها، آوازها، ترانه ها، تصنیف ها، دوبیتی ها، تک بیتی ها، نوحه ها، اشعار سوگواری، لالایی ها، امثال و حکم، چیستان ها، لغزها، زبان زدها، بازی های زبانی، زبان های قراردادی و غیره. هر یک از این ژانرها دارای ساختار و موضوعی مشخص و متفاوت از دیگری است. در عین حال هریک از این انواع،خود به اجزایی کوچک تر تقسیم می شوند. اصطلاح «ادبیات شفاهی» نباید با «نثر گفتاری» خلط شود، زیرا « نثر گفتاری» نثری است که نویسنده عمدا طرز بیان خود را به سمت ساده گرایی، یعنی شیوه محاوره ای مردم کوچه و بازار سوق می دهد. در ایران، نخستین کس که این شیوه را ترویج داد، مرحوم سید محمدعلی جمالزاده است.
ادبیات شفاهی منبعث از سنت شفاهی رایج در بین اقوام و ملل مختلف است. هریک از ژانرهای شفاهی بر خلاف آثار مکتوب، مولفی معین و مشخص ندارد. هیچ یک از قصه های شفاهی که در میان مردم رواج دارند، از مولفی معین و مشخص برخوردار نیستند. حتی بسیاری از متون ادبی که امروزه صورت مکتوب آنها در دست است، مانند داستانهای «سمک عیار» یا داستان « امیر ارسلان»، در اصل جزو دسته ادبیات شفاهی به حساب می آیند که از قول یک « راوی» یا راویان گمنام یا از طریق زبانزدهای رایج بوده است، چنانکه در این نوع آثار، در ابتدای یک داستان، به وفور از جملات « حکایت کرده اند»، « آورده اند که»، « می گویند که...»، « چنین شنیده ام» و غیره استفاده شده است.
در ترانه ها و دوبیتی های مردمی نیز وضع به همین منوال است. بسیاری از دوبیتی هایی که به نام فایز، نجما مهدی، ابن لطیفا، مأیوس، شمسا، صابر و ..... معروف شده اند، ساخته و پرداخته افرادی دیگر است. ضمن اینکه هویت تاریخی افراد مذکور نیز مورد تردید برخی از پژوهشگران قرار گرفته است. افسانه ها نیز وضعیتی خارج از این چارچوب ندارند. هیچ کس نمی داند چه کسی اولین بار فلان تفستنه معروف را نقل کرده است.
تنوع اقلیمی و زبانی منطقه وسیع نجد ایرانف این فرصت تاریخی را در اختیار مردمان صاحب ذوق و هنر آن قرار داده است تا در کنار خلق درخشانترین آثار دلکش مکتوب ادبی، راویان روایتهای مختلف و حتی نسخه هایی متنوع از یک منبع و سرچشمه واحد شفاهی باشند.
در ایران پیش از اسلام، معمولا آثار دینی و ادبی کتابت نمی شدند و بیشتر به صورت رواییف سینه به سینه، منتقل و حفظ می شده است. علت این امر را شاید بتوان بدین صورت توجیه کرد که ادبیات به معنی مطلق آن هنوز جایگاهی در دوران باستان نیافته بود و آنچه که از متون آرامی، سریانی، سنسکریت و یونانی به صورت مکتوب ترجمه می شد، شاید به تعداد انگشتان یک دست برای کتابخانه ها یا دانشگاههای مهم استنساخ می شده است. در مورد متون دینی نیز آنچه که قریب به یقین مشخص شده است، کتاب مقدس زردشتیان یعنی اوستا، بعد از قرنها و در اواخر دوره ساسانی که خط اوستایی اختراع شد، به صورت مکتوب درآمد.
از این رو می توان تخمین زد که عدم کتابت این نوع روایات بویژه ادبی، چه خسارتی بر گنجینه ادبی هزاران ساله ایران وارد آورده است. نمونه های معدودی که از زمانهای کهن در دست است، مرهون اسناد و مدارک مورخان باستانی است، به عنوان نمونه  « از زبان مادی، زبان قوم آریایی ماد،که در غرب و شمال غرب ایران رایج بوده، اثر مکتوبی در دست نیست، اما در نوشته های مورخان یونانی مانند کتزیاس، هرودت و دینون به داستانهای عشقی و حماسی مادی و اشعار این دوره اشاره شده است. مثلا داستان غنایی زَریادرِس و اوداتیس را می توان نام برد که در مآخذ متعددی دیده می شود و به نظر می بویس « زریادرس و زریر » دارای اصلی مادی است و بعدها در شاهنامه فردوی به صورت داستان « گشتاسب و کتایون » بازتاب یافته است. به اعتقاد گرشویچ داستانهای حماسی مادی، یا داستانهای مربوط به کوروش، شاه هخامنشی، از دیگر آثار ادبی مادی است. همچنین از زبان سکاها، که طوایفی ایرانی بودند و در دو سوی دریای خزر، دشتهای جنوب روسیه و ماوراءالنهر می زیستند، اثر مکتوبی برجای نمانده است. هردوت از افسانه هایی مربوط به اصل و منشأ سکاها و نیز از داستانهایی به زبان سکایی درباره اَریمَسپی یک چشم و گریفین های محافظ طلا نام می برد ( هردوت، ج 2، ص. –205203.،227). گرشویچ احتمال می دهدت که داستان رستم، قهرمان نامدار شاهنامه، که فقط در منابع سغدی و فارسی شناخته است، از داستانهای حماسی سکایی باشد. داستانهای حماسی زبان آسی، از زبانهای ایرانی شرقی جدید، و میراث ادبی درخور توجه این زبان که تا آغاز سده نوزدهم میلادی سینه به سینه روایت و حفظ می شده است، احتمالا بازتاب بخشی از بن مایه های ادبیات شفاهی سکایی باستان است» ( زهره زرشناس، ادبیات پیش از اسلام، دانشنامه زبان و ادبیات فارسی) 
ایران به دلیل قدمت تمدن درخشان خویش، دارای یکی از متنوع ترین گنجینه های زبانها و گویشها در جهان است. گستره جغرافیایی زبانها و گویشهای ایرانی، بخشی وسیع از قاره پهناور آسیا را به خود اختصاص داده است. گویش های مختلف زبانهای آسی، تاتی، تالشی در ماورای قفقاز در داغستان، گرجستان، روسیه، ارمنستان و جمهوری آذربایجان؛ گروه گویش های کردی با شعبه های فرعی بی شمار آن در ایران، از شرق ترکیه و شمال و شرق عراق و سوریه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، خراسان و ترکمنستان؛ دو گروه دیگر از لهجه های مستقل ایرانی یعنی «گورانی» و «زازا» در شرق ترکیه و نواحی غرب ایران؛ گروه لهجه های تالشی در سواحل دریای خزر هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان؛ گروه بسیار گسترده زبان و گویش های بلوچی از خراسان گرفته تا کرانه های خلیج فارس، در سیستان و بلوچستان در جنوب افغانستان و غرب پاکستان تا ساحل رود سند؛ انبوه گویش های شرقی ایران مانند گویش های پامیری، یغنابی، شغنی، وخانی، اورموری، روشانی،برتنگی، اشکاشمی، یزغلامی، پراچی، یدغا و مونجی در ولایت کوهستانی بدخشان در تاجیکستان و افغانستان؛ لهجه های گوناگون پشتو در افغانستان و پاکستان و کشمیر و پنجاب و سند؛ گویش های تاجیکی فارسی سمرقند و بخارا در ازبکستان و حتی یک گویش ایرانی « سریکلی » در ایالت سین کیان (در شمال غربی چین)؛ بر این زبانها و گویش ها نیز باید صدها گویش رایج در سرزمین های ایران و افغانستان و تاجیکستان را اضافه کرد.
یکی از قدیمی ترین و مهمترین مراکز و کانونهای زبان و فرهنگ ایرانی، بدون هیچ گونه تردیدی شهر کهن بخاراست، شهری که بسیاری از زرگان علم و ادب و مفاخر مشرق زمین از آنجا برخاسته اند. با اینکه امروزه بخارا یکی از دو شهر عمده تاجیک نشین و فارسی زبان ازبکستان است، اما از نظر جغرافیای فرهنگی، جزئی از میراث تمدن ایرانی به شمار می آید. اکثر مردم بخارا تا به امروز نیز به زبان فارسی یا گویش ویژه آسیای مرکزی به زبان « فارسی تاجیکی» معروف است، تکلم می کنند.
مرحوم ملک الشعرای بهار درباره اهمیت لهجه ها و بخصوص لهجه های خراسان و ماوراءالنهر می نویسد: « در زبان دری و پهلوی و همچنین اوستا و فرس قدیم، دقایق و لطایفی است که مربوط به طرز تکلم و اختصاصات لهجه ای بوده است و به محض اینکه یکی از آن لهجه ها متروک گردیده است، آن دقایق و لطایف و ویژگیهای لهجه ای نیز ترک شده و از میان رفته است. چه از روی خط و ترتیب هرگز نمی توان به دقایق لهجه و طرز بیان و گفتار یک زبان آشنا گردید، چنان که ما امروز درست نمی دانیم که الفاظ کتیبه های هخامنشی و عبارات اوستا و رسالات پهلوی با چه حرکات و آهنگی ادا می شده و تکیه صوت و آهنگ هر کلمه در کجایش قرار می گرفته و از حیث تندی و کندی حروف مصوته چه حالتی داشته و حرکات اواخر لغات که گاهی مفتوح و گاهی مکسور و گاهی بدون اشباع است، تا چه اندازه مقرر بوده است، زیرا تجوید و قرائت خاصی از طرف علمای قرائت و نحو زبان فارسی باقی نمانده است.
همین حکم را دارد زبان دری که هنوز زنده است. چه ما درست نمی دانیم که فردوسی اشعار خود را چگونه می خوانده است و اگر هم از روی قواعد علم لغت قسمتی را بدانیم، جزء به جزء آن قواعد آشنا نیستیم. مع ذلک به همراهی آهنگهای شعری و به قرینه لهجه های محلی تا اندازه ای می توانیم به حقایقی آشنا شویم و هر گاه جمعی از لهجه های خراسان و ماوراءالنهر دقیق شوند و چندی زحمت بکشند، شاید این معلومات افزون شود، زیرا هنوز آثار لهجه قدم در خراسان و ترکستان از میان نرفته است»(سبک شناسی، جلد1، ص410).











نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما

لار
آوران