صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
سه شنبه 5 بهمن 1395
تعداد نمایش:3005
امتیاز: 1 2 3 4 5 6

احمد اخوت

بروزرسانی : شنبه 11 آبان 1392
گستره فرهنگ و زبان فارسی
مقاله‌ای به قلم دکتر علی اصغر شعردوست، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در کشور تاجیکستان

 سوز و ساز و درد و داغ از آسیاست / هم شراب و هم ایاغ از آسیاست
عشق را ما دلبری آموختیم / شیوه آدم گری آموختیم
هم هنر، هم دین ز خاک خاور است/ رشگ گردون خاک پاک خاور است
وا نمودیم، آنچه بود از آفتاب/ آفتاب از ما و ما از آفتاب
حیات فرهنگی هر ملت در عین اینکه ریشه در اعتقادات و باورها و ارزشهای فرهنگی خود آن قوم دارد، از فرهنگ و تمدن دیگر ملتها نیز متأثر است. از سویی تمایز فرهنگی باعث و بانی تمایز کشورهاست و از جانبی دیگر همین وجه ممیز خود آمیزه ای است از دستاوردهای اعتقادی فکری و فرهنگی گوناگون که با یکدیگر درآمیخته اند و از مجموع آنها شاکله فکری جدیدی پا به عرصه حیات نهاده که با تک تک اجزای خویش تمایز و تفارق دارد. چه بسا این اجزای فرهنگی متعلق به خود آن قوم نیست، اما آنچنان در فرهنگ هر کشوری مزج شده اند که انفکاک آنها از مجموعه حیات فرهنگی دشوار می نماید و در واقع پس از درآمیختن با فرهنگ هر مرز و بوم هویت جدیدی می یابند و در مجموعه و منظومه فرهنگ ملی از آنها یاد می شود.
اما گاه این هویت مستقل فرهنگی آنچنان با فرهنگهای دیگر آمیخته است و مشابهت و همخوانی دارد که تفکیک عناصر بومی و غیر بومی آن کاری دشوار است و زحمتی بی حاصل و بیهوده، فرهنگ ایران و شبه قاره از این دست فرهنگها به شمار می رود.
هنوز طنین صدای قصه گویانی که ماجراهای دریانوردان آبهای خلیج فارس و اقیانوس هند را تعریف می کنند، در گوشها طنین انداز است و ماجرای شگفت سفرهای آنان نقل و نقل محفل مردم ایران و شبه قاره است، هنوز «کلیله و دمنه» از امهات متون ایرانی و هندی به شمار می رود، هنوز غریو شب شکن معمار تجدید بنای تفکر اسلامی اقبال در فضای روح مردم هر دو ملت طنین افکن است. به راستی، این مجموعه عظیم فرهنگی متعلق به شبه قاره هند و پاکستان است یا ایران؟ جواب دادن بدین سئوال دشوار است و حتی ناممکن.
قریب هزار سال است که فرهنگ این دو قوم آنچنان با یکدیگر درآمیخته است که گویی پیکره فرهنگی واحدی را تشکیل داده اند. سید هجویر مخدوم امم که « در سرزمین هند تخم سجده ریخت » و « خاک پنجاب از دم او زنده گشت »، به زبان پارسی نوشت و خواند داشت و برای هر دو ملت ایران و پاکستان دوست داشتنی است و عزیز و تأثیر روحانی او بر رفتارهای فرهنگی هر دو ملت انکار ناکردنی؛ همچنان که اقبال به زبان پارسی و اردو سخن می گوید، متعلق به هر دو ملت است و الهام بخش و مقتدای هر دو قوم.
به رغم ایم که اردو زبان مستقلی است، اما حضور دیرینه زبان پارسی در سرزمین هند و پاکستان و درآمیختگی آن با زبان وحی –عربی موجب شده که خویشاوندی و قرابت خود را چه در دایره واژگان و چه در ساختمان صرفی و نحوی نشان دهند.
اگرچه دستهای پلید پنهان و پیدای دشمنان سالهاست که سنگ تفرقه در میانه ما افکنده اند و بین دو ملت ایران و پاکستان دست کم فاصله زبانی به وجود آورده اند، اما با این همه بین این قوم شریف و مردم سرزمین پاکان هنوز پیوند و مؤانست روحی و معنوی عمیقی برقرار است. فراز و فرودهای زندگی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی برای دو قوم احساس مشترکی ایجاد می کنند.
موج فراگیر و گسترده انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در محدوده مرزها را درنوردید و دست کم کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را به انواع گوناگون متأثر کرد. این جریان اصیل مواج و خروشان بر مردم پاکستان نیز تأثیری ژرف نهاد و بخشی از تأثیر خود را در گستره ادبیات این کشور نشان داد. نوع ادبی مستقلی در ادبیات اردو پا به عرصه حیات نهاد که کاملا از انقلاب اسلامی مردم ایران است و با عنوان «ادبیات انقلاب اسلامی» شناخته می شود.
سزاوار می نمود که از این تأثیر فرهنگی گزارشی به مردم ایران داده شود، تا آنان پهنای کار خویش را بیش از پیش دریابند و پیوند بین انقلاب و فرزانگی را استوارتر نمایند.
فرهنگ ایرانی، پیر سالخورده ای است که گذر عصرها و نسلها نتوانسته خستگی و ماندگی در او پدیدار آورد و بر جانش تأثیر گذارد. قرنها از پس یکدیگر آمده اند و رفته اند و فتنه ها و حوادث بسیار در عرصه شگفت رخ نموده اند، ولی این فرهنگ همچنان باقی مانده است. در کشاکش حوادث ایام سیلی خورده و خاکش عرصه نهیب و غارت بسیار گردیده، حوزه جغرافیایی اش در قبض و بسط های فراوان دچار دگرگونی و دگردیسی بسیار شده، اما از پس همه این رخدادها هنوز همچون نگینی درخشان در عرصه مناسبات فرهنگی جهان باقی مانده است و فرهنگ ایرانی با ویژگیهای خود بدون ارزش گذاری نیک و بد در پهنای وسیع آثارش را به نمایش می گذارد. کسی که در جستجوی عناصر سازنده هویت فرهنگ ملی است، از بوسنی و هرزه گووین تا کشورهای تازه استقلال یافته آسیای مرکزی و پاکستان و هند و بنگاله و افغانستان و ترکیه و عراق و مصر می تواند آثار و شواهد بسیار بیابد که هنوز هم با وجود گذشت قرنها بیانگر حضور فرهنگ ما در اقصای نقاط عالم است.
این یادداشت هرگز افزودن طلب سیاسی را دامن نمی زند. در قلمروی که آثار و نشانه های فرهنگ ایرانی وجود دارد، دهها کشور مستقل هستند که مرزهای تعیین شده بین المللی برای همگان معلوم و روشن است؛ ما نیز به حاکمیت سیاسی و استقلال آنها احترام می گذاریم. تنها غرض بیان این نکته است که در بررسی فرهنگ ایرانی باید همواره به این نکته توجه داشت که قلمرو فرهنگ ایرانی بسیار گسترده تر از قلمرو جغرافیایی و مرزهای تعیین شده بین المللی است، همچنان که در خصوص فرهنگ یونانی نیز همین نکته قابل تسری است. آن چه به منزله فرهنگ یونانی شناخته می شود، قلمروی بسیار گسترده تر از حدود جغرافیایی است که اکنون به نام یونان شناخته می شود و ایضا در خصوص فرهنگ رومی و غیره.
ورود اسلام به ایران آغاز تحولی دیگر در عرصه فرهنگ بود. وفاق و همدلی و همراهی ایجاد شده بین فرهنگ ایران و اسلام موجب شد با ورود اسلام به این قلمرو جغرافیایی رشد و بالندگی فرهنگی شتابی تازه بگیرد و در قلمروهای جدیدی گسترش یابد.
ماحصل درآمیختن عناصر فرهنگی ایران و اسلام با یکدیگر شادابی و طراوت و خردورزی و خردمندی و احترام به علم و عالمان بود، به گونه ای که تعامل و تهادی اندیشه ها به بهترین شکل ممکن صورت می گرفت و ایران پس از دوره های فترت و رخوت دوره شأن خویش را در عرصه روابط فرهنگی و اجتماعی بازیافت. بی تردید، سلسله ای که موجب این تجدید حیات معنوی و فرهنگی شد، سامانیان بودند.
گرچه پیش از سامانیان برخی نهضتها بنای کارشان را بر فرهنگ ایران نهاده بودند، اما به دلایل مختلف راه به جایی نبردند. سامانیان به درایت و روشن اندیشی در درآمیختن دو مولفه اسلام و ایران موجب ماندگاری و بقای رشد فرهنگی شدند که از سویی از سرچشمه معارف اسلامی سیراب می شد و از جانبی دیگر در بستر فرهنگ ایرانی نشو و نمو می یافت.
گروه عظیمی از شاعران و نویسندگان و مترجمان و هنرمندان در سایه آرامش و آسایش فراهم آمده، در این دوران به خلق آثار عظیم پرداختند و اسباب فرهنگی شدن فضای جامعه آن روز را فراهم آوردند. آزادمنشی و سعه صدر، امکان گفتگو و برخورد آرا و اندیشه ها را فراهم کرد و همگان توانستند به شرح و توضیح مسائل فکری مبتلا به خویش همت گمارند. در سایه همین حمایتها و هدایتهای اجتماعی دوره ای در تاریخ ایران پدید آمد که درخشانترین عصر تاریخ حیات فکری و هنری ما محسوب می شود.
اما، متأسفانه، این عصر برای ما چندان شناخته شده نیست. تعداد کتابهای قابل تأمل که در خصوص این دوره درخشان نوشته شده، به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد و چه بسیار نکته های نگفته که امروز می تواند درس زندگی ما به شمار آید، ناگفته باقی مانده است و ما در بازگشت به هویت فرهنگی خویش به این دوره نیازمندیم. یکی از ضرورتهای برگزاری مجمع تمدن تاریخ و فرهنگ سامانیان همین نکته بود؛ از سویی شکل گیری این مجمع به تحولات آسیای مرکزی و استقلال کشور تاجیکستان ارتباط دارد.
تاجیکستان امروز در حوزه ای از جغرافیای تاریخی قرار گرفته که روزگاری سامانیان بر آن حکم می راندند. پیشینه تاریخی نشان می دهد که تاجیکان در این قلمرو جغرافیایی همواره منشأ آثار تمدنی بسیار بوده اند و حقیقتا ایجادیات فرهنگی در آسیای مرکزی همواره مدیون و مرهون تاجیکان است. تاجیکان و ایرانیان روح واحدی هستند که دست زمانه به سنگ تفرقه و نامردی و نامرادی بین آنها فاصله جغرافیایی ایجاد کرده است، وگرنه هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان و تاجیکان قابل تقسیم و تفکیک نیست و ایرانی خاندان سامانیان نه تنها به معنای غیرتاجیک بودن این سلسله نیست، بلکه دقیقا به معنای تاجیک بودن آنان است و با استقلال این کشور بازیابی و تبیین هویت ملی به صورت یک ضرورت اساسی رخ نشان داد.  
 

 

 

 







نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما

شهر سوخته
انوبانی نی
تخت جمشید
پاسارگاد
ساواشی
ارسباران
شهر اویی
كليه