صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
چهار شنبه 1 مرداد 1393
کلمه کاربری رمز عبور
مایلم هم اکنون عضو شوم رمز عبور را فراموش کرده ام
تعداد نمایش:1700
امتیاز: 1 2 3 4 5 6


بروزرسانی : سه شنبه 10 فروردين 1389
نويسنده : محمد رضا فرهنگ   
مکه از دیدگاه جهانگردان اروپایی(2)
بورتون یکی از کارمندان شرکت هند شرقی معروف بود. وی پس از سال ها خدمت در بخش های گوناگون این شرکت، مرخصی طولانی گرفت و آنگاه به دریافت کمک مالی از انجمن جغرافیای پادشاهی انگلیس برای مسافرت به جزیرة العرب و حجاز نایل گردید و پس از تهیه مقدمات سفر، عاقبت در سوم ماه جولای سال 1853م. با نام مستعار «میرزا عبدالله» از اهالی بوشهر، از انگلیس عازم اسکندریه شد.

 
ستیون دیردون نویسنده کتاب «سوارکار عرب» می نویسد: بورتون پیش از آغاز سفرش اطلاع یافت که شخص انگلیسی به نام «والین» [Wallin] در سال 1845م. به مکه رفته و مراسم حج را با حجاج انجام داده است، لیکن از ترس جانش، بویژه آن که مسلمانان پس از آن که دو تن یهودی را شناخته و اعدام نموده بودند، از نوشتن دیده ها و شنیده هایش خودداری نموده بود، از این رو بورتون به او نامه ای نوشت تا از تجربیاتش در این سفر استفاده نماید، لیکن نامه اش هنگامی به مقصد رسید که مدتی از مرگ والین می گذشت، به ناچار سفرنامه بورخارت را مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار داد و خود را طبق اطلاعات آن سفرنامه، آماده سفر به مکه نمود.
بورتون پس از آن که چندین بار هویت و ملیت خود را در مصر تغییر داد، عاقبت از راه ینبع خود را به مدینه منوره رسانید و به عنوان یکی از حجاج افغانی در آنجا مستقر گردید. او پس از آن که مدتی به گشت و گذار و بررسی اماکن مقدسه و بقاع در مدینه پرداخت، به همراه کاروان شامی،در روز 31 جون 1853م. عازم مکه گردید و پس از 8 روز مسافرت سخت کاروان با 7000 حاجی، به امّ القری وارد شد.
بورتون از نخستین مشاهدات خود در مکه می گوید: او هرگز آن زیبایی و تناسبی که در ابنیه و عمارت ها و آثار یونان و ایتالیا است و یا آن عظمت بربر گونه ای که در بناهای هند متجلی است در ساختمان مکه ندیده است، لیکن منظره مکه برایش جالب توجه و غریب آمده، از این رو می گوید:
«من به این حقیقت اعتراف می کنم که از میان تمام آن مردمی که به پرده های کعبه آویزان شده و می گریند و یا سینه خود را بر روی حجرالاسود قرار داده و می فشارند، شخصی به اندازه من ـ که یکی از حجاج شمال اروپا بودم ـ دارای احساسات شدید و عواطف لبریز نبود و تصور می کردم تمام آنچه که شعرای عرب در اساطیر خود آورده اند، از حقیقت و راستی برخوردار است، و این نسیمی که می وزد و پرده های کعبه را به حرکت درمی آورد، نسیم بال ملائک است، نه نسیم روح بخش صبحگاهی. لیکن باید این حقیقت را بازگو کنم که عواطف و احساسات شوریده حجاج از عمق ایمان آنان نشأت می گرفت، در حالی که احساسات من ناشی از غرور و شوق پیروزی بود.»
سرریچارد بورتون به تفصیل به توصیف سفر خود به مکه و مدینه پرداخت و سفرنامه خود را در دو جلد تدوین نمود و سفرنامه او تقریباً عین سفرنامه بورخارت است، با این تفاوت که توضیحات و تعلیقات او گونه ای دیگر است، از این رو به تکرار آن نخواهیم پرداخت و تنها مشاهدات بورتون در داخل کعبه را می آوریم; زیرا توضیحات بورخارت در این زمینه کوتاه و فشرده است.

در داخل کعبه

بورتون می گوید: «... جمعیت فراوانی گرداگرد کعبه ایستاده بودند و من هرگز میلی به ایستادن در آفتاب سوزان ماه ایلول با سری برهنه و پایی بی موزه نداشتم، لیکن در این میان صدایی برخاست که راه را برای حاجی که قصد ورود به داخل کعبه را دارد باز کنید و در این هنگام حجاج به کناری رفته و دو مرد قوی هیکل که در پایین درب کعبه ایستاده بودند به سوی من آمده و مرا با بازوهای قدرتمند خود به سوی درب کعبه بلند کردند و مرد سوّمی از داخل درگاه کعبه مرا به سوی خود کشید و بدین گونه خود را در دروازه کعبه یافتم. در این هنگام تعدادی از خادمان کعبه که همگی از خانواده های مکی با چهره هایی به رنگ سبزه تند بودند، به من خوش آمد گفتند، در بین این خادمان، جوانی سبزه با هیئتی ساده، از قبیله بنی شیبه بود، افراد این خانواده تولیت و کلیدداری کعبه را به عهده دارند و در سالی که من در مکه بودم رئیس این قبیله شیخ احمد نام داشت. آن جوان سبزه کلید نقره ای در کعبه را در دست داشت. لحظاتی بعد، بر روی صندلی کوتاهی نشسته و از هویت و ملیت من سؤالاتی نمود. پس از دریافت سؤالات مناسب، به محمد پسرکی که به همراه من بود دستور داد مرا به داخل ساختمان راهنمایی کند و دعاهای مخصوص را برایم بخواند. و این حقیقت را انکار نمی کنم که هنگامی خود را در داخل این چهاردیواری بی پنجره یافتم و به یاد مردمان متعصب و شوریده ای که در پای دروازه کعبه ایستاده اند، خود را همانند موشی که در داخل قفسی گرفتار شده تصور نمودم، ولی این هراس مانع آن نگردید که در مدت زمانی که همراهم مشغول خواندن دعا بود به دقت به بررسی و بازرسی اطرافم نکنم، و توانستم با مدادی که همراهم بود نقشه تقریبی کعبه را بر روی پیراهن سفید احرامم ترسیم نمایم.
اما داخل کعبه; در حقیقت هیچ جایی را به سادگی این عبادتگاه مشهور ندیده ام. کف داخلی کعبه با قطعه های رنگارنگ مرمر که رنگ سفید بر آنها غلبه می کرد، پوشیده شده بود، اما پوشش دیوارها تا آنجا که قابل رؤیت بود، با همان مرمرهای رنگارنگ بود. لیکن سنگ ها در قطعه های متفاوت و بی نظم چیده شده بودند و بر روی برخی از آنها نوشته های بلندی نقش بسته بود. قسمت های بالای دیوار و بخشی از سقف ـ که نگاه کردن به آن حمل بر بی احترامی است ـ با پوششی گرانقیمت به رنگ سرخ و مطلاّ پوشیده بود، و معمولاً این پوشش را بر دور ماندن از دسترس حجاج تا 6 پا بالا می کشیدند. سقف کعبه (بر روی) سه ستون قرار گرفته بود که قطر هر کدام 20 اینچ بود، علاوه بر این، سقف توسط تعدادی ستون های مایل که بر روی دو دیوار شرقی و غربی تکیه داده شده حفاظت می شد. سه ستون اصلی کعبه با پوششی از چوبِ ندّ کندکاری و تزیین شده بود. در رکن عراقی درب کوچکی قرار داشت به نام «باب التوبة» که منتهی به راهرو تنگی می شد و معمولا خادمان کعبه از آن، برای رفتن بر روی بام کعبه استفاده می کردند. اما رکن حجرالاسود یا حجرالاسعد را صندوقی با قبه ای مسطح و مضلّع اشغال کرده است و معمولاً کلیدهای کعبه در داخل آن قرار داده می شود. درب کعبه و این صندوق از چوب ندّ ساخته شده اند. در داخل کعبه برجستگی هایی معدنی به ارتفاع 9 پا از سطح زمین قرار دارد که نوع معدن آن را نتوانستم تشخیص دهم و به آنها تعدادی چراغ آویزان می گردد که گفته می شود چراغ ها از طلا هستند. با این که حجاج فراوان و یا خادمان زیادی در داخل کعبه نبودند، لیکن این مکانی که دیوارهای آن فاقد پنجره می باشد و درب های آن باریک و تنگ ساخته شده، فضای شبیه به زندان ونیز را در خاطره زنده می کند، هنگامی که انسان در داخل کعبه است از بدن او قطرات درشت عرق سرازیر می گردد، و هنگامی که تصور پر شدن این مکان از حجاج متعصب را نمودم موی بر اندامم راست شد. مراسم عبادت در داخل کعبه عبارت بود از دو رکعت نماز و خواندن دعاهای طولانی در هر یک از رکن شامی (در غرب) و رکن عراقی (شمال) و رکن یمانی و بالاخره در مقابل ثلث جنوبی دیوار شرقی.»
در اینجا بورتون اشاره می کند که گفتار بورخارت که «در برابر هر رکنی از ارکان چهارگانه 2 رکعت نماز خوانده می شود» درست نیست، و حقیقت آن است که او بدان اشاره نموده است.
بورتون می گوید: پس از انجام این مراسم به سوی دروازه کعبه رفتم در حالی که هنوز مردم به یکدیگر فشار وارد می آوردند.

پوشش کعبه

هنگامی که به مکه رسیدیم، پوشش تازه ای از دیوار کعبه آویزان شده بود، لیکن پرده از بالا با تناب تا قسمتی از دیوار کعبه، که از دسترس حاجیان دور بماند، بالا برده شده بود. پرده از پارچه سیاه برّاقی بافته شده بود و نوشته های طلایی آن در قسمت بالا قرار گرفته بود و دور کعبه را فرا می گرفت. تلألؤ نوشته های مطلاّ چشم ها را خیره می کرد. بنا به روایت مشهور، نخستین کسی که به کعبه پرده آویخت تُبّع حمیری بوده است و این سنت تا به امروز باقی است، و پیشتر سنت عرب ها بر این بود که پرده تازه را بر روی پرده قدیم نصب می کردند، لیکن بعدها بر اثر سنگینی پرده ها و احتمال فروریختن کعبه این سنت منسوخ گردید. هزینه بافت این پرده در زمان قصی از مردم جمع آوری می شد تا آن که ابوربیعه المغیرة بن عبدالله به ثروت هنگفتی دست یافت و چندین سال تمام هزینه پرده را پرداخت و از این رو به لقب «العادل» شهرت یافت. اما پیامبر ـ ص ـ ترجیح می داد پرده کعبه از پارچه نازک یمنی بافته شود و هزینه آن را از بیت المال مسلمین می پرداخت و در زمان خلافت عمر، او ترجیح داد که پرده از کتان مصری ساخته شود و همه ساله پرده ای نو را دستور می داد و پرده قدیمی را در قطعات کوچکی میان حاجیان تقسیم می نمود. در دوران خلافت عثمان پرده کعبه هر سال در دو نوبت تعویض می شد; یک بار در زمستان با پارچه ای حاشیه دار و یک نوبت در تابستان با پارچه کتانی. اما در عهد معاویه، او نخست پرده ای از کتان و حریر می آویخت، لیکن بعدها پرده های اهدایی وی بافته شده از پارچه های یمانی راه راه گردید و به شیبة بن عثمان دستور داد همه ساله پیش از آویختن پرده نو پرده قدیمی را پایین آورده و دیوار کعبه را با عطر خلوق خوشبو نماید، و شیبه اقدام به توزیع قطعات پرده قدیمی میان حجاج می نمود، و عبدالله بن عباس نیز بر کار او اعتراضی ننمود.
در قرن نهم میلادی مأمون خلیفه عباسی سالی سه بار پرده کعبه را تعویض می نمود، نخستین بار کعبه را در روز دهم محرم الحرام با پارچه حریر که زمینه آن قرمز رنگ بود و در بار دوم در روز اول شوال کعبه را با پارچه حریر سفید رنگ می پوشاند. و هنگامی که به خلیفه عباسی، المتوکل، گزارش داده شد که پرده کعبه بر اثر دست مالیدن حاجیان فرسوده می گردد، نخست دستور داد که کعبه را در یک زمان با دو پرده بلند، که تا زمین می رسید، بپوشانند و بعدها دستور داد هر دو ماه یکبار پرده تعویض گردد. این اهمیت عباسیان به کعبه دلیلی است بر تسلّط آنان بر حجاز و توجه به مسائل آن، موضوعی که مدت ها میان بغداد و مصر و یمن دست به دست می گشت.
در دوران ادریسی (قرن دوازهم میلادی) پرده کعبه را عباسیان از حریر سیاه بافته و از بغداد ارسال می داشتند، لیکن در دوران ابن جبیر پرده به رنگ سبز با نخ های طلا بوده است.
در قرن سیزدهم میلادی پادشاه مصر سلطان قلاوون عهده دار ارسال پرده کعبه گردید. وی برای تأمین هزینه پرده دو دهکده به نام های بیسوس و سندبوس را که عایدات فراوانی داشته وقف نمود. عایدات این دو دهکده که در مصر قرار داشتند برای تأمین مخارج دو پرده; نخست پرده ای سیاه برای پوشش خارجی کعبه و دیگری قرمز برای پوشش داخل کعبه به مصرف می رسید. افزون بر این، پرده های نیز برای پوشش قبر پیامبر ـ ص ـ در مدینه منوره بافته و ارسال می شد. هنگامی که عثمانیان بر حجاز و سرزمین های مقدس مستولی شدند، سلطان سلیم رنگ سیاه را برای پرده کعبه انتخاب نمود و پس از وی فرزندش سلطان سلیمان (در قرن شانزدهم) موقوفات فراوانی را برای این کار معین نمود، و از این پس پرده کعبه، هرگاه که خلیفه جدیدی به حکومت می رسید، تعویض می شد. اما وهّابیان آنگاه که بر مکه مستولی شدند، نخستین بار کعبه را با پارچه ای قرمز رنگ، که از جنس عباهای عربی بافته شده در احساء بود، پوشاندند.
بورتون در پایان سخنش در این باره می گوید: پرده کعبه در زمان او (یعنی سال 1853م.) در کارگاه بافت پارچه های پنبه ای در مصر که به نام «خرنقش» مشهور بود در محله باب الشعریه قاهره بافته می شد، این پرده معمولا از 8 قطعه تشکیل شده است که دو قطعه آن برای هر یک از دیوارهای کعبه است و محل اتصال هر دو قطعه با کمربندی مطلاّ پوشیده می شد و آنگاه زیر پرده را با آستری سفید می پوشاندند و این پرده به وسیله تناب های پارچه ای بر کعبه آویزان می گردید. و گفته می شود که هنگام بافت این پرده، تمامی آیات قرآن بر روی آن نوشته می شده است، لیکن در دوره ای که بورتون شاهد آن بوده تنها آیه شریفه «إنّ اول بیت وُضع للناس للذی ببکة مبارکاً و هدیً للعالمین» و 7 سوره از سوره های قرآن، یعنی سوره کهف، مریم، آل عمران، توبه، تبارک، طه، با خط «طومار» که از درشت ترین خطوط شرقی است، نوشته می شده; بگونه ای که از دور قابل خواندن بوده است. اما کمربند طلایی که گرداگرد پرده را فرا گرفته به عرض دوپا و در ارتفاع ثلث بالای پرده قرار دارد: این کمربند از چهار قطعه به هم دوخته تشکیل شده است. بر روی قطعه اول و دوم، آیات و اسماء جلاله خداوندی و بر روی قطعه سوم و چهارم لقب و نام پادشاه حاکم نقش بسته است، تمام این نوشته ها و نوشته های پرده کعبه با نخ هایی از طلا که از حریر قرمز است بافته شده. هنگامی که بافت این پرده در کارگاه خرنقش قاهره به پایان می رسد، طی مراسمی به مسجد سیدنا الحسین ـ ع ـ در قاهره منتقل شده و در آنجا آستر زیرین آن هم دوخته می شود و سپس آماده برای حمل به سوی مکه می گردد.

شهر مکه

در سفرنامه بورتون گزارش های جالب توجه و ارزشمندی درباره زندگی شهری مکه آمده که در آن به توصیف شهر مکه و ساکنین آن پرداخته است. بورتون می گوید: مکه برغم قدمت کعبه و مسجدالحرام، که تاریخچه ساختمان آن به اعماق تاریخ پیوند دارد، از ساختمان جدیدی برخوردار است، این شهر در حوالی سال های 450 میلادی توسط قصی و افراد قبیله قریش ساخته شد، در حدود 30 تا 45 هزار نفر سکنه دارد ولی گنجایش اسکان سه برابر این جمعیت را داراست. خانه های آن از آجر و سنگ گرانیت و سنگ های لاشه کوه های شهر ساخته شده است. دورنمای مکه شبیه به دشتی پرپیچ و خم و موج دار در میان تپه و کوهپایه ها است، طول شهر از معبده در شمال تا کوه اجیاد در جنوب 5/2 مایل است، و عرض شهر از کوه ابوقبیس در مشرق (که در کوهپایه غربی آن عمده خانه های شهر ساخته شده است) تا کوه هندی در مغرب است و در میانه و مرکز این خط کعبه قرار گرفته است.
بورتون هنگام توصیف وضعیت مردمان مکه می گوید: بسیاری از مسلمانانی که او سخن آنان را شنیده است، معتقدند که آینده اسلام و مسلمانان مواجه با مشکلات و مصیبت های بسیاری است (و با توجه به این تفکر است که بورتون به مسیحیان توصیه می کند که از این وضعیت برای نشر مذهب مسیحیت میان مسلمانان بهترین استفاده را می توانند بنمایند و از راه تبلیغ می توانند در جوانان مسلمان و نسل های آینده نفوذ نمایند) و آنگاه بورتون به این نتیجه گیری می رسد که هر آگاه به وضعیت جهان، این موضوع را درک خواهد نمود که انگلستان در آینده مجبور به سیطره و تسلط بر مرکز اسلام و منبع او خواهد گردید، و این تسلط از راه نیروی نظامی و در اختیار گرفتن این قبله مقدس انجام می پذیرد. بورتون آنگاه به سفرنامه بورخارت و گفته های او درباره انتشار فروش مشروبات الکلی در مکه اشاره دارد و می گوید: بطور مطلق او چنین موضوعی را ندیده است، علاوه بر این برخی از افسران ارناؤوط به او گفته اند که آنان در قاچاق نمودن بعضی از بطری های مشروب از جده به مکه با مشکلات فراوانی روبرو گردیده اند. و آنگاه می گوید: احتمالاً آنچه را که بورخارت گفته به علت وضعیت غیر طبیعی شهر مکه بوده که در آن هنگام تحت سلطه و سیطره محمدعلی پاشا بوده است.
از حوادث جالب توجهی که بورتون نقل می کند قضیه شخصی است که طواف دادن او را به عهده داشته است. بورتون می گوید: این شخص به او اصرار ورزید که او به نیابت از طرف پدر و مادرش به انجام حج بپردازد و آنقدر بر این موضوع اصرار ورزید که بورتون مجبور به پذیرفتن شد و آنگاه آن مطوف به نیابت از پدر بورتون که نام او را یوسف بن احمد و مادرش که نام او را فاطمه دختر یوسف قرار داده بود، حج انجام داد و اجرت مقرره برای این کار را هم دریافت نمود!
بورتون از قبرستان مکه که او آن را قبرستان مقدس (جنة المعلی) نامیده دیدار کرده و درباره مشاهدات خود چنین می گوید: در این قبرستان جایگاهی که بر آن جنازه عبدالله بن زبیر به دستور حجاج بن یوسف ثقفی به دار آویخته شد را دیدم. او همچنین قبر عبدالرحمن بن ابی بکر را دیده است که می گوید نزد شیعیان و سنیان مورد احترام بوده است. و نیز قبر خدیجه کبری را دیده که روی آن از پارچه ای سبز رنگ پوشیده شده بوده. افزون بر اینها، او قبر مادر پیامبر ـ ص ـ آمنه را دیده است که به تازگی بازسازی آن پس از تخریب وهابیان تمام شده بوده است. بورتون آنگاه به تشریح دیدارش از دیگر اماکن مکه که پیشتر بورخارت به توصیف آنها پرداخته بود می پردازد و می گوید: طبق منابعی که او آنها را دیده، در مکه دوازده محل معروف که زیارتگاه است وجود دارد ولی او تنها نامی از این اماکن را شنیده است و از محل دقیق آنها اطلاعی در دست نمی باشد نظیر المختبا (=مخفی گاه)، خانه الخیزران که پیامبر ـ ص ـ در آغاز پیامبری در آنجا نماز می گزارد، زادگاه عمر، خانه ابوبکر، زادگاه جعفر طیار در نزدیکی گورستان الشبیکه، المدّعی، دارالهجره، مسجدالرایه که پیامبر ـ ص ـ پرچم خود را پس از تسلیم مکه به ارتش اسلام در آنجا قرار داد، مسجدالشجره، که بورتون ادعا می کند علت این نام گذاری این است که در این مسجد پیامبر ـ ص ـ درختی را به حرکت وادار نمود، مسجد جعرانه، که در این مسجد پیامبر لباس احرام به تن کرد و تا کنون مورد احترام و تقدیس ایرانیان است، مسجد ابراهیم، مسجد ابوقبیس، مسجد ذی طوی.
بورتون در پایان سفرنامه خود به میهمانی شامی که یکی از اهالی مکه به نام علی بن یاسین الزمزمی از او کرده، یاد می کند و می گوید: در این میهمانی خوراکی های گوناگونی نظیر برنج (البلاد)، بامیه، ماکارونی، بریانی، قارچ، دلمه، کباب، سالاد، نان مخصوص، و دسرهای همچون شیربرنج، راحة الحلقوم، کنافه (نوعی شیرینی) را در سفره دیده است، و برخی از این خوراکی ها را با قاشق چوبی میل کرده است. او به این نکته اشاره دارد که عرب ها از روش فرانسویان در خوردن خوراکی ها ناآگاهند و زمان طولانی را در سر سفره نمی گذرانند.
بورتون ضمن اشاره به خوراکی ها می گوید: مکه مقدار زیادی مواد غذایی و سبزیجات مورد نیاز ساکنین خود را از شهر طائف و دشت وادی فاطمه تأمین می کند و این مواد در موسم حج به 100 بار شتر می رسد، علاوه بر این سبزیجات، میوه های دیگری نظیر هندوانه، خرما، لیمو، انگور، خیار و جز اینها نیز به مکه آورده می شود.
بورتون پس از این مدت، از مکه به جده رفته و حقیقت و هویت خود را برای کنسول انگلیس (مسترکول) فاش می نماید، وی ضمن قدردانی از این کنسول و رفتار او می گوید: برغم این که این کنسول خدمات فراوانی به کشورش نموده است لیکن به مسؤولین انگلیس توصیه می کند که مناسب است علاوه بر کنسولی در جدّه، نماینده ای نیز در مکه قرار دهد و ناظر به جریانات آنجا شود تا این که این مادر شهرهای اسلامی تحت سیطره نیروهای انگلیس درآید.
درباره اهمیت جدّه، بورتون می گوید: برای درک اهمیت این بندرگاه کافی است گفته شود در سال تنها 25 تا 30 کشتی تجارتی از هند به این بندر وارد می شود که مال التجاره ای برابر با 25 میلیون روپیه به همراه دارند.

14ـ مستشرق هلندی هورغرونیه

مستشرق هلندی «سنوک هورغرونیه» استاد دانشگاه لیدن، این توفیق را به دست آورد که به مدت یک سال از 1884 لغایت 1885 را در حجاز بگذراند، در این مدت، 6 ماه را در مکه و 6 ماه دیگر را در شهر جده گذرانید. او در مدتی که در مکه بود، اوقات خود را به عنوان «یکی از دانشجویان علوم اسلامی» به تحصیل فقه می گذرانید. این استاد دانشگاه پیش از مسافرت خود، کتاب مفصلی را به زبان هلندی به چاپ رسانیده بود که در آن به تحقیق درباره مناسک حج و آغاز و مراحل پیشرفت و تغییرات آن در جاهلیت و اسلام، مورد بررسی قرار گرفته بود. او آنگاه در سال 1888 و 1889 یک مجلد کتاب قطور را که از دو جزء تشکیل شده بود، به چاپ رسانید. این کتاب به زبان آلمانی بود و در آن هورغرونیه آرای یکسویه خود را درباره مکه آورده بود. جلد اول این کتاب محتوی شرح کوتاهی درباره وضعیت جغرافیایی مکه و تاریخ کامل و مفصلی درباره این شهر از زمان پیامبر تا سال 1885م. بود و تا آنجایی که نگارنده اطلاع دارد. این کتاب به زبان انگلیسی ترجمه نشده است. اما جلد دوم این کتاب را مستر جی ایج موناهان (یکی از کنسول های پیشین انگلستان در جدّه) به انگلیسی ترجمه و آن را در سال 1830م. با عنوان «مکه در اواخر قرن نوزدهم» منتشر نمود. هورغرونیه در این جلد به زندگانی مردم مکه و عادت و فکلور و وضعیت اجتماعی و علمی آنان و دیگر ساکنین مکه و بویژه مردمان اهالی اندونزی، که او از آنان با نام «جاوا» یاد می کند، پرداخته است.
هورغرونیه درباره ساکنین مکه می گوید: هر تازه واردی هنگام راه رفتن در خیابان های مکه، تنوّع قومیت مردمان آنجا، توجهش را جلب می کند، در میان مردمان از ترکان با چهره ها و پوست های سفید و شفاف تا سیاهان اهل نوبه با پوستی و چهره ای به دست تیره و سیاه را مشاهده خواهد کرد. از سوی دیگر میان بسیاری از این قومیت ها خصومت وجود دارد و مردمان هر ملیتی گونه هایی از نفرت خود را نسبت به قومیت دیگر ابراز می دارند. و بیشتر این مردمان به منظور مجاورت در کنار مسجدالحرام و جستن تبرک و ثواب در مکه اقامت گزیده اند، لیکن گروه هایی نیز به غرض تجارت و سودجویی و منافع دنیوی در آنجا ساکنند، ولی در عین حال، حتی مسائل دینی و عبادتی که بسیاری را تشویق به ماندن در مکه می کند، مانع از ارزیابی این کار با دیدگاه های مادی و دنیایی نمی شود، از این رو بسیاری از مسلمانان این جمله را تکرار می کنند: «حج مبرور، ذنب مغفور و تجارة لا تبور»[*]، هورغرونیه وجود فعالیت های تجارتی را دلیل بر وجود منافع دنیوی در سفر حج دانسته است و می گوید در این بازار فعالیت و سودآوری هندی ها با فروش مال التجاره خود یا وام دادن، سود فراوانی را نصیب خود می کنند و به رغم حرمت شرعیِ ربا در اسلام، این بازرگانان معمولا با استفاده از حیله های شرعی و با وام دادن پول و گرفتن سودی با عنوان «مرابحه» سعی در شرعیت بخشیدن به معاملات ربوی خود دارند; برخی از این راه ها و حیله های شرعی عبارتند از نوشتن مبلغی در سند بیش از آنی که بدهکار دریافت داشته و باید بپردازد و دیگر آن که این جنسی را که ارزش و بهای کمی دارد به قیمت فاحشی به مدیون فروخته و قیمت آن را که در واقع برابر با سود وام خود است جزء وام او در موعد سررسید دریافت می دارد و بیشتر وام گیرندگان از مردمان طبقه متوسط می باشند.
[*] مقصود از این تجارت نه معنای متداول و اصطلاحی آن، که عبارت از تجارت کالا است، بلکه مقصود تجارت با خداوند است که او وعده سود اخروی به حج گزاران داده است و کسی که با خداوند تجارت حج انجام می دهد، هرگز از سود بی نصیب نخواهد بود.
هورغرونیه می گوید: رقیب سرسخت هندی ها در تجارت و سودآوری، اهالی حضرموت هستند که این افراد معمولاً با دست خالی به مکه آمده و به علت قابلیت فوق العاده در تحمل سختی ها و گرسنگی و عقل اقتصادی، در مدت کوتاهی با انجام هر کاری که برایشان پول آور باشد، به دارایی و ثروت دست می یابند، این افراد حتی به کارهایی که با شرافتشان ناسازگار باشد نیز دست می زنند بسیارشان در روز نخست با حرفه بارکشی و حمّالی آغاز می نمایند و پس از مدّتی در ردیف بازرگانان جدّه قرار می گیرند. علاوه بر این دو گروه، مردمانی هم از یمن برای کسب و کار به مکه می آیند لیکن اهالی یمن هرگز قادر به برابری با حضارمه نمی باشند.
هورغرونیه پس از توصیف برخی مکی های فقیر ساکن در مکه، که در آنجا به کار اشتغال دارند; نظیر اعراب بدوی، مغربی ها، افغانی ها و جز اینها به سیاهان آزاد، که به «تکروریین» مشهورند، و بندگان آزاد شده اشاره دارد. او همچنین به کارهای ناشایستی که برخی زنان فاسد انجام می دهند اشاره دارد (و به نظرم از یک استاد دانشگاه بعید است که در پی یافتن اعمال ناشایست مردمان پست باشد) و می گوید: برخی از زنان فاسد و پست ـ و بویژه زنان مصری ـ به مکه آمده و برای سرپوش گذاشتن بر فحشا، خود را از راه (الزواج بالمقاولة = ازدواج قراردادی) به همسری مردی درآورده و آنگاه به شغل کثیف خود ادامه می دهند.
هورغرونیه از مردمان اهل اندونزیِ ساکن در مکه تعریف و تمجید فراوانی نموده و می گوید: این «جاوه ای ها» برخلاف دیگران برای تجارت و سود مادّی به مکه نمی آیند، بلکه غالباً برای انجام فرائض دینی و مجاورت، ساکن مکه می گردند. (البته به نظر من گو این که مسلمانان اندونزی مردمانی پاک و خوش قلبند لیکن به نظر می رسد توجه این مستشرق به این مردمان به علت هلندی بودن او می باشد که مدت زمان زیادی اندونزی را در تحت سیطره استعماری خود داشته است).
هورغرونیه می گوید: برغم تعدد قومیت ها و ملیت ها در مکه، چهره عمومی شهر از جهت زبان و عادات و رفتارها، چهره یک شهر مغرب عربی را دارد، در این شهر افراد طبقه بالای جامعه را شریفان و سادات و دیگر خانواده های ریشه دار و قدیمی حاکم در مکه تشکیل داده و افراد طبقه پایین را دیگر اعراب مناطق حجاز که به مکه می آیند تشکیل می دهند. لیکن به این نکته اشاره دارد که همواره مردم طبقه پایین به سهولت و سادگی سر طاعت و تسلیم در برابر شرفای حاکم فرود نمی آورند. از این رو هر گروهی بنا به عادت و رفتار قبیله ای و ملّیِ خود عمل می کند. و به رغم این که وضعیت عمومی، چهره یک شهر مغرب عربی است، همگی از شریف مکه گرفته تا گدای سرگذر در این امر اشتراک عقیده دارند که هر کدام به راهی حاجیان را دوشیده و آنها را وسیله امرار معاش خود قرار دهند; زیرا همگی ـ به صورت مستقیم یا غیر مستقیم ـ از راه سفر حجاج ارتزاق می کنند.
هورغرونیه درباره تجارت برده و بردگی می گوید: انواع بردگان آفریقایی را می توان به وفور در دکه های برده فروشان یافت، و او در بازار برده فروشان، که عبارت بود از سالنی بزرگ در نزدیکی دروازه مسجدالحرام (باب الدریبه)، همه نوع برده; اعم از مرد و زن را که در معرض فروش بوده اند دیده است. برخی از این بردگان به تازگی برای فروش به بازار آورده شده بودند و برخی دیگر برای چندمین بار به فروش می رفتند. او به توصیف مفصلی از بازار و متاع آن; یعنی برده می پردازد و می گوید: احساس او از وضعیت فروش این بود که بردگان همانند گاوان به فروش می رفتند; بویژه کنیزکان جوان، لیکن می گوید با دقت بیشتر دریافته است که این دختران جوان هرگز از وضعیت خود ملول و پشیمان نبوده اند. این مستشرق آنگاه به چگونگی جمع آوری و انتقال این بردگان و تأثیر بردگی آنان در انتشار اسلام در آفریقا و بیرون آن پرداخته و می گوید: اعراب و مسلمانان به هر جای آفریقا رفته اند اسلام را تبلیغ و نشر داده اند و این حقیقت که هر جا روستا و دهی که بردگان آن مسلمان شده و به آن بازگشته اند، بزودی آثار پاکیزگی و اشتغال سکان آن به کار ثمربخش از قبیل کشاورزی و صنعت و آموزش روی آورده اند. برای اروپاییان و مبشّرین مسیحی مشهود است و ساده ترین راه برای تمییز میان دهات و روستاهای بت پرست و مسلمان این پدیده است. آنگاه هورغرونیه با ناراحتی به این نکته اشاره می کند که مسیحیان مؤمن همواره از این حقیقت خجلت زده اند که بردگانی که نیمی از آنان لخت بوده و تحت سیطره مسیحیان می باشند، از تمدن اروپایی تنها گذاشتن کلاه های پهن و گشاد و مشروبخواری را آموخته اند، در حالی که مسلمانان سیاه به کار و تولید مشروع روی آورده اند.
وی می گوید: هنگامی که هزاران سیاه و حبشه ای برای بردگی به کشورهای اسلامی آورده می شوند، آنگاه که به یاد سرزمین و زادگاه خود می افتند این حقیقت برای آنان آشکار می شود که تنها پس از بردگی است که انسانیت به آنها هبه شده است از این رو مردمانی آرام و قانع و سر به زیر می شوند و هرگز آرزوی بازگشت به موطن خود را نمی کنند، بدینجهت به کشورهای اروپایی توصیه می کند که تجارت برده را با راه هایی غیر از نیروی نظامی و ناوهای جنگی از میان بردارند و این راه عبارت است از آموختن زندگی و ارزش آن به آفریقاییان تا بدین وسیله این تجارت منفور از میان برداشته شود.
هورغرونیه در بخش دیگری از سفرنامه خود به چگونگی استفاده مادیِ اهالی مکه از حجاج دارد. او نخست به آل شیبه که کلیدداران کعبه هستند اشاره کرده و می نویسد: در این روزگار افراد این خانواده، از راه فروش قطعه های پرده کعبه، که از سال های گذشته باقی مانده است و همه ساله تجدید می شود، ارتزاق می نمایند، علاوه بر این، درآمدهایی نیز از راه اجازه وارد شدن حجاج به داخل کعبه دارند و همان گونه که معروف است درب کعبه در روزهای 10 محرم الحرام و 27 رجب و 15 شعبان هر سال به روی حجاج گشوده می شود. علاوه بر این موارد، در برخی از روزهای ماه رمضان و ماه های حج نیز حجاج می توانند داخل کعبه شوند و همچنین با پرداخت مبالغ هنگفتی از سوی برخی از ثروتمندان عرب، آل شیبه درب کعبه را می گشایند. از مراسم گشایش درب کعبه برخی از خواجگان حرم نیز سود می برند.
هورغرونیه از گروهی که به سقایت حجاج می پردازند، با نام «الزمزمیین» یاد کرده و چنین می گوید: سقایت و آبیاری حجاج از دیرباز در دست بنی العباس بوده و این سمت را از یکدیگر به ارث می برده اند، از این رو آنچه در رابطه با چاه و آب زمزم بوده در دست این خاندان است. لیکن پس از آن که بنی العباس از این سمت شانه خالی نمودند، آب چاه زمزم مقدس برای همه حاجیان مباح گردید و همه کس در استفاده از آن آزاد گردید. لیکن حقیقت امر جز این است و گروهی از سقایان تقسیم آب این چاه را به خود اختصاص داده اند، بدین گروه نام «الزمزمیة» گفته می شود و این گروه در نزدیکی حرم وسایل کار خود از قبیل کوزه و مخازن آبی که آب زمزم را خنک نگه می داشت حفظ می نمودند و آنگاه این آب را به حجاج اجاره داده تا هر موقع نیاز داشته باشند بنوشند، علاوه بر این کار، افراد گروه زمزمیه به انجام برخی خدمات برای حجاج، در مقابل دریافت مقداری پول، مشغولند.
هورغرونیه سپس به متولیان اماکن مقدس مکه اشاره دارد، لیکن بیشتر درباره گروه «مطوّفین = طواف دهندگان» سخن می راند و می گوید: این گروه از دیرباز به انجام کارهای حجاج می پرداخته اند و مشهور این است که هر گروه از مطوفان و خانواده شان، به خدمت گروهی از حجاج، که از ملیت معینی می باشند، می پردازند; مثلاً برخی از مطوفین مخصوص حجاج عراق می باشند و برخی دیگر از آنِ حجاج ترک یا شام و جز اینها، این گروه معمولاً مشتریان خود را از جدّه استقبال نموده و بهمراه آنها به مکه می آیند و پس از پذیرایی از آنان در منازل خود، آنان را به مسجدالحرام و عرفات و مشعر و منا برده و تمام مناسک حج را به همراه آنان به جای می آورند. این گروه همواره در جامعه مکه از قدرت و نفوذ و اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده و سطح فرهنگی و شعور اجتماعی آنان با دیگر ساکنین مکه متفاوت است.
هورغرونیه آنگاه به گروه دیگری که عبارتند از دستفروشان و صرافین و صاحبان اتاق و خانه که به حجاج اجاره داده می شود و همگی از سفر و اقامت حجاج در مکه استفاده مادّی می نمایند اشاره دارد.
این مستشرق در بخش دیگری از کتاب خود اشاره به آرامشی دارد که در مکه در ماه محرم الحرام و پس از بازگشت گروه بسیاری از حاجیان به کشورهای خود به وجود می آید. او می گوید گروهی از حجاج سعی می کنند تا روز عاشورا را، که روز فتح مکه در صدر اسلام بوده، در مکه باشند و به ایرانیان اشاره دارد و می نویسد: حاجیان ایرانی معمولاً در روز عاشورا به صورت محرمانه به عزاداری امام حسین ـ ع ـ می پردازند، ولی در جدّه و پس از جنگ عثمانی و روسیه، ایرانیان این مراسم را علنی برگزار می کنند و او از سبب و ارتباط میان «آزادی مراسم عزاداری» و جنگ حکومت عثمانی و روسیه اطلاعی ندارد. در ادامه می نویسد:
ایرانیان در دهه محرم در منزل بزرگی اجتماع نموده و به عزاداری می پردازند، درب این منزل بر روی همه باز است و هر کسی می تواند در مراسم شرکت جوید و خود هورغرونیه نیز در محرم سال 1834 میلادی در این مراسم شرکت جسته است و می گوید: او حاکم ترک را که به دعوت کنسول ایران در آن مجلس حضور داشته دیده است و این حاکم نه تنها از شربتی که در مجلس به حاضرین می دادند نوشید بلکه گریه تأثرآوری نیز نمود!
او آنگاه به مناسبت هایی که مردم مکه آنها را پاس داشته و مراسمی برپا می دارند و بر سر مزار اولیا می روند، اشاره می کند و می گوید: روزهای معینی در سال وجود دارد; نظیر «یوم ستنامیمونه» و «یوم الشهداء» و «یوم الشیخ محمود» و «یوم المهدلی». یوم الشهدا، بزرگداشت روزی است که حسین بن علی و یاران او در پای کوه فخ به شهادت رسیدند، او در سال 786م. از شهر ینبع بر علیه عباسیان قیام کرد و شهید گردید. لیکن برخی از مکیان معتقدند که در پای این کوه آرامگاه برخی صحابه نظیر عبدالله بن عمر می باشد.

زندگی اجتماعی و خانوادگی مردم مکه

هورغرونیه بخشی از کتاب خود را به زندگانی خانوادگی مردم مکه در سال های 1885م. اختصاص داده و به تفصیل، گاهی هم با غرض ورزی فراوان، به آن پرداخته است. او می گوید: هنگامی که مکیان اصطلاح حریم را بکار می برند مقصود آنان همسر و کلفت ها و تمام زنانی هستند که در خانه او زندگی می کنند، آنگاه ادعا می کند که روابط زناشویی مسلمانان ساکن مکه سست و ناپایدار است وگرنه چرا برای آمد و شد زنان محدودیت هایی قرار داده شده و بر چهره آنان نقاب و حجاب گذاشته شده است؟ و می گوید علی العموم زن بی شوهر اعم از باکره و غیر باکره به عنوان بار سنگینی بر دوش خانواده خود شمرده می شود، مگر آن که آن خانواده ثروتمند باشد، از این رو این گونه زنان همواره در پی یافتن مردی هستند که او را شریک موقت زندگانی خود قرار دهند و از این راه مخارج زندگانی خود را تأمین نمایند و اضافه بر این مهری نیز به تناسب وضعیت تمکن مرد به او داده شود و احتمالاً خادم یا کنیزی نیز در اختیار او قرار داده شود. حتی برخی از زنان ثروتمند آرزوی یافتن چنین مردانی هستند که با آنان رابطه زوجیت موقت برقرار نموده و بدین وسیله از شرّ فامیل های سودجوی خود رهایی یابند. و این در حالی است که یک مرد اروپایی به رغم داشتن روابط دوستی با زنان هرگز از روابط زناشویی خود با همسرش روی گردان نمی باشد! و اصولاً عشق واقعی هرگز به مخیله مرد مسلمان خطور نمی کند!
او با اقرار به این که اصل کلی در زندگی خانوادگی و زناشویی مکه داشتن یک همسر است و بودن همسران متعدد و تعدد زوجات بسیار اندک و غالباً در میان مردان ثروتمند است، لیکن به استنتاجات غلطی پرداخته و معتقد است که خیانت همسران به شوهران خود یک قاعده و اصل کلی در مکه است!

وضعیت علمی شهر مکه

هورغرونیه بیش از 50 صفحه از سفرنامه خود را به وضعیت علمی شهر مکه اختصاص داده و در آن به فقه اسلامی و سرآغاز علوم دینی و دیگر علوم پرداخته و آنگاه اشاره ای به مذاهب چهارگانه و انتشار آن در مکه دارد و سپس به مناصب و مقامات علما و روحانیان می پردازد. درباره مراکز علمی شهر مکه می گوید: غالب مجالس درس علوم دینی در مسجدالحرام برگزار می شود، بدین گونه که پس از پایان گرفتن نماز جماعت حلقه هایی در گرداگرد مسجد تشکیل شده و استادان فقه مذاهب چهارگانه به تدریس مشغول می شوند، تعداد اندکی از این استادان فقه را بر مذهب حنبلی، که تشابه زیادی با مذهب وهابیان دارد، می آموزند، پس از حنابله مالکیان هستند که حلقات درس فقه آنها اندکی بیش از حلقه های درس حنبلیان می باشد; زیرا اصولاً پیروان مذهب مالکی در کشورهای مسلمان آفریقایی ـ بجز مصر سُفلی ـ هستند; یعنی اهالی سودان و بردگان مشهور به التکروریین و مسلمانان حبشه و دیگر اسلام آورندگان از سرزمین های برده پرور، که پیرو طریقه سنوسی می باشند، همگی بر مذهب مالکی می باشند. اما فقه حنفی به علت آن که فقه مذهب رسمی ترکان عثمانی است. از حلقه های تدریس بیشتری برخوردار است. ترکان پیشتر بنا به رعایت وضعیت جهانی مکه که مورد توجه تمامی مسلمانان با مذاهب گوناگون می باشد برای هر مذهبی یک قاضی در مکه نصب می نمودند، لیکن بزودی بر این حقیقت واقف شدند که نفوذ کلمه و سلطه آنها در مکه هنگامی است که قانون آنان حاکم باشد. بنابر این بعدها تنها به نصب یک قاضی حنفی در مکه بسنده کردند، و این در حالی بود که در مکه اکثریت با شافعیان بود. این قاضی منصوب تنها به اختلافات و دعاوی متعلق به احوال شخصیه می پرداخت، اما دیگر دعاوی تنها بر طبق قانون عثمانی مشهور به «قانون منیف» [= قانون مدنی جدید دولت عثمانی] حل و فصل می گردید. هورغرونیه گوید با توجه به مذهب رسمی ترکان طبیعی بود که مدرسان و امامان حنفی مسجدالحرام بیشترین حقوق را از دولت عثمانی دریافت دارند، و بنا بر لیست سال 1886-1885 میلادی پنجاه تا شصت امام از عایدان حرم مکه حقوق دریافت می کرده اند که یک سوّم این امامان از حنفیان بودند. امامان حنفی از نقاط مختلف کشورهای اسلامی نظیر هند و آسیای مرکزی در روسیه و مکه و جز این بوده اند. با تمام این احوال، همواره مذهب شافعی از اهمیت فوق العاده ای در مکه برخوردار بوده و امامان و مدرسین این مذهب حلقه های تدریس متعددی را در مسجدالحرام برقرار می داشتند. و علت این انتشار و اهمیت را به عباسیان نسبت می دهند، اینان در مدت خلافت خود و برای مبارزه و مقابله با شیعیان زیدی که اکثریت مطلقی در جنوب و غرب جزیرة العرب داشتند، از مذهب شافعی حمایت نمودند و بدین ترتیب از موقعیت والایی در مکه برخوردار شدند.
او در ادامه این بخش می گوید: شرفای مکه مردمانی فرصت طلب و سودجو هستند; زیرا آنان مذهب واقعی و اصیل خود را که همانا شیعه زیدی بوده رها نموده و به مذهب شافعی که مذهب اکثریت رعایای آنان در مکه است گرویده اند. اما شیعیان زیدی همچنان با قدرت تمام بر بخش هایی از مناطق مجاور مکه تسلط دارند، تسلطی که روزگاری تمامی غرب جزیرة العرب را دربرمی گرفت. و با توجه به این اکثریت شافعی در مکه است که برخی از امامان شافعی منصب «شیخ العلماء» را در مکه به دست آورده اند، همچنان که از میان 50 یا 60 امام حرم 20 تا 30 امام از مذهب شافعی می باشد، و حلقات درس فقه شافعی یکی از پررونقترین درس های علمی مکه است. بیشترین این علما و امامان شافعی در مکه زاده شده و همانجا تربیت یافته اند; نظیر احمد دحلان که شیخ العلما است، و سید عبدالله الزواوی که پدر او محمدصالح یکی از زاهدان و صوفیان مشهور بود، و ابی بکر الشطا. و از دیگر امامان شافعی می توان از محمد البسیونی و عمر الشامی و مصطفی عفیفی و محمد المنشاوی یاد کرد. اینان علمایی هستند که تحصیلات خود را در الازهر به پایان رسانده اند. در میان شافعیان می توان علمایی از حضرموت نظیر محمدسعید بابصل که عهده دار منصب «امین الفتوی» نزد شیخ العلما می باشد و یا از داغستان نظیر عبدالحمید الداغستانی که برخی معتقد بودند از داناتر از زینی دحلان است. آنگاه هورغرونیه توصیف طولانی و مفصلی درباره حلقات تدریس و نحوه برگزاری آن و ساعت های آن و تعداد این حلقات و چگونگی آغاز استاد به تدریس و دیگر اطلاعات درباره این مراکز علمی می پردازد.

مکه در سال های پایانی قرن نوزدهم

در دهه های پایانی قرن نوزدهم بتدریج روابط میان شرفای مکه و حکامی که از سوی استانبول برای حکمرانی بر مکه تعیین می شدند رو به تیرگی رفت، و تلاش حکام و والیان بر قبضه هرچه بیشتر قدرت بود تا بدین وسیله از نفوذ و قدرت شرفا کاسته و آنان را حاکمانی تشریفاتی که دارای مناصبی مذهبی می باشند بنمایند. پس از آن که شریف عبدالمطلب که از خاندان زیدیه بود، برای بار سوم و پس از کشته شدن شریف حسین به شرافت مکه رسید روابط میان او و حاکم تیره تر و متشنج تر گردید به گونه ای که نفوذ و قدرت خود را بر تمامی منطقه مکه مستحکم نموده و قدرت واقعی را خود را در دست گرفت، این وضعیت مسؤولین باب عالی را به تفکر درباره محدود نمودن او واداشت، از این رو در ماه اکتبر سال 1881 میلادی فرمانده لشگر جدیدی به نام عثمان نوری پاشا برای مکه تعیین شد و حاکم پیشین مکه عزّت پاشا نیز تحت فرمان او قرار گرفت، این دو با نقشه ماهرانه ای توانستند کاخ شریف عبدالمطلب را محاصره نموده و فرمان عزل او را به وی ابلاغ نمایند و آنگاه او را دستگیر و به طائف برده و پس از مدتی او را در قصرش در منا حبس نمودند و وی تا هنگام مرگش در ژانویه 1886 در آن قصر زندانی بود. پس از برکناری شریف عبدالمطلب، باب عالی شریف عون را که عمرش 50 سال بود به شرافت مکه منصوب نمود، این شریف برغم افکار تجدد طلبانه خود، میل به انزوا و گوشه گیری و دوری از مسائل و بحث های سیاسی داشت، لیکن حاکم عثمانی مکه آن قدر بر نفوذ و سلطه خود توسعه داد که سبب گردید حتی شریف مکه عاجز از انجام وظایف رسمی محوله به او گردد، و این امر موجبات دلسردی و نفرت خانواده شرفای مکه و اطرافیان شریف شد و در نهایت و در اثر استیصال شریف عون دست به اقدامی زد که پیش از او هیچ شریفی این کار را نکرده بود، بدین گونه بود که شریف تصمیم گرفت خود و تمامی خانواده اش و گروهی از شرفای مکه و اطراف آن و قاضی شافعی مکه و گروهی از علما مکه را به سوی مدینه ترک کنند. این مهاجرت عجیب و بدون آگاهی مقامات عثمانی در مکه، در شبی تاریک انجام گرفت و همگی مکه را به سوی مدینه رها نموده و از آنجا پیک هایی به دربار عثمانی فرستادند و انزجار و نفرت خود را از حاکم عثمانی به گوش باب عالی رساندند و اعلام نمودند تمامی مهاجرین تا هنگامی که حاکم عثمانی در مکه حکومت می کند به آنجا بازنخواهند گشت و از آنجایی که خلیفه عثمانی احترام ویژه ای برای دوست دیرین خود شریف عون قائل بود به خواسته او تن داده و بلافاصله حکم عزل حاکم مکه را صادر و عثمان پاشا را به شهر حلب منتقل نمود. پس از این عزل، شریف و تمام همراهانش به مکه مراجعت نمودند. از این پس شریف با قدرتی که به دست آورده بود تمامی دوستان و یاران حاکم پیشین را از مناصب خود عزل نمود و بدین وسیله قدرت از دست رفته خود را بازیافت و حاکم جدیدی که از سوی باب عالی برای مکه تعیین شده بود همواره با شریف با احترام رفتار می نمود و سعی در انجام خواسته های او را داشت.
پس از مرگ شریف عون در سال 1905 میلادی احمد رابت پاشا حاکم مکه به منظور تسلّط بر مکه و توسعه نفوذ خود، پسر خواهر شریف عون; یعنی شریف علی بن عبدالله بن محمد بن عون را، که شریف خردسالی بود، برای تصدی منصب شرافت مکه به باب عالی پیشنهاد نمود و پیشنهاد او مورد قبول قرار گرفت، لیکن در سال 1908 میلادی و همزمان با مشروطیت در دولت عثمانی دولت جدیدی بر سرکار آمد و دولت احمد رابت پاشا را از حکومت خلع کرد و سپس شریف علی را نیز از شرافت مکه عزل و به جای او شریف عبد الاله پاشا را منصوب نمود، این شریف که دوران پیری و کهنسالی را می گذراند، بیشتر دوران زندگانی خود را در استانبول گذرانده بود و تقدیر این بود که هرگز بر حکومت مکه نایل نگردد; زیرا پیش از رسیدن به مکه درگذشت. پس از مرگ این شریف دو تن از شرفای برجسته; یکی شریف علی حیدر از نوادگان زید و دیگری شریف حسین بن علی از نوادگان عون برای تصدی منصب شرافت مکه کاندید شدند و چون شریف علی حیدر با یک زن انگلیسی در استانبول ازدواج کرده بود از این رو باب عالی او را مناسب منصب شرافت ندید و در نهایت شریف حسین انتخاب و فرمان و خلعت شرافت مکه را دریافت داشت.

شریف حسین بن علی

دیغوری در کتاب خود (حکام مکه) می گوید: شریف حسین بن علی در سال 1893 و در حالی که 37 سال داشت، به خاطر داشتن روحیه انقلابی، به همراه خانواده اش به استانبول کوچانیده شد. شریف حسین در آن تاریخ سه فرزند به نام های علی، عبدالله و فیصل داشت. شریف حسین تا سال 1908 در استانبول بود. وی در این 15 سال به صورت زندانی محترمی زندگی را می گذراند. فرزندان خود را در مدارس استانبول به تحصیل واداشت و عاقبت در سال 1908 استانبول را به سوی مکه برای تصدی پُست شرافت ترک گفت. در دوران شرافت این شریف راه آهن شام ـ مکه برقرار و بدین وسیله سفر حجاج راحت تر انجام گرفت.
دیغوری در کتاب خود می نویسد: همزمان با کشیده شدن راه آهن به سوی حجاز، افکار انقلابی جدیدی که مردم عرب را به وحدت کلمه و جدایی از امپراتوری عثمانی فرا می خواند در میان اعراب رواج یافت، این افکار بویژه پس از بروز مشروطیت و تدوین قانون اساسی در کشور عثمانی شیوع بیشتری یافت، در این وضعیت و شرایط بود که شریف حسین بن علی استانبول را به مقصد مکه ترک گفت. از این شریف در آغاز به عنوان یکی از دوستداران و حامیان باب عالی و حکومت عثمانی یاد می شد، لیکن پس از آن که او سربازان خود را برای سرکوب عشایر قصیم و عسیر و توسعه نفوذ شرفا بر این مناطق گسیل داشت، نسبت به اخلاص و وفاداری او شبهه هایی به وجود آمد. در این شرایط افسری انگلیسی به نام ویفل توانست مخفیانه به حج رفته و مدتی را در مکه بگذراند، زمان ورود او به مکه مصادف با سال های نخستین حکومت شریف حسین بن علی بود. او در کتاب خود که به نام «یک حج گزار متجدد در مکه» است، مجلس سالیانه تأیید نصب شریف حسین بن علی به شرافت مکه را این گونه توصیف نموده است:
«... امروز روز عید است، تمامی مردم لباس های نو بلکه بهترین لباس های خود را دربر کرده اند و چادر منظره بسیار زیبایی دارد. صبحگاهان برای مشاهده این مجلس که در آن مردم به شریف هدیه تقدیم می کنند رفتیم. مراسم جشن در چادری بزرگ برگزار می شد که بر روی بلندی نصب شده، این چادر عبارت بود از چهار سراپرده بزرگ و چندین چادر کوچک، و سربازان در دو سوی چادر کوچه ای درست کرده و همگی آماده باش به میهمانان احترام می کردند و مانع ورود مردمان عادی می گردیدند. آنگاه به تدریج میهمانان فرا می رسیدند و شریف مکه هر کدام را به همراه حاشیه و همراهانشان استقبال نموده و آنان را در جایگاهشان که در گوشه سراپرده قرار داشت می نشاند، این افراد همگی نمایندگان ولایات اسلامی و حاکم مکه و گروهی از شخصیت های برجسته مسلمان هندی و دیگر شخصیت های معروف مسلمان بودند. و پس از رسیدن تمام این میهمان ها و قرار گرفتن در جایگاهشان، در این هنگام سفیر عثمانی به همراه هدیه پادشاه که در سینی طلایی قرار داشت به مجلس وارد گردید. ویفل می گوید من نمی دانم هدیه پادشاه چه بود، چون روی آن را با پارچه ای پوشانیده بودند، لیکن آگاه شدم که پیشتر هدیه پادشاه عبارت از چندین هزار لیره طلا بود، همزمان با ورود سفیر عثمانی، شریف به پیشواز او تا دروازه سراپرده آمده و او را تا میان چادر همراهی نمود. پس از تقدیم هدیه پادشاه به شریف و بازگشت سفیر به اقامتگاهش، تمامی میهمانان بپاخاستند و به ترتیب در مقابل شریف قرار گرفته و ضمن سلام، هدایا و تبریکات خود را بدو تقدیم کردند. شریف حسین بن علی مردی است که در میان مردم از محبوبیت زیادی برخوردار است و من هنگامی که او را دیدم او را لایق این مقام یافتم; زیرا او برغم تلاشش در حفظ هیبت و وقار و عظمت خود، سعی در احیای سنت پیامبر ـ ص ـ و خلفای نیکوکار او را دارد که تمامی مردمان به سهولت بدانان دسترسی داشتند و با تمام مردم با مهربانی و برادری رفتار می کند آن گونه که در قرآن و اسلام بدان توصیه شده است.

15ـ سنت جون فیلبی

عبدالله فیلبی (نام فیلبی پس از تشرف به اسلام) در کتاب خود; «چهل سال در سختی ها» از خاطرات و دیده های خود از اولین سفرش به مکه چنین می نویسد: پس از تشرف به اسلام مکرر از دوستم، ملک عبدالعزیز، خواستار فراهم نمودن مقدمات سفر به مکه را می نمودم، لیکن او مرا به صبر و بردباری توصیه می کرد و از من خواست مدتی را در جدّه به عنوان آموزش و تجربه یابی گذرانده و در این مدت آموزش های دینی لازم را بیاموزم آنگاه به زیارت مکه روم لیکن توقف طولانی در جده چندان برایم خوشایند نبود، از این رو از ملک عبدالعزیز خواهش نمودم به همراه او به ییلاق طائف بروم که خواهش من پذیرفته شد. در روز 7 جولای سال 1930، پادشاه تلفنی اطلاع داد که خود را آماده سفر به مکه نمایم; سفری که همان روز بعد از ظهر انجام پذیرفت.
فیلبی می گوید: دو ساعت پس از پشت سر گذاشتن شهر طائف به «واحه الحده» در دشت «وادی فاطمه» در فاصله چند میلی مکه رسیدم، در این جا گروهی از شخصیت های سعودی که قرار بود مرا تا مکه همراهی نمایند به پیشواز من آمده بودند، در میان آنان شیخ عبدالله سلیمان وزیر مالیه عربستان و شیخ فؤاد حمزه معاون وزیر خارجه حضور داشتند. من با این گروه در چادری ملاقات نمودم و آنگاه پس از گرفتن وضو و پوشیدن احرام به وسیله ماشینی به سوی مکه حرکت نمودم و پس از عبور از الشمیس و العلمین (که حدود حلّ و حرم بودند) و قهوة العبد یا قهوة سالم (= قهوه خانه سالم) و چاه آب این قهوه خانه، و المقتله، و امّ الدود، و بستان البیر، و جرول به خانه میزبانم شیخ عبدالله الجمیل در حومه غربی مکه رسیدم. شب ورودم به مکه مصادف با سال 1360هـ . و شب تولّد پیامبر ـ ص ـ بود. پس از صرف شام و پیش از نیمه شب به همراه یکی از روحانیون وهابی به نام صالح العنقری به سوی مسجدالحرام حرکت کردم، می گوید در این لحظات من با قلبی آکنده از شوق پذیرفتن اسلام این دین سهل و بسیطی که بیشترین تأثیر را در روحیه انسان می گذارد، و این دینی که پیامبرش فرموده (کل مولود یولد علی الفطرة، و انما ابواه یهودانه أو ینصرانه) متوجه مسجدالحرام شدم. کفش های خود را در برابر درگاه بلند مسجد که برای جلوگیری از ورود آب باران های سیل آسا ساخته شده از پای درآوردم، خود را در اختیار آن روحانی راهنمایم قرار دادم، وی مچ دست راست مرا گرفته و با خود از دروازه (باب السلام) به داخل هدایت کرد، در برابرم صحن بزرگ مسجد که در زیر مهتاب زیبا با شکوه و عظمت می نمود قرار داشت، در میانه این فضای آکنده از روحانیت کعبه با پوششی سیاه رنگ قرار گرفته بود، در بلندای 3/1از سطح زمین کمربندی از نوشته های نقره ای بر روی پرده کعبه دیده می شد. چند صد نفر در گوشه و کنار مسجد به عبادت و نماز و تأمل مشغول بودند، و این در حالی بود که ده ها نفر به طواف گرد کعبه مشغول بودند. طواف این گروه جریانی لاینقطع بود که تنها به هنگام اقامه نماز جماعت از هم گسیخته می شد. من بهمراه راهنمایم و در حالی که دعاهای مخصوص را تکرار می کردم از میان گذرگاه سنگلاخی گذشته و به میانه مسجد و در برابر کعبه قرار گرفتم، در جایی در برابر کعبه و حجرالاسود ایستاده بودم که مقام یا نمازخانه حضرت ابراهیم و چاه زمزم به ترتیب در سمت راست و چپ من قرار داشتند. حجرالاسود در رکن شرقی کعبه و در ارتفاعی برابر با کتف انسان قرار داشت. هنگامی که دیگر حاجیان راه را برای ما باز کردند، راهنمایی من با حالت خشوع بدو نزدیک شده و آن را بوسید و من نیز این کار را انجام دادم، آنگاه راهنما مرا به طواف هفت گانه به گرد خانه کعبه هدایت کرد او به هنگام طواف دعا می خواند و من نیز از او پیروی می کردم و هربار پس از یکبار طواف در برابر حجرالاسود می ایستادیم و پس از بوسیدن آن، طواف دیگری را آغاز می کردیم و این بوسیدن را یکبار دیگر نیز در هر بار در برابر رکن یمانی که عبارت بود از قطعه سنگی گرانیتی در داخل دیوار کعبه انجام می دادیم. پس از پایان طواف هفت گانه، به سوی مقام ابراهیم رفته و دو رکعت نماز طواف را انجام دادم، آنگاه این مراسم را با نوشیدن مقداری از آب چاه مقدس; یعنی زمزم به پایان بردیم، آب این چاه را گوارا و بدور از عوارض بد (نه آن گونه که بورتون و دیگران گفته و از طعم و مواد شیمیایی داخلش بدگویی کرده بودند) یافتم. در حقیقت باید بگویم که شعائر طواف بسیار جالب و در روحیه انسان تأثیر فراوان دارد، تأثیری که کلمات قادر به توصیف آن نبود، لیکن فیلبی می گوید: از عجایب آن که من هرگز با این شعائر احساس غربت ننمودم، بلکه برای من بگونه ای بود همانند این که قبلاً این کارها را انجام داده ام. و احتمالا سبب این آشنایی مطالعات فراوانی است که من پیش از این سفر درباره حج و شعائر آن داشته ام و درباره لطفی که ملک عبدالعزیز به من نمود می توانم ادعا کنم که من نخستین کسی هستم که بطور فعلی و در میان گروهی از اشخاص که در نزدیکی مسجدالحرام به عنوان نماینده و رمز اسلام هستند اسلام آورده ام!
پس از پایان این مراسم صحن بزرگ مسجدالحرام را پشت سر نهاده و از دروازه «باب الصفا» به همراه راهنمایم برای انجام مراسم سعی به مسعی رفتیم، این مراسم عبارت است از پیمودن مسافتی از راه که در میاه دو کوه (یا تپه) صفا و مروه قرار دارد، این راهپیمایی 7 بار و برابر مسافتی نزدیک به 380 یارد می باشد، 35 یارد از این راه به صورت دویدن طی می شود. 5/1 میل از این راه سنگلاخ و بسیار آزار دهنده و خسته کننده بود. در پایان هر یکبار طی طریق به سوی کعبه ایستاده و دو رکعت نماز گزاردیم، از این رو پس از پایان تمامی مناسک به علت خستگی، از این که بالاخره به خانه میزبانم شیخ عبدالله سلیمان بازگشته ام خوشحال شده و بقیه شب را به استراحت پرداختم. پیش از استراحت مدت کوتاهی با یک مهندس لهستانی به نام فؤاد احمد سافیشکی که اسلام آورده و بر اداره کارگاه های دولتی نظارت دارد گفتگو نمودم. در بامداد روز بعد که مصادف با روز جمعه بود یکی از علمای وهابی به نام شیخ عبدالله بن حسن به دیدارم آمد، این روحانی وهابی که از خانواده سازنده دین وهابی است برای تبریک اسلام آوردنم و آماده نمودن برنامه دیدارم با دیگر سران وهابی در محل نماز جمعه به حضورم آمده بود. و چون تا هنگام نماز جمعه وقت زیادی باقی مانده بود از این رو شیخ فؤاد حمزه مرا برای دیدن شهر مکه با ماشین خود همراهی نمود، در هنگام ظهر به نماز جمعه رفته و آنگاه به خانه برای خوردن ناهار به خانه شیخ عبدالله سلیمان بازگشتم. شیخ عبدالله بن حسن بسیار با من مهربانانه رفتار می نمود. برای او صحنه هایی از نخستین دیدارمان را در قهوه خانه بیر ابن حسّانی که من هنوز مسلمان نبودم و او هنگام دیدن من به بودن کافری مثل من اعتراض نموده بود بازگو کردم، و او با خنده پاسخ داد در آن روز میان تو و جهنم جز مرگ فاصله ای نبود، لیکن امروزه اگر خداوند اسلام تو را بپذیرد پس از مرگ به بهشت خواهی رفت.
حاج عبدالله فیلبی در کتاب خود آورده است: پس از این زیارت مسجدالحرام، او مکه را به سوی طائف ترک نمود و در آنجا بود که به دیدار ملک عبدالعزیز رفته و او ضمن اظهار خوشحالی نام عبدالله را برای او انتخاب نمود.
فیلبی بعدها به مکه بازگشت و سال ها در آنجا سکونت گزید و یکی از شهروندان مشهور و مهم این شهر گردید. بازگشت او در پایان سال 1930 بود. و می گوید: پس از بازگشت به مکه چند روزی را در منزل عبدالله الفضل (رئیس هیئت مشورتی پادشاه) گذراندم تا توانستند برایم منزل مناسبی تهیه کنند. این منزل به شماره 27 در محله جرول قرار داشت که از محلات مشهور مکه بشمار می رفت. این خانه در نزدیکی باغ شهرداری و کاخ وزیر مالیه قرار داشت. و بدین گونه از آخرین روز ماه نوامبر سال 1930 یکی از شهروندان اهل مکه شدم، و تا ربع قرن در این شهر اقامت داشتم.

پی نوشت:

1- از مأمورین بلند مرتبه انگلیس در هند و عربستان بود. او نقش حساس و کلیدی در به قدرت رساندن خاندان آل سعود بازی کرد و تا آخر عمر در عربستان زندگی نمود و روابط بسیار دوستانه و صمیمی با تمامی سران آل سعود برقرار نمود. در سال 1930 بر طبق اصول مذهب وهابیان اسلام آورد و سال ها در مکه و جدّه زندگی کرد.

منبع: http://www.e-resaneh.com

نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما