صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
پنج شنبه 6 آذر 1393
کلمه کاربری رمز عبور
مایلم هم اکنون عضو شوم رمز عبور را فراموش کرده ام
تعداد نمایش:2866
امتیاز: 1 2 3 4 5 6


بروزرسانی : سه شنبه 10 فروردين 1389
نويسنده : آرش مهاجر   
شهر ممنوعه
بازی تیم ملی ایران با کره شمالی یک فرصت استثنایی برای خبرنگارانی بود که می توانستند یکی از عجیب ترین کشورهای روی زمین را از نزدیک ببینند؛ پیونگ یانگ بی شک«شهر ممنوعه» است و کمتر کسی می تواند در طول زندگی اش آنجا را ببیند؛ بنابراین برای یک خبرنگار که این فرصت طلایی را به دست آورده، استفاده از وقت و زمان و بازدید هرچه بیشتر از محیط و فرهنگ این کشور انزوا طلب کاملاً واجب است. در این گزارش می توانید مشاهدات یک خبرنگار را در مدت کوتاه 12 ساعت حضور در پیونگ یانگ با چشم دلتان ملاحظه فرمایید.


همه چیز از تاریکی شروع می شود؛ یک جور ظلمات غیر منتظره و آزار دهنده. از اینکه مقصد این قدر هولناک به نظر می رسد تنت یخ می کند؛ اما چاره ای نیست. اتومبیل در دل تاریکی پیش می رود و تو دائم تلاش می کنی که موقعیت جغرافیایی خودت را پیدا کنی؛ جنوب، شرق یا غرب؟ اما نه، اینجا همه چیز «شمالی »است. از فرودگاه کوچک و محقرپیونگ یانگ گرفته تا خیابان های پایتخت سوت و کور کره شمالی، همه چیز یک شکل و یک فرم دارد. انگار همه یک جورفکر کرده و یک شکل عمل می کنند. فصل اول قصه را ماموران امنیتی فرودگاه می سازند؛موجوداتی سخت و غیرقابل انعطاف که فقط قرار است تمام وجود آدم را وارسی کنند. هیچ استثنایی وجود ندارد و همه باید بازدید شوند؛ آن هم به شدیدترین وجه ممکن. این خوان اول ورود به کره شمالی است. فرودگاه پیونگ یانگ تنها راه ورودی به کره شمالی است و هواپیما هم فقط می تواند از پکن بیاید. برای ورود به کره شمالی تنها کریدورپکن مجاز است و لاغیر. فرودگاه پیونگ یانگ هم فقط هفته ای 2پروازرفت و برگشت به پکن دارد و مبدأ و مقصد دیگری نمی شناسد. در واقع کارکنان فرودگاه عموماً 2روز در هفته کار دارند.
شب است و قلندر از تاریکی اطراف کمی خوف کرده. از همان فرودگاه می شود فهمید که وارد یک جای غیر عادی شده ای؛ پیونگ یانگ مثل آخر دنیاست؛ همان جایی که در قصه ها شنیده ای و حتی چیزی فراتر از آن معدود خبرنگاران ایرانی ای که با هواپیمای ریاست جمهوری به پیونگ یانگ رسیده اند توی ماشین دارند به تجربه های یک گزارشگر که یک بار دیگر در این شهر حضور داشته گوش می دهند. خاطره ها خیالی و غیر واقعی به نظر می رسد اما ظاهراً این حقایق وجود دارند. نگاه کردن از پنجره به بیرون هم فایده ای ندارد؛ هیچ منظره ای جز تاریکی وجود ندارد.
گزارشگر با تجربه می گوید:«بچه ها یادتان باشد! پیونگ یانگ مثل یک پادگان است؛ یک پادگان بزرگ...» ماشین در جاده تشویش جلو می رود.

فوتبال دروازه را می گشاید

باید به فوتبال احترام ویژه ای بگذاریم. این بازی شگفت انگیز دنیای مدرن شاه کلیدی است که هر قفلی را باز می کند؛ حتی قفل بزرگی که به دروازه های کره شمالی زده شده است.کره شمالی اگر چه تمایلی به ارتباط با دیگر نقاط جهان ندارد و علی الاصول رفت و آمد به آن در حد غیر ممکن است اما مجبور شده در مرحله مقدماتی جام جهانی 2010و به خاطر فوتبال، میزبان بعضی ازتیم ها از جمله ایران باشد و حالا این فرصتی است برای خبرنگاران ایرانی که مثل کریستف کلمب گوشه ای نادیده از این دنیا را کشف کنند. حالا دیگر آفتاب بر تاریکی ها غلبه کرده ووقت مکاشفه فرا رسیده است. اولین پرسش اما در مورد همان تاریکی است؛ ریشه اش در مصرف بهینه انرژی بوق توسط شهروندان است. در پیونگ یانگ حد نهایت روشنایی 50 وات است؛ یعنی در سراسر این شهر چیزی به نام لامپ 100وات وجود ندارد؛ فقط 50وات. حالا اگر خیلی زرنگ باشی و مغزت کار کند می توانی 2 لامپ 50 وات را کنارهم بگذاری که البته این ایده فقط به ذهن مشعشع ما رسید؛ و گرنه کره ای ها همان 50 تا برایشان بس است!جالب تر اینکه اساساً کمتر کسی از 9 شب به بعد به خیابان می رود که از تاریکی گلایه ای داشته باشد. در پیونگ یانگ رفت و آمد مردم پس از ساعت 10 شب قدغن است و البته شهر آن قدر در تاریکی خوفناک است که خود مردم از 9 شب به بعد بیرون نمی زنند.

حق با مشتری نیست!

و دوباره کمی فوتبال: تیم ملی ایران در هتل «کوریو» مستقر است؛ یک هتل غول آسای 35 طبقه که با دیوارهای شیب دار و پنجره های یک شکل به یک لانه زنبور شیک و مرتب می ماند. بازیکنان و کادر فنی در طبقه های میانی هستند چون حضور در ارتفاع بالا برای آنها پیش از مسابقه خوب نیست. اما خبرنگاران در طبقه 33 هستند و انگار از هواپیما به سطح شهر نگاه می کنند. پیونگ یانگ از ارتفاع بالا حالت عجیبی دارد. از ازدحام و شلوغی بیش از حد خیابان های تهران خبری نیست وعده پیاده ها از سواره ها خیلی بیشتر است. بازیکنان تیم ملی که حوصله شان از حضور در اتاق ها سررفته در فاصله 50 - 40 متری هتل قدم می زنند. دورترهاهم هیچ خبری نیست؛ نه مغازه ای هست که اجناس رنگارنگ و الوان داشته باشد و نه اساس ماموران امنیتی اجازه تردد به بازیکنان می دهند. اینجا حق با مشتری نیست؛ حق با «امنیت» است.
بازیکنان تیم ملی در اتاق هایشان تلویزیونی دارند که یکی از کانال های آن، شبکه ملی کره شمالی است. برنامه تلویزیونی ساعت 5 عصر شروع می شود و 10 شب به پایان می سد. بیشتر برنامه ها هم مربوط است به جنگ و تا دلتان بخواهد تصویر نظامی ها نشان داده می شود. حتی کارتون وبرنامه کودک هم عموماً پویانمایی سربازها و ژنرال هاست. بچه ها کارتون جنگی را بیش از هر چیز دوست دارند و ظاهراً آلیس هنوز نتوانسته به این سرزمین عجیب قدم بگذارد!
جالب است که بیرون از هتل ها هم مردم چندان دل خوشی از عکاسی و فیلم برداری ندارند. اگر دنبال گرفتن تصویر یا عکس یادگاری هستی مواظب باش! در پیونگ یانگ کسی دوست ندارد جلوی دوربین ژست بگیرد و لبخند بزند. اگر دوربین شما هم بیش از 5دقیقه روی هوا بچرخد ناگهان از آسمان یک مامور امنیتی سر می رسد و یقه شما را می چسبد؛ مثل همان اتفاقی که برای گروه مستند سازسیما رخ داد. آنها به خیالشان می توانستند با نشان دادن کارت خبرنگاری ماموران را منصرف کنند. ماجرا وقتی بیخ پیدا کرد که ماموران به تصویربردار گفتند که هرچی فیلم گرفته اند باید پاک کند. بنابراین در پیونگ یانگ بهتر است از حافظه خود برای ضبط تصاویر بهره بگیرید؛ بیش از آن، خطر دارد!

موبایل دیگه چیه؟

در پیونگ یانک مشترک مورد نظر هیچ وقت در دسترس نیست. اساساً موبایلی وجود ندارد که مشترک آن هم دم دست شما باشد. هنگام ورود به پیونگ یانگ باید دم در، گوشی موبایل را تحویل مأموران بدهید و وارد سرزمین «بی آنتن» شوید. تلفن همراه فقط مخصوص امرای ارتش و ژنرال هاست. مردم عادی هم برای یک احوالپرسی ساده باید ملاقات حضوری داشته باشند. اگر شما هم در پیونگ یانگ بودید و بازیکنان عموماً موبایل باز تیم ملی را می دیدید، دلتان به حال آنها می سوخت. برای آنهایی که از 24 ساعت 48 ساعته مشغول مکالمه با تلفن همراه هستند، دوری از این ندیم پر کار کلافه کننده بود. در عوض موبایل ها برای 2 روز استراحت جانانه ای کردند در کنج خاموشی... .
اما بهترین جا برای لاغر شدن در دنیا کره شمالی است؛ کافی است یک بار سر سفره صبحانه یا نهار کره ای ها بروید. در پیونگ یانگ چیزهایی می خورند که فکر کردن به آنها هم تهوع آور است. با سوپ پوست گربه چطورید؟ یا با شیر سگ با طعم طالبی؟
پشه، سوسک، جیرجیرک سوخاری و ستاره دریایی هم هست. می توانید یک نظر تماشا کنید. بعدش هم ممکن است یک اتفاقاتی بیفتد.
خواست خدا بود که خبرنگاران ایرانی کلا 2 وعده بیشتر در پیونگ یانگ نبودند و توانستند با سیب زمینی سرخ کرده جشن بگیرند و از این غذاهای نامتعارف فرار کنند؛ البته هویج پخته هم برای خودش نعمتی بود.
می توانید تصور کنید که در این کشور در دامداری ها، سگ های شیرده را پرورش می دهند و گربه های پوست کلفت هم چقدر خواستنی به نظر می آیند. بیایید بیش از این درباره غذا حرف نزنیم، قبول؟!

از بازی تا خداحافظی

استادیوم بازی تیم ملی در برابر کره شمالی یک ورزشگاه مجهزاما نه چندان تمیز و مرتب بود. نام ورزشگاه «کاگ» استکه علی الظاهر از ژنرال های کشته شده درجنگ 2 کره در سال 1346 بوده است. این ورزشگاه را چینی ها ساخته اند و همه استانداردها را دارد به جز استانداردهای مربوط به کار رسانه ای.
به صورت عادی از جایگاه خبرنگاران و اینترنت خبری نیست اما کره شمالی به هر زحمتی که هست این دو را به صورت غیر حرفه ای فراهم کرده اند.
روی سکوها اما فرهنگ کره ای موج می زند. هواداران تیم ملی کره شمالی همگی منظم و مرتب و بدون کوچک ترین انحراف، کارشان را انجام می دهند و تیمشان را با اصواتی غریب تهییج می کنند. هیچ اثری از نافرمانی یا تکروی نیست. ورزشگاه بسیار پر سرو صداست و می شود گفت ملی پوشان ایران شانس آورده اند که سابقه بازی در آزادی را دارند و گرنه تیم های معمولی اینجا کارشان تمام است. شدت تشویق حداکثری است و در طول 90 دقیقه خاموش نمی شود. تیم ملی اما در بعضی دقایق بهتر از کره شمالی است و روی دروازه سرخ ها فشار بیشتری می آورد ولی برای تماشاچی ها تشویق کردن مهم تر از نتیجه است؛ درست بر خلاف جریانی که در سکوهای ورزشگاه های ایران جریان دارد.
آخر بازی هم با اینکه همه چیز مساوی تمام می شود؛ اما ظاهراً کره ای ها چندان دلخور نیستند و آرام ورزشگاه را ترک می کنند. البته اگر ایران برنده بود شاید اتفاقات دیگری می افتاد اما به هر حال هر چه بود به خیر گذشت.
موقع برگشت است و دوباره باید به تاریکی زد. همه عجله دارند که زودتر به فرودگاه برسند. البته پرواز با هواپیمای ریاست جمهوری دست خودمان است و ساعت مشخص ندارد. اما مشکل اینجاست که فرودگاه می بندد. همه با عجله دم و دستگاه را جمع می کنند تا قبل از ساعت 8 شب در فرودگاه باشند و گرنه باید تا 3 صبح فردا معطل بمانند تا ماموران محترم فرودگاه سر کارشان حاضر شوند. اینک پیونگ یانگ است و از غرش لحظه به لحظه موتور هواپیماها بر فراز شهر خبری نیست.
خلاصه قبل از 8 شب همه به فرودگاه می رسند و با همان تشریفاتی که وارد شدند، بدرقه می شوند. نمی دانم باید درباره پذیرایی کره شمالی چه بگویم؛ اگر بگویم خونگرم وخوش استقبال بودند که اغراق کرده ام و اگر بگویم سرد و بی روح بودند که خدا را خوش نمی آید. ظاهراً اهالی این کشور یک چیز منحصر به فرد و غیر عادی هستند؛ همین.
توی هواپیما هم کلی به این موضوع فکر کردم اما بهتر از همین 2کلمه چیزی به ذهنم نرسید، دلم برای تهران و شلوغی هایش تنگ شده. راستی با اولین بشقاب چلوکباب چه کار خواهم کرد؟
منبع:مجله همشهری جوان، شماره215

نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما

مغز و اعصاب
كليه