صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
يکشنبه 30 مهر 1396
تعداد نمایش:4219
امتیاز: 1 2 3 4 5 6


بروزرسانی : جمعه 20 فروردين 1389
نويسنده : اكبر معالي مجلسي   
بازشناسی جایگاه علوم انسانی
بشر موجودی است که دارای چهار جنبه انسانی آدمی ، حیوانی و نباتی می باشد و با وجود همین چهار جنبه است که به کمال مطلق و حقیقی خود می رسد و برای اینکه این چهار جنبه هر کدام در جایگاه خود قرار بگیرند و بشر را در راستای هدف خلقتش قرار بدهند نیاز به علومی می باشد که این چهار جنبه را رهبری و هدایت کند علومی که جنبه انسانی را و معادن و منابع موجود در انسان را بشناسد و آنها را پرورش و رشد دهد و توانمندیهای او را آشکار سازد و به فعلیت در آورد و در یک کلام انسان ساز باشد و همچنین جنبه های آدمی و حیوانی و نباتی بشر را در مسیر صحیحی قرار دهد و آنها را با جنبه انسانی همراه و همسو سازد خداوند چنین علومی را در اختیار بشر قرار داده است ، از چنین علومی به علوم انسانی تعبیر می کنیم البته به معنای حقیقی علوم انسانی .


فلسفه خلقت بشر این چنین بوده که انسان وار زندگی کند خلیفه الهی باشد موحد باشد عبد و بنده خدا باشد ولی تمام این جایگاه ها و شایستگی ها به شرطی تحقق پیدا می کند که بشر ، انسان شود یعنی چه از جهت تئوری و چه از جهت عملی خود را در جایگاه انسانی واقــع سازد .
در این مقاله ما به اصل انسان که موضوع علوم انسانی است اشاره می کنیم و به علل خلل و نقصانی که در طول تاریخ در آن رخ داده است و نتیجه را این می گیریم که بشر تا در جایگاه انسانی واقع نشود نه به هدف خلقتش می رسد و نه در جایگاهی که شایسته او است قرار می گیرد و در این مقاله به راهبردهایی که انسان باید به آن توجه داشته باشد پرداخته ایم .

مقدمه

بشر موجودی است که دارای قابلیتها و جنبه های متعدد و مختلفی می باشد و این امر موجب آن شده است که از دیگر مخلوقات خداوند حتی فرشتگان که در مرتبه اعلائی از مخلوقات می باشند متمایز گردد چرا که خداوند متعال دیگر موجودات را در قالب و چهار چوب خاصی خلق و منحصر کرده است و برای هر کدام از آنها بنابر فلسفه وجودیشان زیستن خاصی را در نظر گرفته است و این زیستن خاص از آنها انفکاک ناپذیر می باشد ولی در مورد خلقت بشر به این گونه نیست .بلکه بشر در یک تقسیم کلی مخلوقی است تلفیق یافته از چهار جنبه انسانی ، آدمی ، حیوانی و نباتی که البته این چهار جنبه هر کدام دارای شاخه ها و مصداق های متعددی می باشند . از یک جهت این بشر انسان است چرا که ما در وجود او عقل و شعور و درک و فهم و تفکر و عشق و غیره را می نگریم . از طرفی همین بشر آدم است چرا که ما در او امواجی از احساسات و عواطف و دل رحمی و خوش خلقی و مهربانی و غیره را می بینیم ، از طرفی هم جنبه حیوانی در او مملوس است چرا که در او شهوت و غضب و خوردن و خوابیدن و غیره دیده می شود از طرفی دیگر مانند تمامی نباتات رشد و نمو و حرکت دارد .
بنابراین تمامی جنبه های مختلفی را که خداوند هر کدام از آنها را به یکی از مخلوقات خود داده بود و حتی بعضی از مصداقهای آنها را به هیچ یک از مخلوقات خود نداده بود ، همگی را به بشر داده است و این بشر است که با اختیار و آزادی که خداوند برای او قائل شده است می تواند گل سرسبد هستی گردد پس بشر باید با هر چهار جنبه فوق خود را به کمال حقیقی برساند و در راستای فلسفه وجودی خود قرار گیرد .

جنبه های انفکاک ناپذیر بشر و هدایت آنها بوسیله علوم انسانی

ما می دانیم که اصالت بشر از میان چهار جنبه ذکر شده ، جنبه انسانی او می باشد ولی باید این نکته را هم توجه داشت که این چهار جنبه از یکدیگر انفکاک ناپذیر می باشند و وجود هر کدام بدون وجود دیگری باعث نابودی بشر و اختلال کلی و فراگیر در فلسفه خلقت بشر می شود . چرا که همین جنبه انسانی که جنبه اصلی بشر می باشد بوسیله جنبه های دیگر است که می تواند ظهور و حضور داشته باشد اگر جنبه نباتی نبود بشر بوجود نمی آمد تا اینکه بخواهد یک انسان حقیقی بشود بلکه باید جنبه نباتی باشد تا بشر بوجود بیاید و رشد ونمو کند . این جنبه نباتی اقتضائات خود را می طلبد تا اینکه یک بشر اول بصورت نطفه و بعد جنین و بعد نوزاد و بعد خردسال و نوجوان و جوان و میانسال و پیر در آید بنابراین جنبه انسانی گره خورده است با جنبه نباتی و از طرفی دیگر جنبه انسانی گره خورده است با جنبه حیوانی چرا که این بشر که می خواهد انسانی حقیقی بشود نیاز به خوردن و خوابیدن دارد برای حیات خود نیاز به غضب دارد برای دفاع از خود نیاز به ازدواج دارد برای بقای نسل خود و از طرفی هم جنبه انسانی جنبه آدمی را می طلبد چرا که بشر باید جنبه هایی انسانی مانند عقل و شعور و غیره را بتواند با احساسات و عواطف و خوش خلقی و مهربانی که از موارد جنبه آدمی می باشد به دیگر همنوعان خود نیز سرایت دهد و همه گیر کند .
به هر حال فلسفه خلقت بشر با لحاظ چهار جنبه انسانی ، آدمی ، حیوانی و نباتی از جانب خداوند در نظر گرفته شده است و هنگامی بشر می تواند در راستای این امر قرار گیرد که تمامی چهار جنبه او همسو و هم جهت باشند و مکمل یکدیگر قرار گیرند نه مزاحم یکدیگر و هر کدام در جایگاه خود قرار داده شوند و این مطلب هنگامی محقق می شود که بصورت صد در صد عالمانه این چهار جنبه جهت داده شده رهبری و هدایت گردند به گونه ای که جایگاه و حد و مرز و تکلیف هر یک از چهار جنبه و مراتب آنها برای بشر مشخص و معین شود و عهده دار این امر علوم انسانی می باشد آن هم به معنای حقیقی علوم انسانی تا ان شاء ا... بشر به سر منزل مقصود برسد .
مخاطب واقع شدن بشر از طرف خداوند به خاطر جنبه انسانی او
همانطور که ذکر گردید اصالت بشر به وجود جنبه انسانی او است و به خاطر همین جنبه انسانی است که مخاطب خداوند متعال قرار گرفته است به این بیان که از روز اول خلقت بشر خداوند ارتباط کلامی و خطابی خود را با او آغاز کرد یعنی اولین فرد بشر که حضرت آدم (ع) بود را به پیامبری برگزید و بوسیله وحی او را مخاطب قرار داد چرا که این جنبه انسانی بشر بر خلاف دیگر جنبه هایش نیاز به تعلیم و تربیت و پرورش دارد و بدون تعلیم و تربیت رشد پیدا نمی کند و به فعلیت نمی رسد و مخاطب قرار گرفتن افراد بشر توسط خداوند متعال بعد از حضرت آدم ( ع ) نیز با مبعوث شدن پی در پی پیامبران ادامه داشت تا اینکه خداوند متعال آخرین پیامبر الهی حضرت محمد (ص) را به پیامبری مبعوث کرد و با مبعوث کردن این پیامبران عظیم الشان تمامی آنچه را که برای هدایت بشر لازم بود را به بشر ارائه کرد .
با این وجود خداوند متعال مبنی بر حکمت بالغه خود این جنبه والای انسانی را قرین در سه جنبه آدمی ، حیوانی و نباتی قرار داده است هم در دنیا چنانچه شاهد بر آن هستیم وهم در عقبی بنابر اعتقاد به معاد جسمانی و همانطور که ذکر گردید فلسفه خلقت بشر با لحاظ چهار جنبه انسانی و آدمی و حیوانی و نباتی در نظر گرفته شده است لذا بشر نیازمند علومی می باشد که جنبه انسانی و معادن و منابع موجود در انسان را بشناسد ، آنها را پرورش و رشد دهد و توانمندیهای او را آشکار سازد و به فعلیت در آورد و در یک کلام نیازمند علومی است که انسان ساز باشد و جنبه های آدمی حیوانی و نباتی را در مسیر صحیحی قرار دهد و آنها را با جنبه انسانی همراه و همسو سازد چرا که رها گذاشتن جنبه های آدمی و حیوانی و نباتی و قرا گرفتن در بین کشمکش آنها غفلت و ظلم و تاریکی محض است و رها گذاشتن آنها بدون قید و بند چیزی جز فساد و خونریزی در پی نخواهد داشت همانطور که قرآن اشاره می فرماید که فرشتگان هنگام خلقت حضرت آدم (ع) به خداوند عرض کردند اَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفسِدُ فیها و یَسفِِکُ الدِّمَآءَ (1) . آیا کسانی را در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خونها بریزند و خداوند متعال در جواب آنها فرمود إِنّی اَعلَمُ ما لا تَعْلَمونَ (2) من چیزی می دانم که شما نمی دانید چرا که خداوند خالق بشر است و خود می داند که با ارزش ترین چیزها را در وجود این بشر قرار داده است که اگر بتواند آن چیزها را به ظهور برساند اشرف مخلوقات و خلیفه الهی می شود و خداوند متعال هر آنچه از علومی که برای تجسم انسان حقیقی نیازمی باشد را در اختیار بشر قرار داده است قرآن کریم در این باره می فرماید عَلَّمَ الانْسانَ ما لَم یَعْلَم(3) خداوند به انسان آموخت آنچه را نمی دانست در جهان امروزی از این علوم به علوم انسانی تعبیر می شود که البته شاخه هائی از شاخه های اصلی آن را به فراموشی سپرده است که این خود جای تأمل می باشد .

تقسیم علوم انسانی به دو بخش کلی

الف ـ علوم انسانی ناب

علوم انسانی ناب که از طریق وحی و ادیان الهی و کتب آسمانی از همان روز اول خلقت بشر در اختیار او قرار گرفت این بخش از علوم انسانی هنگامیکه انتسابش به خداوند اثبات شود فی نفسه دارای حقیقتی محض می باشد و از هر نوع نقص و خلل و شک و شبهه و تردید پیراسته می باشد چرا که متصل به خداوند متعال است .
خداوند متعال همزمان با خلقت آدم (ع) او را به پیامبری برگزید و بوسیله وحی به تعلیم و تربیت وپرورش او پرداخت و این تعلیم و تربیت و پرورش انسان با مبعوث شدن آخرین پیامبر الهی حضرت محمد (ص) و ارسال آخرین کتاب آسمانی به اوج خود رسید زیرا که کاملترین دین الهی بوجود آمده و چهارده انسان معصوم تبیین کننده و اجرا کننده این دین مبارک شدند . ما به عنوان مسلمانان منشور این دین یعنی قرآن کریم را که مخزن و منشاء اصلی علومی انسانی می باشد را دارا می باشیم این کتاب آسمانی که در جای جای آن راه انسان بودن را نشان می دهد و بشر را متوجه جنبه های انسانی اش میکند اگر بشر از انسانیت فاصله بگیرد او را نهیب می زند و موانع و ضعفهای کلی انسان را مطرح می کند تا انسان موانع و ضعفهایش را بر طرف کند و از ناحیه آنها لطمه نخورد انسان را دعوت به ارزشها می کند دعوت به نیکو کاری می کند و به او علم و بصیرت و حکمت می دهد دستوراتش همگی برای مراقبت است برای پروراندن عقل و شعور و فهم و درک است برای جزئی ترین حالات و رفتار انسان دستورات خاص دارد چرا که نمی خواهد کوچکترین رفتار انسان هم دور از شانیت او باشد دردهای انسان را گفته است و راه درمان آنها را نشان داده است .
تجسم و سیره عملی دستورات انسان ساز قرآن در زندگی چهارده معصوم (ع) تبلور یافته است چرا که قرآن در آنها ظهور یافته است ماهر چه در سیره این بزرگواران و احادیث وارد شده از ایشان می نگریم سراسر انسانیت و انسان بودن را می بینیم هیچ حالتی و رفتاری و حرکتی و گفتاری از ایشان صادر نمی شود مگر اینکه ظهور و تجسم انسان حقیقی و خلیفه الهی است .
بنابراین هم از لحاظ تئوری و هم از لحاظ عملی خداوند متعال راه انسان حقیقی بودن را به بشر تعلیم داده است و او را به پیروی از آن دعوت نموده است .

ب ـ علوم انسانی مصطلح

علوم انسانی مصطلحی که بدست بشر تالیف و تدوین شده است و نشأت گرفته از ادیان الهی و فرهنگ های اجتماعی و الهامات درونی می باشد این بخش از علوم انسانی نوعی برداشت شخصی از حقیقت و حقوق انسان می باشد که در موضوعات مختلف توسط افرادی از بشر صورت گرفته و در قالب نظریاتی به آنها پرداخته شده است و مورد قبول عده ای از افراد بشر واقع شده است .

1ـ لزوم عدم تعارض علوم انسانی مصطلح با ارزشهای دینی و انسانی .

علوم انسانی مصطلح موقعی که مطابق با موازین حقیقی و حقوقی مسلم انسانی باشد و تعارضی با ارزشهای دینی نداشته باشد قابل طرح و بررسی می باشد .
بنابراین آنچه از علوم انسانی مصطلح چه علومی که از دیرباز مورد توجه بشر بوده است مانند فلسفه و عرفان و غیره و چه علومی که تازه متولد شده است مانند جامعه شناسی و روان شناسی قابل بحث و بررسی می باشند چرا که دین اسلام دست بشر را در دریافت تمامی علوم بازگذاشته است و برای علم آموزی بطور کلی بسیار تاکید وتوصیه فرموده است . اما نکته ای که قابل توجه است این است که هر آنچه از علوم چه علوم قدیمی و چه علوم جدید باید از فیلتر دین اسلام که حقانیت آن ثابت شده است علی الخصوص بعد عقیدتی و فقهی آن عبورکند و هر آنچه از علوم که مخالف با ارزشهای دینی و انسانی وتعبدیات در دین داشته باشد مطروح و مطرود است .
بنابراین باید نهایت دقت بشود چرا که بسیاری از علومی که در غیر فرهنگ اسلامی شیعی تدوین شده است برگرفته از فرهنگ خودشان می باشد و منافات با فرهنگ اسلامی دارد پس هر آنچه از آن علوم که منافات با ارزشهای اسلامی داشته باشد باید کنار گذاشته شود و جوابی محکم و متقن به آنها داده شود و مورد اصلاح قرار گیرد .

2ـ لزوم تبدیل علوم انسانی مصطلح به علوم انسانی اسلامی

همانطور که دانشمندان مسلمان متقدم علومی را که قبل از اسلام بوده است تبدیل به علوم اسلامی کرده اند . لازم است دانشمندان معاصر هم علومی را که در سرزمینهای غیر اسلامی تدوین شده است را تبدیل به علوم اسلامی کنند بعنوان مثال علم فلسفه که قبل از اسلام مطرح بوده است را دانشمندان مسلمان متقدم تبدیل به فلسفه اسلامی کرده اند و در حال حاضر ما فلسفه اسلامی بسیار متقنی داریم که نه تنها با نظریات اسلام مخالفتی ندارد بلکه مقوم و مدافع نظریات اسلام هم می باشد و لذا باید دانشمندان معاصر نیز این شیوه دانشمندان سلف را احیاء کنند و علوم جدیده ای را که در غیر فرهنگ اسلامی تدوین شده است مانند روان شناسی و جامعه شناسی و غیره را تبدیل به روان شناسی و جامعه شناسی اسلامی بکنند تا انشاا... بتوان بوسیله این علوم در پویائی هر چه بیشتر دین مبارک اسلام قدم برداشت و رسالت این دین که مکتب انسان سازی است را هر چه بیشتر متحقق کرد .
اگر این امر بصورت کامل و دقیق و محققانه صورت پذیرد جوامع غیر اسلامی را نیز متوجه اشتباهات و انحرافاتشان میکند و باعث هدایت آنها و فراگیری فرهنگ اسلامی می شود ولی اگر این امر بصورت کامل و دقیق ومحققانه صورت نپذیرد جامعه علمی ما و به تبعه آن کل جامعه ما در دام غربزدگی قرار میگیرند و از مکتب اسلام فاصله می گیرند کما اینکه این خطر بزرگ در صد سال اخیر بسیار نمایان شده است و اشخاصی از اهل علم که به فراگیری علوم جدید پرداخته اند بصورت خود آگاه و ناخود آگاه غربزده شده اند و از دین و ارزشهای دینی فاصله گرفته اند و حتی عده ای از آنها اسلام ستیز شده اند و ضربه های سهمگینی به پیکره اسلام و مسلمین وارد کرده اند .

3ـ لزوم پر کردن دو خلاء بزرگ در علوم انسانی مصطلح

نکته ای که حائز اهمیت می باشد این است که علوم انسانی مصطلح دارای دو خلاء بزرگ می باشد خلاء اول اینکه نوعاً کتابهائی که درعلوم انسانی مصطلح به نگارش در آمده است یک چهار چوب کلی برای قوانین وضع کرده اند که انسانها با این قوانین ارتباط با همدیگر داشته باشند زیستن و زندگی سالمی را دارا باشند و از حقوقشان برخوردار باشند ولی در زمینه نفس خود انسان که باید از خود جنبه انسانی را آشکار سازد کار نشده است بنابراین هر چند انسانها باید تعلیم و تربیت و پرورش پیدا کنند از جهت انسانی تا توانمندی این را پیدا کنند که بتوانند در بین همنوعانشان از تمام جهات انسانی خود برخوردار باشند و بتوانند هم زندگی انسانی داشته باشند واز حقوق فردی واجتماعی شان بهره مند شوند و هم به حقوق همدیگر احترام بگذارند ولی مهمتر از همه این است که باید معرفت انسانی داشته باشند تا نتیجه اش این باشد که بتوانند در اجتماع حقوق همدیگر را مراعات کنند از هر جهتی که برخورد وتماس اجتماعی با هم داشته باشند ما می بینیم که حضرت امام سجاد (ع) رساله حقوق (4) را که در این رابطه می باشد جهت راهنمایی و پرورش انسانها ارائه داده اند .
خلاء بزرگ دیگر این است که در این علوم انسانی مصطلح نوعاً قوانین و دستورات گرد آوری شده است ولی روی این امر کار نشده است که بشر را بگونه ای تربیت کند که هر کس از جهت انسانی خود را ملزم به رعایت حقوق دیگران بداند.ولی این دو خلاء در علوم انسانی ناب دیده نمی شود چرا که خلاء اول در علوم انسانی مصطلح این بوده که در زمینه نفس خود انسان که باید از خود جنبه انسانی را آشکار سازد کار نشده است .
ولی در علوم انسانی ناب ، معرفت و شناخت انسان را در طول شناخت و معرفت الهی قرار می دهد پیامبر اکرم (ص) می فرماید مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ (5) . هر کس خودش را بشناسد خدا را می شناسد و این نشانگر ارزش واهمیت دادن و لزوم معرفت نفس و شناخت انسان است که خداشناسی را که بالاترین معرفتها می باشد را در خودشناسی می داند .
خلاء دوم نیز که ذکر شده در علوم انسانی مصطلح این بود که بشر را بگونه ای تربیت نمیکند که هرکس از جهت انسانی خود را ملزم به رعایت حقوق دیگران بداند ولی در علوم انسانی ناب با تربیت توانمندیهای انسان موجب می شود که انسان تمام قوانین ارتباطات انسانی را فطرتاً مراعات کند چرا که در واقع پیامبران آمده اند که فطرت انسانها را بیدار کنند .

موجود بودن علوم انسان ساز و غافل بودن از آن

تا اینجا دانسته شد که چنین علومی هم علوم نابی که از طریق وحی و ادیان الهی از همان روز اول خلقت در اختیار بشر قرار گرفته است و هم علومی که از وجود انسانها نشأت والهام گرفته است مهیا بوده تا بشر توانمندیهای را که خداوند در وجود او قرار داده است را به ظهور برساند و این قوه انسان بودن و خلیفه الهی را که در وجودش نهفته است به فعلیت در آورد و فطرت انسانی خود را احیاء کند.
ولی ما می بینیم که در بین میلیارد ها نفر از افراد بشر که در طی هزاران سال قبل تا به حال بوجود آمده اند کمتر اشخاصی بوده اند که توانسته باشند به عنوان یک انسان حقیقی ظهور پیدا کنند ولی جهل و ظلمت و تاریکی و فساد و خونریزی در بین افراد بشر غوغا میکند چرا که انسان از منظر و جایگاه خود دور شده است وبه همان میزان از منظر خداوند دورگردیده است زیرا که خداوند گرامی ترین افراد را در نزد خود با تقوا ترین آنها میداند .
بنابراین بشر باید در منظر و جایگاه خود واقع شود تا بتواند به خداوند هر چه بیشتر نزدیک و نزدیک تر شود و از بین تاریکی و غفلت خارج شود و الا رو سیاهی بصورت جاوید و همیشگی برای او باقی می ماند .
چرا بشری که خداوند هنگام خلقتش فرمود فَتَبارَکَ الله اَحسَنُ الخالِقینَ (6) باید غرق در غفلت وذلت باشد . اگر نبود وجود هزاران سفیر الهی با کتابهای آسمانی اگر نبود ریخته شدن خون بسیاری از آنها و آزار و شکنجه شدنشان و ایثار و از خود گذشتگی شان اگر نبود حصر و زندانی شدن وانزوای آنها اگر نبود کشته شدن سید وسالار شهیدان و آزادگان حسین بن علی (ع) با خاندان پاکش و حتی فرزند خردسالش و اسارت عزیزانش همانطور که در زیارت اربعین آمده است بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ ، لِیَستَنقِذُ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَه و َحَیّرَه الظَّلالَهِ . امام حسین (ع)جان خود را در راه تو فدا کرد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراه کننده نجات دهد (7) ولی با اینهمه بشر در خوابی سنگین خفته است و معلوم نیست چه زمانی بیدار می شود امیر المونین در این باره فرموده اند : أهلَ الدُّنیَا کَرَکْبٍ یُسَارُبِهِم وَ هُم نِیامٌ . اهل دنیا مانند کاروانی هستند که ایشانرا میبرند درحالیکه خوابند (8) اگر این نیست که آخرین وصی الهی و خلیفه الهی بیش از هزار سال است که در پس پرده غیبت می باشد و هنوز که هنوز است افراد بشر پذیرای ایشان نیستند . اگر صدها سال خون اشک بریزیم و دست به دعا برداریم واز امام زمان بخواهیم که ظهور فرمایند ولی خود را برای ظهور حضرت آمده نکرده باشیم ایشان ظهور نمی فرمایند چرا که ما در این مدتی که قرنها از غیبت حضرت می گذرد چند درصد مدینه فاضله انسانی بین خود ایجاد کرده ایم و در آن زندگی کرده ایم تا در خواست آنرا داشته باشیم که برای مکمل و راهنمای بهتر از یک امام سکان دار مربی و راهنما بهره مند شویم ما تا خود را مهیا نکرده باشیم چگونه می توانیم انتظار فرج را داشته باشیم ما تا دیندار حقیقی نباشیم پذیرائی ظهور حضرت را نداریم !

راهکاری جهت احیای فطرت انسانی

بشر باید در اولین گام بوسیله علوم انسانی ناب و مصطلح ، عقل را که بارزترین و مهمترین توانمندی موجود در انسان است را برای خود تفهیم کند و آنرا در وجود خود بارور و نهادینه کند تا هر آنچه از او صادر می شود عاقلانه و در خور شأن انسان باشد .
در قرآن کریم بارها و بارها، انسان دعوت به تعقل شده است « اَفَلا تَعْقلون» چرا تعقل نمی کنید (9) همچنین در روایات بسیاری از معصومین سخن از عقل و اهمیت آن به میان آمده است . حضرت امام موسی کاظم(ع) عقل را به پیغمبر درون تعبیر کرده اند (10) و این بیانگر اوج عظمت و ارزشمندی عقل است .
عقل است که انسان را دعوت به حق و حقیقت می کند برای انسان عاقل چیزی به جزء حق جلوه ای ندارد . عالم با تمام کششها و جذبه هایش برای او پشیزی ارزش ندارد چرا که ارزش را در حق و حقیقت می داند نه دنیا و مافیها چنانچه امیر المومنین (ع) می فرماید : دنیای شما در چشم من از استخوان خوک در دست شخص جذامی پست تر است (11) برای حضرت ، فقط حق است که جلوه دارد بگونه ای که ایشان معیار حق قرار می گیرند عَلیٌ مَعَ الحَق وَ الحَق مَعَ العَلیٍ . (12)
عقل است که انسان را موحد عارف و دیندار حقیقی می کند چنانکه در حدیث شریف آمده است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید مَن کانَ عاقلاً کانَ لَه دینٌ . هر کس عاقل است دین دارد . قرآن کریم زبان حال جهنمیان را اینگونه بیان می کند که می گویند لَو کُنَّا نَسمَعُ أو نَعقِلُ ما کُنّا فی اَصحاب السَّعیرِ . اگر ما گوش شنوا داشتیم و یا تعقل می کردیم در میان دوزخیان نبودیم . (14)
طهاره و پاکی انسان با عقل است که حفظ می شود چه بسیار کسانی را در طول تاریخ دیده ایم و شنیده ایم که عمری با طهاره و اخلاص و پاکدامنی زندگی کرده اند و به این دلیل که در اموری تعقل نکرده اند به زمین خورده و حتی سقوط کرده اند .عقل است که فطرت انسان را احیاء می کند و جایگاه و فلسفه و جودی انسان را برایش آشکار می سازد ، عقل است که به بهترین ها با ارزش ترین ها ، صحیح ترین ها ، مهمترین ها و صادق ترین ها حکم می کند انسان را به وادی یقین می کشاند و جای هیچ گونه شک و شبهه و انحرافی را در زندگی انسان نمیگذاردو او را به سر منزل مقصود می رساند و اینها گوشه ای از آثار و نتایج عقلانیت است .
عقل هنگامی می تواند منجی انسان در تمامی حالات باشد که بعنوان یک شاخص اصلی در وجود انسان تثبیت شود، در دنیایی که پر از تراکم و تزاحم است فقط شاخص بودن عقل است که می تواند آنچه که به سعادت انسان است را تمیز و تشخیص دهد و با رهبری و درایت خود انسان را بسوی سعادت رهنمون سازد هنگامی که عقل در وجود انسان تثبیت گردد اموری از قبیل احساسات وامیال و کششها و دلبستگی ها و امثال اینها همه و همه مسخر انسان میگردند و به هر میزان که نقش عقل کمرنگ باشد انسان مسخر امور مذکور میگردد و کار به آنجایی می رسد که بشر از اصالت خویش که انسان بودن و خلیفه الهی و عبودیت است فاصله می گیرد و آنقدر این وضعیت هولناک سخت و نابود کننده است که قرآن چنین بشری را همردیف حیوانات و بلکه گمراه تر از آنها بیان می کند کَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ (15)
نکته ای که حائز اهمیت است این است که ما نمی توانیم با یک نظر شخصی ، فهم شخصی ، درک شخصی و سلیقه شخصی عقل را برای خود تعریف کنیم و خود را متلبس به آن بنماییم چه بسا برای ما از عقل سوءتفاهم پیش بیاید و در جهل مرکب واقع شویم و همچنین شبه عقل بسیار است که توهم عقلانیت از آنها می شود و امر را مشتبه میکند مانند مکر و حیله و نیرنگ ، لذا ما باید تعریفی جامع و مانع از عقل داشته باشیم تا بتوانیم از آن بهره مند شویم .
این رسالت علماء و دانشمندان است که با تحقیق و تفحص از منابع دینی و علمی و فرهنگ های اصیل دنیوی ، عقل را خیلی واضح و روشن و ملموس بیان کنند ، توضیح بدهند و در یک شاخص واحد به مردم عالم ارائه دهند تا هر کس بر اساس توانمندی و آن سلیقه ای که دارد عقل را متجسم سازد بنابراین عقل باید بعنوان شاخص واحد در سرتاسر عالم قرار بگیرد و در وجود انسانها تثبیت گردد و نهادنیه شود . در اینصورت است که زندگی انسانها بر اساس و پایه عقلانیت استوار میگردد و بشر بلندترین و مهمترین گام خویش را به سوی انسان حقیقی بودن بر می دارد و نهایتاً زندگی عاری از هرگونه جهل و ظلمت و تاریکی برای انسان میسر می شود و لذت زندگی حقیقی انسانی برای او پدیدار می شود.
پروردگارا ما در این دنیا انسان کن و انسان بمیران و انسان محشور فرما .

پی نوشت ها :

1 ـ سوره بقره ، آیه 30
2 ـ سوره بقره ،‌ایه 30
3 ـ سوره علق ، آیه 5
4 ـ مکارم الاخلاق ، ص 419
5 ـ بحارالانوار ، ج 2 ، ص 32
6 ـ سوره مومنین ، آیه 14
7 ـ مفاتیح الجنان ، زیارت اربعین ، ص 797
8 ـ نهج البلاغه ، حکمه 64 ، ص 636
9 ـ سوره بقره ، آیات 44 و 76
10 ـ اصول کافی ، کتاب عقل و جهل ، روایت 12 ، ص 25
11 ـ نهج البلاغه ، حکمه 236 ، ص 678
12 ـ بحار الانوار ، ج 38 ،ص 188
13 ـ اصول کافی ،‌کتاب عقل و جهل ،‌روایت 6، ص 17
14 ـ سوره ملک ، آیه 10
15 ـ سوره فرقان ، آیه 44
فهرست منابع :
1 ) قرآن کریم
2 ) الرضی ، ابوالحسن محمد بن حسین الشریف ، نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، قم ، موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین ، ناشر : پارسایان ، نوبت چاپ : نهم / 1387 ه . ش
3 ) کلینی ، محمد بن یعقوب ، الکافی ( 8 جلد ) تهران ، المکتبه الاسلامیه ، نوبت چاپ پنجم ، 1400 ه . ق
4 ) مجلسی ، محمدباقر ، بحار الانوار ( 110 جلد ) تهران ، دارالکتب ـ الاسلامیه 1393 ه .ق
5 ) قمی ، عباس ، مفاتیح الجنان ، اصفهان ، انتشارات مهر ثامن الائمه ( ع ) ـ نوبت چاپ چهارم / 1381 ه . ش
6 ) طبرسی ـ رضی الدین ابی نصر الحسن بن فضل ، مکارم الاخلاق ، بیروت ـ لبنان ، موسسه الاعلی للمطبوعات ،‌نوبت چاپ ششم / 1392 ه . ق

نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما

شهر سوخته
انوبانی نی
تخت جمشید
پاسارگاد
کندوان
تخت سلیمان
سهولان
مغز و اعصاب
حسنلو