صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
سه شنبه 30 آبان 1396
تعداد نمایش:3208
امتیاز: 1 2 3 4 5 6

احمد آرام
ويزاي آنلاين تاجيكستان
خواص گياهان

بروزرسانی : پنج شنبه 28 بهمن 1389
نگاهی گذرا به تاریخ و فرهنگ قوچان
● باورهای تاریخی
قضاوت درباره تاریخ بسیار مشکل است به خصوص که مدارکی دال بر زندگانی گذشتگان وجود نداشته باشد . تا جایی که تاریخ گذشته ها به صورت مدون در نیامده است نام باورهای تاریخی را خواهد داشت و اگر آثاری بر جای مانده باشد در تثبیت این باورها به ما کمک می کند . مدارک و باورهای تاریخی با هماهنگی به ما می گویند که قوم پارت در حوزه قوچان زندگی کرده و اساس وپایه حکومت خودرا در آنجا گذاشته اند .


● تاریخ قوچان
در نقشه های ایران قبل از تاریخ نوشته دکتر محمد جواد مشکوربین صفحات چهل و چهل و یک از تپه حصار دامغان نام برده شده است و در تاریخ شاهنشاهی هخامنشی صفحات ۱۵/۲۱۴ در زمان داریوش باز هم از مرکز پارتها خبری نیست و از مرو و خوارزم نامی دیده می شود اما در نقشه شاهنشاهی پارت در تاریخ گریشمن در بین صفحات ۹/۳۵۸ نام استوئن آمده است که از ۲۵۰ قبل از میلادی تا ۲۲۰ یا ۲۲۶ میلادی حدود ۴۷۰ سال سلطنت آنها را در بر می گیرد .
در نقشه شاهنشاهی ساسانی نیز در بین صفحات ۹/ ۴۶۸ علاوه بر آنکه نام استوئن وجود دارد نام نیشابور نیز اضافه شده است و این خود دارای معنای بسیاری است که وجود استوئن قبل از نیشابور در تاریخ ها قدمت آن را به اثبات می رساند . وجود قوم پارت در این سرزمین و حکومت آنان قطحی است منتها مشخص کردن جایی معین کاری مشکل است .
محمد جواد مشکور در تاریخ ایران باستان می نویسد : « رود اترک جزء گرگان و قسمت علیای آن متعلق به پارت بوده است » نام چند شهر را پایتخت اشکان می دانند ولی نخستین را آساک می دانند که تطبیق آن با حوزه قوچان و بجنورد و ترکمنستان ساده به نظر نمی رسد . اشک اول (ارشک ) مردی سکایی از تیره های پارتی بود و در دره رود اترک می زیست (۲۵۰ قبل از میلاد ) .
یونانیان سکاها را اسکو تو می گفتند یا اسکیت و اسکیت در یونانی به معنی پیاله است زیرا این قوم یعنی سکاها پیاله یی با خود داشتند و خیلی عجیب است که تا حدود پنجاه سال پیش در قوچان برخی از جوانان در قوچان به کمر خود کیسه ای چرمین یا بافته شده آویزان می کردند و به آن چنته می گفتند در این چنته جامی وجود داشت که برایآشامیدن استفاده می کردند چاقو و دستمال هم به آن چنته اضافه می شد و لفظ در چنته ات چه داری حاکی از این بود که چقدر فهم و شعور داری ؟ تیر داد اول اشک دوم پایتخت خود را از آساک به شهر هکاتم پلیس «صد دروازه» انتقال داد . (۱)
در نوشته های تاریخی نیز آمده است :
آساک نام شهری بود از دهستان یا کوهستان خراسان همانجا که پارت نامیده می شود و بانی آن اشک اول بوده است (۲) ایزید ور خاراکی معتقد است که قدیمی ترین پایتخت پارتها در محلی به نام استاکا یا ارسکا در منطقه قوچان کنونی بوده بعد از نام آساک و ارسکا از استو و استوا نام برده شده است .
بعضی بر این عقیده اند که محل اقامت خانواده اشکانی در آساک بود و این اسم از آنجا آمده و به اشاک و ارشک و اشک و اشکانیان تبدیل شده است .
داریوش در ک تیبه خود پارت رزا با زرنکا و هرات و سارگارتی که در کویر لوت واقع بود با گرگان ارتباط می دهد طول این ولایت از مغرب به مشرق ۴۸۰ کیلومتر و عرض آن ۲۰۰ کیلومتر و سطح پارت اصلی ۹۶۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت داشته است .
سه رشته کوه این ناحیه را در میان گرفته است . دامان کوه یا کوههای اکراد که دامنه اش به سمت کویر خوارزم کشیده می شود « در حقیقت سلسله جبال شمالی » دیگری آلاداغ و میرابی در وسط به اسم کوههای جغتای یا کوههای جوین در جنوب ادامه دارد .
● تاریخ ایران باستان دکتر مشکور
در جغرافیای عهد ساسانی از استوا نام برده شده و از اپرشهر یا ابر شهر نیشابور که حاکمین انخوزه ها لقب کنارنگ داشته اند در داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی که شادروان دکتر محمد جعفر محجوب تصحیح کرده است نام کنارنگ آمده است . در جایی دیگر گفته می شود که : قوم پارت هیچگاه تحت متابعت سلوکیها قرار نگرفتند . این قوم به طور چادر نشین و آزادانه در مشرق ایران زندگی می کردند . آنان از قبیله پرنی PARNI که تیره ای قوم DAHA داهه بود به شمار می رفتند . داهه مجموعه ای قبیله سکایی بودند که قبلا ذکر آن رفت .
استرابون می نویسد که مردم داهه درآغاز در کنار دریایی آزف کنونی مسکن داشتند پس آنها از آنجا کوچیده به سوی خوارزم رفته مسکن گرفتند و سپس به فرمهای کنونی مهاجرت کردند . (صفحه ۲۳ ایران در عهد باستان )
پارتها سوارکارانی بودند که خوشبختی بزرگ آنان بنا نوشته مورخان قدیم مرگ در جنگ بود و مرگ طبیعی را مرگی شرم آور می شمردند اصطلاح پارت که در منابع غربی شناخته شده شاید مترادف پرتوه PATHAVA است که در کتیبه داریوش هو یاد شده و بعد به پهلو تبدیل شده بعضی از ایرانیان این کلمه را به معنی (جنگاور و سوار گرفته اند ) و این اسم چنین است که از طرف قوم خانه نشین به همه اقوام چادرنشین و سواره که پیوسته به مشرق ایران هجوم می بردند اطلاق می شده و سپس بر یکی از ایالات سر حدی ایران اطلاق گردیده است .
و بالاخره آنچه از تاریخ بر می آید : « اشک نخستین بار در شهر آساک و حدود قوچان فعلی ، پادشاهی خود را اعلام کرد » نیلسون دوبوار می نویسد اندراگوراس که از قبل انطیوکوس دوم بر پارتیا حکومت می کرد در این کشمش مقتول و ظاهرا ارساسیس در شهری به نام آساک که در نزدیکی قوچان در وادی اترک واقع بود تاج شاهی بر سر نهاد (۱و۲ – الفروفن گوتشمید تاریخ ایران و ممالک همجوار آن ترجمه کیکاوس جهانداری تهران ) ... هو فمان حدس زده است که آتش جاودانی شهر آساک در ایالت آستائوین که ارشک موسس سلسله اشکانی در حضور آن به تخت شاهی نشست با آتش آذر برزین مهر ددارد زیرا مکان این آتش در عهد ساسانیان نزدیک شهر آساک بوده است (ارتور کریستن سن – ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمی – تهران ص ۱۸۸)
در استاد کنونی که بنا به روایت مردم محل به واسطه داشتن کارهای دستی و هنر به وسیله خسرو پرویز نام استاد بر آنها نهاده شده۹ است و مقدسی در حسن التقاسیم به ذکر هنر دستی آنان نیز اشارت کرده محلی به نام آتشگاه وجود دارد که وجود خاکسترهای زیاد این موضوع را تایید می کند و باید تحقیق اساسی و همه جانبه به عمل آید .
زیرا امکان دارد همان محل آتشکده معروف باشد که قدمت زمان ، آثار آن را از بین برده است الفروفن گوتشمید آستاونه که شهر قوچان را نیز شامل است یکی از ساتراپهای هیجده گانه دوره اشکانی می داند و خبوشان فعلی را یکی از شهرهای آن بشمار می آورد .
در همین شهر بود که قبیله پرتی ارشاک را در سال ۲۴۹ ق.م به شاهی برگزیدند (پارتها یا پهلوانان قدیم ج/۱ تاریخ سیاسی تهران محمد جواد مشکور ۱۳۵۰ )
همانطور که ذکر شد استو یعنی آتشدان قریه یا محل مرکزی قراء اطراف که به لغت دیگر آن رادستگرد یا ده مرکزی گویند . استوناوند یعنی محل آتش یا اجاق پارسیان و عباتگاه و شعبه ی آتشگاه (حاشیه ویس و رامین ترجمه محمد جعفر محبوب )
▪ استوا : در تاریخ بیهقی نام استوا همراه با سرخس و نسا و با ورد و نیشابور آمده است (ص۶۰۳ تاریخ بیهقی )
نخستین جغرافی نویسان اسلامی آن را ناحیه قوچان « استونه قدیم » می خوانند (ویس و رامین چاپ هند به تصحیح محمد جند محجوب ) و در محلهای دیگر نام خوجان با استوا به طور مشترک ذکر می گردد . در وقایع ۴۲۶ هجری می نویسند امیر رضی از نسا بازگشت از راه با وردونسا سوی نیشابور کشید تا قصبه ستوا که خوجان گویند (تاریخ نیشابور الحاکم ابوعبداله )
▪ خبوشان : خبوشان شهر کوچکی از ناحیه نیشابور و آن قصبه که ده استو می باشد . (دائره العمارف اسلامیه )
در احسن التقاسیم فی معرفه لاقالیم مقدسی جغرافیدان مراکشی نیز استو و خبوشان آمده است که خبوشان را کوچک از استوذکر می کند و سپس نام قوچان می آید که بعد از آنها سومین مرکز حکومت را تشکیل می دهد .
در دائره المعارف اسلامیه که توحدی نیز به آن استناد کرده است گفته شد . که شهر قوچان در زمان امیر تیمور و ایلها و کوچها به وجود آمد و با درست کردن شهر کردها را در آنجا اسکان دادند و شهر کهنه درست شد . رشید الدین تلفظ این شهر را به مغولها نسبت می دهد و می گوید لغت قوچان مغولی است .
بار تولد مستشرق روسی می نویسد : قوچان در قرون وسطی به اسم خبوشان نامیده می شد . و در قرن دهم میلادی شهر قوچان مهمترین ناحیه بلاد استوا بود و استوا مطابق با استاسنه یا آستاسنه است .
▪ اسناد : توحدی معتقد است کلمه قوچان را اولین بار قائم مقام در گزارشات خود به فتحلیشاه آورده است و طبق سند خطی که در ص ۱۰۸ جلد سوم سرزمین و مردم قوچان آورده ام نام قوچان در ۱۲۱۱ قمری به نام قلعه قوچان ذکر گردیده است . در تاریخ آمده است که پارتها با اسبان تیزتک خود و حملات برق آسالرزه بر اندام دشمن می انداختند . از گوشه ای مانند گردباد ظاهر می شدند و همه چیز را هم می ریختند و به یک ناگهان از نظر ها ناپدید می گردیدند .
این اسبان تیز تک هم اکنون در حوزه ترکمن صحرا تربیت می شدند و از این حوزه رخت بربسته و جای خودرا به اتومبیلهای رنگارنگ داده اند . در مرحله بعدی که نام خوجان و خبوشان بعد از استوا آمده است مرکزیت حکومت حوزه را می توان کاملا اثبات کرد وجود آتشدان در باغهای خوجان و قدمت آن سنگ قبر پیره وش در گورستان قربی بی که هم نام فارسی دارد و هم موقعیت و وضع آنجا را نشان می داد که مربوط به پیش از اسلام است .
متاسفانه این آثار تاریخی در سالهای اخیر ربوده شده و در معرض غارت قرار گرفته است .
از طرفی چون شهر استوئن و یا به طورکلی خبوشان در چهار راه حوادث تاریخی قرار گرفته همواره مورد هجوم بوده است اثری تاریخی بر جای نمانده است و مورد تخریب و یا غارت قرار داشته . نعمتهای زیرزمینی ، چاهها ، خانه ها راهروها این موضوع را اثبات می کند که این مردم آنی خواب راحت نداشته اند بدین جهت جنگاوری و پهلوانی برای آنها امری لازم و ضرورتی بوده است .
نگارنده ها و نشانه ها : در این تهاجمات ، کوچها و جابجائیها استوا از موقعیت می افتد اما دیواره های کهنه قلعه ، گورستان ، خواجه ، آتشگاه ، این امر را که دال بر قدمت و موقعیت آنها بوده است و اوضاع ده نشان دهنده یک واقعیت تاریخی است .
▪ زبان : در این جابجایی ها انتقال میراث فرهنگی به خصوص تغییر زبان در لغات نیز مشاهده می شود . استوئن میراث دار زبان پارسی است و بر این میراث داری نیز پای فشرده است و زبان خود را محفوظ داشته .
در این تهاجم فرهنگی متاسفانه خبوشان زبان خود را از دست داده شهر در اختیار کردها قرار گرفته و زبان حکومت نیز کردی شده است ولی پس از چندی به فارسی گراییده و مردم اصلی خبوشان به ده صفدرخان کوچ داده شده اند و نام ده به نا صفدر خان نوه سام خان که در جنگ هرات نیز شرکت داشته نامگذاری شده است .
و باز می خوانیم که در یکی از این تهاجمات بی امان مورخ و یا مسافری که در زمان کوچها به قوچان مراجعه کرده است می نویسد : مردم قوچان کرد و ترک وعده کمی فارسی زبان و به دل نزدیکند . البته پس از گذشت زمان فرهنگ شهری در میزبانان اثر می کند و موقعیتهایی پیش می آید که حتی زبان مادری را نیز از دست می دهند و کوچهای پس از سال ۱۳۵۷ نشان دهنده این واقعیت تاریخی است که نسل سوم زبان مادری خود را از دست داده اند .
با تمام این تفاصیل و تغییر زبان مردم این حوزه با اتحاد و اتفاق توانسته اند جلوی هجوم سیل آسا و خانمان بر انداز اقوام مختلف را بگیرند و در این راه که حفظ ملیت و وطن می باشد چون سدی پای بر جای مانده اند .
ای بسا هند و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است
▪ و اما حکومتها : از آنان که بعد از اسلام در این حوزه حکمرانی کرده اند و تاریخ هم دارند این اسامی آمده است .
- از ۸۰۹ مغیث الدوله به فرمان میرزا شاهرخ گورکانی و آخرین آنها بوداق چکنی
- از ۹۹۸ شاهقلی سلطان (قارنجه استانلو ) جد ایلخانیهای زعفرانلو به فرمان شاه عباس
- ۱۱۴۸ محمد حسین خان پسر سام بیگ به فرمان نادرشاه
- ۱۲۳۴ رضا قلیخان ابن امیر گونه خان به فرمان فتحعلیشاه
- ۱۲۸۳ امیر حسینخان فرزند رضا قلیخان و برادر سام خان به فرمان ناصرالدین شاه وبعد هم آخرین آنها عبدالرضا خان و فرزندش که حکومتی نکرد و بدین ترتیب حکومت شجاع الدوله ها در این حوزه خاتمه پذیرفت شرح حال این حاکمین در کتابهای متعددی که درباره قوچان نوشته شده آمده است و نیازی به تکرار دوباره آن نیست و کسانی که مایلبه شرح حال تاریخی قوچان هستند می توانند به کتابهای حرکت تاریخی کرد نوشته کلیم الله توحدی در چند مجلد و جغرافیای تاریخی قوچان و اترکنامه نوشته رمضانعلی شاکری در دو مجلد و سرزمین و مردم قوچان نوشته نگارنده در پنج مجلد مراجعه فرمایند .
▪ گویشها : به شهر قدیم استو می رویم و گوش به گویشهای آنها می دهیم البته حالا استاد در روستائیست که خروش آب آسیاسنگ دیده نمی شود صدای گوشنواز آب تبدیل به موتور شده است و سنگ آسیا غریب از چرخش باز مانده و در زیر دست و پا افتاده است لباسها تغییر یافته و کارگاههای پارچه بافی تعطیل است و در هم آهنگی طبیعت و انسانی چشمه ها نیز خشکیده اند و آبهاجریان سابق را ندارند و حتی صدای بلبلان که روایتگر و قاصد بهار و زیباییها هستند تغییر یافته است .
اما آجر های کهنه قلعه به ما چشم دوخته اند و پای بر جا ایستاده در گورستان خاموش خواجه ها از تعداد سنگهای جالب و ساخت و ساز قدیمی با مضامین بکر خبری نیست فقط یکی یا دو تا گوشه چشمی به ما نشان می دهند بقیه یا در زیر زمین چون صاحبانشان پنهان شده اند و یا همچون بقیه اشیا قدیمی در معرض غارت قرار گرفته اند .
آتش مقدس در استوا خاموش شده اند و فقط خاکسترهای سرد او در دل کوهستانها باقی مانده است . خورده به خسرویه تغییر نام داده است و می توان که از طایفه مادان هستند در کنار آنان استوار به گویش برخی از لغات اصطلاحات این محلهای قدیمی و قوچان قدیم و جدید گوش فرا دهیم .
● وقایع :
در استو و خبوشان و قوچان وقایع و اتفاقات زیادی رخ نمود جنگ قدرت بین پادشان در این پهن دشت و دره خروشان زندگی که شیر نشین نام نهاده اند زیاد بود رویاروییها کشتارها ، شکست ها ، فرار ها و زمانی سوانح نیز بسراغ مردم می آید و یکباره زندگی هم را در هم می نوردیدو جمعیت زیادی را نابود می کرد . خشکسالی ها ، قحطی ها که در بسیاری اوقات و در پشت قرآنها می خوانیم که مبدا تاریخ تولد فرزندی قرار گرفته است اما آنچه در این وادی اسلام و چهارراه حوادث وجود داشته است حملات بی امان مغولان تاتارها و ازبکها و ترکمانان بوده است .
زمانی مردم با ایجاد سنگر در سر تیغ کوهها که نمونه های آن پای بر جاست و حاکی از دلاوریهای مردان و زنان باخته که موسیقی ما رقص های محلی ما ، ترانه های ما بر پایه همین غارتها ، چپاولها ، اسارتها قرار گرفته است ولی در برهه ای از زمان طاقت دلاوران طاق شد و به زیر زمین خزیده اند .
ایجاد تونلها، راهروها ، خانه های شیشه کاری شده در ارگها و بسیاری از قلعه های قدیمی از این امر حکایت دارد .
اسکلتهایی که در کنار هم دیده می شود و گرسنگی و بدبختی جان باخته اند بوته زارها و جنگلهای این سامان نیز حکایتهای فراق و دردمند آن زمان را بازگو می کردند که آنها را هم زدند و ریشه ها را از بیخ خشکاندند .
اگر هنر زنان و مردان استو از نظر کار دستی نمونه بود و حرکت اسبان تیز تک پارتی امان را می برید در برهه ای از زمان نیز خبوشان بر این عهد استوارو بعد هم قوچان در این همیاریها سه طایفه و گروه با هم هماهنگی داشتند .
پارسیهای اصیل این سامان که نگهبان زبان دری بودند و هستند. ترکهای محلی که از قدیم در کنار پارسها قرار داشتند و بعد هم ایلغارها و کوچها عده دیگری را به آنها اضافه کردند. تلفظ گفتاری و چگونگی رفتاری این وجه تمایز را به ما نشان می دهد و بالاخره حرکت تاریخی کردهابه این سامان که سنگردار مرز و بوم این مملکت بوده و هستند این مثلث را تکمیل کرد .
نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما

لار
آوران
دره طالقان
جنگلهای ابر
ساواشی
ارسباران
شهر اویی
قره کلیسا