صفحه نخست
ارتباط با ما
درباره ما
سامانه SMS
تبليغات
ایمیل
شماره حساب
نقشه سایت
توييتر
فيس بوك
English
سه شنبه 29 مهر 1393
کلمه کاربری رمز عبور
مایلم هم اکنون عضو شوم رمز عبور را فراموش کرده ام
تعداد نمایش:3563
امتیاز: 1 2 3 4 5 6

تصاوير ماهواره اي طرقبه
خواص گياهان

بروزرسانی : سه شنبه 22 ارديبهشت 1388
نويسنده : مريم مامن پوش    منبع : راسخون
بررسی دیدگاه آنافروید
درهرعلمی ،مبانی نظری که اساس آن علم را پایه گذاری می کنند ،مهم ترین جنبه ی آن علم هستند .بررسی تئوریهای دانشمندانی که در آن علم اظهار نظر می کنند به ما کمک می کنند تا دست به پژوهش های عملی درزمینه ی همان تئوری ها بزنیم .آنافروید یکی از روان تحلیل گران قرن گذشته ،فردی بود که پایه گذار «روان تحلیل گری کودکان »به طور گسترده بود .و همین امر که او با کودکان کار می کرد باعث شد فردی برجسته در میان روانشناسان شود . تئوریهای آنافروید با توجه به این که اغلب از کارهای عملی او نشات می گیرند ، قابل پژوهش و بررسی دوباره هستند .دراین مقاله در ابتدا با زندگینامه آنا آشنایی مختصری پیدا خواهیم کرد سپس به بررسی خدمات او به روانشناسی می پردازیم و در آخریکی از روش های تشخیصی او را که بسیار ارزشمند است به صورت یک خلاصه مقاله خواهیم آورد .

تاریخچه ی زندگی

آنا فروید (1982 ـ 1895)
آنا فروید در3 دسامبر 1895 متولد شد.آنا جوانترین و ششمین فرزند سیگموند فروید و مارتا فروید است .او یک کودک سر زنده و مشهور به شیطنت بود . پدرش سیگموند به دوستش افلیز (1)در سال 1899 نوشت «آنا یک کودک زیبای تخس است »(انتشارات موزه ی فروید ،1993)
با وجود آن که آنا فروید ممکن است بچه برنامه ریزی نشده ای بوده باشد ( او گفت که اگر روش ضدبارداری مطمئن تری در دسترس والدینش بود ، او هرگز به دنیا نمی آمد )ازبین شش فرزند فروید تنها کسی بود که راه او را ادامه داد .(شولتز و شولتز ، 1998 ).
پدرش در نامه ای که به یکی از دوستانش نوشت ،تولد او را به جای این که با اشتیاق خبر دهد به صورت رویدادی که ناگزیر آن را پذیرفته است اطلاع داد و اظهار داشت که اگر نوزاد پسر می بود این امر را تلگرافی به او خبر می داد ( یانگ برول ، (2)1988 ، به نقل از شولتز ،1996).
آنا ،کودکی ناخشنود بود که نسبت به خواهر بزرگترش که مورد حمایت مادرش بود حسادت می ورزید و همشیره های دیگر به او اعتنای نداشتند .او « تجربه ی کنار گذاشته شدن توسط بچه های بزرگتر خانواده و کسی که فقط حوصله آنها را سر می برد و نیزاحساس کسالت و تنهایی »را به خاطر می آورد.(شولتز و شولتز ،1998).هنگامی که رقیبش (که همان خواهرش سوفی بود )در سال 1913 ازدواج کرد .آنا به پدرش نوشت :«من از اینکه سوفی ازدواج کرد خوشحال هستم ، چون که جرو بحث بی پایانی که بین ما بود برای من وحشتناک بود »(انتشارات موزه ی فروید ، 1993 ).با وجود تمامی این ناکامی ها ،سال تولد آنا ، یعنی 1895 ، به طور سمبلیک یا شاید حتی پیشگویانه بود ،زیرا با ظهور روانکاوی همزمان بود و دیگر آنکه آنا تنها فرزند فروید بود که راه پدرش را ادامه داد و روانکاو شد .(شولتز و شولتز ، 1996)همچنین پدرش نسبت به آنا بی توجه نبود ، به زودی آنا محبوب پدرش شد و طولی نکشید که وی «همچنان که به سیگار برگ عادت داشت به خردسالترین دخترش نیز خو گرفت »(اپیگ نانسی (3)و فارستر ،1992 (4)،به نقل ازشولتز و شولتز ،1996)
آنا در 14 سالگی بر حسب علاقه اش در جلسات انجمن روان کاوی شرکت می کرد و با دقت به شرح حال هایی که مطرح و بحث می شد گوش می داد ( شولتز و شولتز ،1998)آنا در 22 سالگی ،به سبب پیوند عاطفی که با پدرش برقرار کرده بود و نگرانی های آنا در مورد آنچه که فروید «امیال جنسی او » می نامید ،تحلیل وی را آغاز کرد .او رؤیاهای خشونت باری مانند تیراندازی، کشتن ،مردن و دفاع از وی در برابر دشمنان ، گزارش می داد .(شولتز و شولتز ،1996).
بعدها از فروید به خاطر تحلیل کردن دخترش شدیداً انتقاد کردند .یک نویسنده آن را «درمانی غیرممکن که زنا با محارم را در بردارد ...و نمایش ادیپی که دردو انتهای کاناپه روان کاوی جریان دارد »خواند .(ماهونی ، 1992 ، به نقل از شولتز ، 1998).
چند سال بعد ،(درسال 1922)آنا فروید به انجمن روان کاوی وین پیوست و مقاله ای با عنوان «غلبه بر خیالپردازیها و رویاهای روز (5)»ارائه داد . با اینکه وی ادعا می کرد که تجربه ی یک بیمار را شرح می دهد ،ولی در واقع خیالپردازیهای خودش را نقل می کرد .وی درباره ی رابطه عشقی حاوی زنا با محارم بین پدر و دختر ، تنبیه بدنی و ارضای جنسی از طریق استمنا صحبت می کرد .(شولتز و شولتز ، 1998)این مقاله با استقبال فروید و همکارانش رو به رو شد و موجبات پذیرش وی به انجمن را فراهم کرد .آنا هرگز ازدواج نکرد . او زندگی خودش را در راه روان کاوی کودکان دچار اختلال هیجانی و پرستاری از پدرش به هنگام دوره ی طولانی بیماری وی صرف کرد .« مراقبت و پرستاری آنا از وی اجتناب ناپذیر بود .در دهه ی پایانی عمر فروید او به عنوان مهمترین شخص بی همتا در زندگی اش ظاهر می شود »تمامی پیوندها و جدایی های آنا ،بیماری و کارهایش ، در دفتر فروید ثبت شده اند ( حاشیه نویسی در فروید ، به نقل از شولتز ،1996).

خدمت های آنافروید به روان کاوی :

در سال 1923 ، آنا فروید کار روان تحلیل گری خودش را با کودکان آغاز کرد و دو سال بعد در انستیتوی روان تحلیل گری وین در حال ارائه یک سمینار درباره ی تکنیک های تحلیل کودکان بود .(انتشارات موزه ی فروید ، 1993 )«زیگموند فروید در طبابت خصوصی اش هرگز کودکان را تحت درمان قرار نداده بود ».
آنا در1927 ، نخستین کتابش را با عنوان «مقدمه ای بر روش تحلیل کودکان (6)»که از علایق او آگاهی می داد منتشر کرد .او یک رویکرد درمان مبتنی بر روانکاوی برای کودکان تدوین کرد که در آن ناپختگی نسبی و سطح پایین مهارتهای کلامی آنان را ملحوظ داشته بود .از جمله ی نوآوری های او در این زمینه می توان به کارگیری اسباب بازی ها و مشاهده ی کودک در خانه را ذکر کرد .(شولتز و شولتز ، 1996)بعدها او درباره ی این دوره چنین گفت : «برگشتن دوباره به وین باعث شده بود ما همه بسیار هیجان زده و پرانرژی باشیم ،این مانند این بود که یک قاره در حال کشف شدن بود و ما کاشف آن بودیم و ما حالا یک شانس برای تغییر همه چیز داریم » .
از سال 1927 تا سال 1934 ، آنافروید دبیرکل انجمن بین المللی روان تحلیل گری بود .او کار تحلیل کودکان را ادامه داد و سمینارهایی را در این موضوع راه اندازی کرد و کنفرانس هایی را سازمان بندی کرد .همچنین در عین حال به پرستاری کردن از پدرش در خانه ادامه داد .او همچنین به عنوان یک نماینده عمومی درچنین موقعیت های عمومی فعال بود ،مثلاً اهداء یک لوح در زادگاهش در فریبرگ یا دریافت جایزه گوته در فرانکفورد .
در سال 1935 ،آنافروید مدیرانستیتوی آموزش روان تحلیلگری وین شد ،به دنبال این سال ها او مطالعه ی مؤثرش را در زمینه راهها و مسیرهایی که به وسیله ی ایگو به کار می رود برای اینکه تجربیات ناخوشایند و اضطراب را تخلیه کند ، منتشرکرد.نام این کتاب «ایگوو مکانیسمهای دفاعی »بود .این کتاب یک حرکت خارج از پایه های سنتی تفکرروان تحلیل گری بر روی غرایز داشت ،که براساس عملکرد ایگو طرح ریزی شده بود و همین باعث شد شهرت آنا به عنوان یک تئوری پرداز پیشگام استوار شود .(فاین (7)1990)
آنا فروید همچنین در فعالیت های خیریه به نفع کودکان ، شرکت می کرد .تا آنجا که به همراه دوستش دوروتی ،مدرسه ای را راه اندازی کردند .او در این مدرسه به کودکان اجازه می داد ، غذایشان را خودشان انتخاب کنند . خودشان فعالیت هایشان را نظم بخشند و به آنها احترام می گذاشتند .( انتشارات موزه ی فروید ، 1993).
بیشتر کارهای او در لندن انجام می شد ،جایی که خانواده ی فروید پس از فرار از چنگ نازیها در سال 1938 اقامت کردند .او در مجاورت خانه ای که پدرش در آنجا مرده بود یک کلینیک بازکرد و به درمان بیماران پرداخت و یک مرکز آموزش روان کاوی تأسیس کرد که روانشناسان بالینی از سراسر جهان برای تحلیل به آنجا می رفتند .آثار او در نشریه های سالانه مطالعه کودک از راه روانکاوی (8)که نشرآنها از 1945 آغاز گردید گزارش می شد .(شولتز و شولتز ،1996).
درسال 1947 ،آنافروید و کیت فریدلندر (9)،بخش درمانی کودکان هامپسیتد (10)را راه اندازی کردند و کلینیک کودکان بعد از پنج سال به آن اضافه شد .دراین کلینیک آنا فرصت به عمل در آوردن نظریات روانکاوی را داشت . یکی ازکارکنانش در این باره نوشته بود آنا دارای یک خانواده ی گسترده بود که همگی شامل کودکان و خانواده هایشان بودند .همچنین آنا فروید،جلسات هفتگی را درآنجا فراهم می کرد و فرصت ارائه دیدگاههای تجربی و عملی اش در آنجا فراهم می شد .روش آنها شامل استفاده از خطوط رشدی بود که رشد طبیعی را فهرست می کرد «ازوابستگی به اعتماد عاطفی »و همچنین نیمرخ تشخیصی فرا روانشناسی (11)که به تحلیل گر کمک می کرد ، عوامل موردی خاص را که باعث انحراف رشد طبیعی یا سازگاری (رشد طبیعی ) می شوند را تشخیص دهد .(در مورد نیمرخ فرا روانشناسی آنا فروید در بخش های بعدی مفصلاً صحبت خواهیم کرد ).
از سال 1950 تا آخر زندگیش ،آنا فروید به طورمرتب به ایالات متحده سفر کرد و چندین سخنرانی را ارائه داد (انتشارات موزه ی فروید ،1993).
مجموعه کارهای او در 8 جلد گردآوری شد که بین سالهای 1965 و 1981 انتشار یافت .(شولتز و شولتز ، 1998)آنافروید در کتابش با نام « کودکی بهنجار یا نابهنجار »(1965)، قسمت هایی از کار در کلینیک ها مپسفید را خلاصه کرد .آنچه که او گردآوری کرده شامل مشاهدات در کلینیک کودکان ،مهدکودک های عادی یا مهد کودک هایی برای کودکان نابینا ،گروه های مادر و کودکان نوپا و پرستاران جنگ بود .آنا تحلیل کودکان را بیشتر از همه نشانه های انتقال دهنده ای که بررسی می شد "جاده ی با شکوهی به سمت ناهشیار می دانست ".
درطول دهه ی 1970 ، او درباره ی مشکلات کارکردن با کودکان محروم شده ی عاطفی و اجتماعی دست و پنجه نرم می کرد و درباره ی تأخیرها و انحرافات رشد این کودکان دست به مطالعات وسیعی زد .
آنا همچنین در مدرسه ی حقوق یل ،سمینارهایی را درباره ی جرم و خانواده ارائه داد .همین امر موجب انتشار مقالاتی در این باره به همراه جوزف گلدستین و آلبرت سولینت درباره ی «کودکان و قانون »شد (1973).( انتشارات موزه ی فروید ،1993)
آنچه درآخرمی خواهیم به آن اشاره کنیم ،این است که فهرست استاندارد مکانیسمهای دفاعی فروید ، در واقع کار آنافروید بود .او مکانیسمهای دفاعی را به شیوه ای روشن تر و وسیع تر توصیف کرد و نمونه هایی از آن را از تحلیل هایی که در مورد کودکان انجام داده بود ارائه داد (شولتز و شولتز ،1996 )دریک مراسم یادبود از طرف ژورنال بین المللی همکاریهای تحلیل روانی ، در کلینیک هامپسفتید به او مبلغی به عنوان قدردانی به عنوان معلمی پرشور و الهام بخش داده شد و کلینیک به یادبود زحمات او برای تحلیل کودکان به «مرکز آنافروید »(12)نامگذاری شد و در سال 1986 ، خانه اش همان طور که آرزو داشت به موزه فروید تبدیل شد .(انتشارات موزه فروید ، 1993)

نظریه ی آنافروید درباره ی کودکی و نوجوانی :

دراوایل قرن حاضر ج.استانلی هال.مؤسس انجمن روانشناسی آمریکا و پدر مطالعه ی علمی درباره ی نوجوانی ،این دوران را با قدری احساسات توصیف کرد .او آن را دوران «طوفان و تنش شدید »و نیز دوران توانایی فوق العاده جسمانی ،عقلی و عاطفی می دانست .تعدادی از پزشکان برجسته و نظریه پردازان روان کاوی ،نوجوانی را وضعیتی می دانند که نوجوانان در آن وضعیت دچار اختلال روانی است (آنا فروید ، 1969 ).آنا فروید نوجوانی را به عنوان «آشفتگی تکاملی (13)»تعریف کرد ،همچنین این به معنی تغییر اجباری و موقتی است .مطابق با این معنی ازنظرزیست شناختی ، بلوغ سنی است پرازامید و آرزو ،اگرچه از خطرهای روانشناختی و اجتماعی آزاد نیست :که این ها شامل تغییرات وابسته به خانواده ، جستجوی الگوهای جدید ، به خاطر وارد شدن ، در ارتباطاتی با کمترین زمینه حمایتی و اختلاف انتظارات چشمگیر است .بنابراین ، این ها می تواند علت این امر باشد که گذشتن از کودکی به فردی فعال ،با خودش اضطراب ، تعارض و نابهنجاری را به بار می آورد .(جورجی پل ، (14)2005).
آنا فروید بر خلاف پدر که از طریق مطالعه ی بزرگسالی راجع به دوره ی کودکی نظر می دهد ،مستقیماً دوره ی کودکی را مورد بررسی قرار داده است .وی ازطریق بازی کودکان به بررسی مراحل رشد کودکان می پردازد .( فربد فدایی ، 1375)نقطه ی شروع آنا فروید نیز همچون خود فروید است : نوجوانی بین سیزده تا نوزده سالگی تجدید فعالیت خطرناک احساسات ادیپی را می آزماید.به طورنوعی ،نوجوان ازاحساس رنجش فزاینده ای نسبت به والده همجنس کاملاً آگاه است .تمایل به زنای با محارم درباره ی والد دیگر بیشتر به طور ناخودآگاه باقی می ماند (ویلیام سی ، کرین ، 1997).آنا فروید معتقد است هنگامی که نوجوان برای نخستین بارجوشش احساسات ادیپی را می آزماید اولین تکانه ی او فرار کردن است .نوجوان در حضور والدین احساس تنش و اضطراب می کند و تنها هنگامی که از آنان جدا باشد ،احساس امنیت می کند .(فربد فدایی ، 1375 ،دادستان 1376).
در واقع برخی نوجوانان نیز در چنین زمانی از خانه می گریزند ، بسیاری دیگر در خانه باقی می مانند در حالی که خود را در خانه همچون یک شاگرد شبانه روزی حس می کند .آنان خود را در اتاق حبس می کنند و تنها هنگامی که با همسالان خود هستند احساس راحتی می کنند .گاهی نوجوانان می کوشند با توهین و تحقیرنسبت به والدین از آنان بگریزند .به جای پذیرفتن هر نوع وابستگی و عشق ،نوجوان دیدگاهی بر می گزیند که کاملاً برعکس آن است . مانند این است که نوجوانان چنین می اندیشند که اگراصلاً به والدین نیندیشند خواهند توانست خود را از قید والدین آزاد نمایند .در اینجا هم ممکن است نوجوان چنین خیالبافی کند که ناگهان مستقل شده است .والدین او هنوز بر زندگی آنان مسلط هستند زیرا نوجوانان همه نیروی خود را صرف استهزاء و حمله به والدین خود می کنند .(ویلیام سی ، کرین 1997).
نوجوانان گاهی درصدد بر می آیند که بی توجه به آنچه که احساساتشان بدان وابسته است ،ازخود در مقابل همه ی احساسات و تکانه ها محافظت کنند . یکی ازروش ها در این مورد «ریاضت کشی (15)»است .یعنی نوجوانان می کوشند از هرنوع لذت جسمی بپرهیزند ممکن است دختران یا پسران رژیم غذایی دقیق و سختی را بپذیرند ،لذات ناشی از لباس های قشنگ ، رقص ، موسیقی هر چند سرگرم کننده و غیرجدی را از خود دریغ دارند یا بکوشند از طریق ورزش و تمرینات سخت بدنی برجسم خود مسلط شوند .یک وسیله دفاعی دیگر بر علیه تکانه ها ،«عقلی سازی (16)مسائل »است . نوجوان می کوشد که مسائل مربوط به امورجنسی و تهاجمی را به یک سطح مجرد و انتزاعی و ذهنی انتقال دهد.او ممکن است نظریه های ظریفی درباره ی ماهیت عشق و خانواده یا در مورد آزادی و اقتدار بپردازد .در حالی که چنین نظریاتی ممکن است هوشمندانه و بدیع باشد اما در ضمن کوشش هایی در جامه ی مبدل برای در آویختن با مسائل اودیپی در یک سطح کاملاً ذهنی است .(ویلیام سی ، کرین 1997).آنا فروید متذکر می شود که آشوب دوره ی نوجوانی و دفاع ها و روش های نومیدانه و بسیار سخت این دوره در واقع طبیعی و مورد انتظار است .او معمولاً در این موارد درمانی را توصیه نمی کند و می اندیشد که به نوجوان باید میدان داد تا راه حل را خود بیابد ،اما شاید والدین نیازبه راهنمایی داشته باشد (فربد فدایی ، 1375).

انواع اضطراب (17)ازدیدگاه آنافروید :

آنافروید تمایز بین اضطراب واقعی ،اضطراب نوروزی و اضطراب اخلاقی (18)(فرامنی )را می پذیرد .اما وی شکل های مختلف اضطراب ،در خلال نخستین سال های زندگی را توصیف کرده و معتقد است که هر شکلی از اضطراب ،مشخص کننده ی مرحله ی خاصی از تحول «رابطه ی موضوعی »(19)است :
1 ـ اضطراب جدایی:(مانند ترس از بین رفتن و مردن از گرسنگی ،ترس از تنهایی و ناتوانی )مشخص کننده نخستین مرحله ، یعنی مرحله ای است که با صفت «همزیستی »متمایز می شود و در آن وحدت زیست شناختی زوج مادر ـ کودک مشاهده می گردد .
2 ـ ترس از دست دادن «موضوع عشق »:مرحله ای که رابطه از نوع موضوع جزئی یا موضوع اتکایی است .
3 ـ مرحله ی سوم که «عشق موضوع »است :به منزله ی مرحله ی پایداری موضوع یا دوام شیء توصیف شده است ، براساس ترس از دست دادن عشق موضوع مشخص می شود .
4 ـ اضطراب اختگی :به مرحله ی احلیلی وابسته است .
5 ـ اضطراب ناشی از قدرت کشاننده ها :در مرحله ی ادیپی و به هنگام بلوغ مشاهده می گردد .
6 ـ اضطراب فرامنی که سرچشمه ی یک اضطراب اخلاقی است ،در نوجوانان و بزرگسالان مشاهده می شود .به طور کلی بر اساس نظر آنا فروید ،سطح اضطراب خیالبافانه کودک با درجه تحول یافتگی وی مطابقت دارد .(دادستان ، 1376).

مکانیزمهای دفاعی ازدیدگاه آنافروید :

1 ـ مکانیزم های دفاعی در دوره ی کودکی اول :
الف )مکانیزم نفی از طریق گفتار
ب )مکانیزم نفی از طریق تخیل
2 ـ مکانیزم های دفاعی بعد از دو سالگی :
ـ همسان سازی با پرخاشگری (محدود کننده ها )
3 ـ مکانیزم های دفاعی دوره ی نوجوانی :
الف )مکانیزم دفاعی ریاضت طلبی یا مبتنی برمنبع لذت
ب )مکانیزم دفاعی عقلی سازی از طریق تفکر و تخیل
4 ـ مکانیزمهای دوره ی بزرگسالی :
الف )سرکوب گری
ب )واپس روی
ج )جا به جایی
د )انکار و ...
(اندروپل ، 2002)

مراحل تحول از نظر آنافروید :

1 ـ گذارازوابستگی عاطفی به استقلال عمل عاطفی
2 ـ گذار از وابستگی به دیگران از لحاظ تغذیه مبتنی بر برنامه ی خود تنظیمی
3 ـ گذر از خودمحوری به رفاقت و صمیمت با دیگران
4 ـ گذر از بی توجهی به بدن به احساس مسئولیت در قبال ارگانیزم
5 ـ گذار از بازی با بدن به بازی با اسباب بازی و از بازی با اسباب بازی به کار
بچه های خیلی کوچک با بدن خود یا مادر بازی می کنند و مادر تجلی گاه بروز انگیزه های بچه می شود .در این مرحله اشیایی که رنگ و بوی مادر دارند به عنوان اشیاء نیمه راهی یا گذاری خوانده می شوند که به کودک کمک می کنند از یک حالت به حالت دیگر گذر کند .

مراحل بازی از دیدگاه آنافروید :

1 ـ بازی با اسباب بازی
2ـ بازی کودک با کودکان دیگرهمراه یا بدون اسباب بازی
3 ـ بازی کودک با بزرگترها همراه یا بدون اسباب بازی (فرید فدایی ، 1375 ، دادستان ، 1376).
بررسی نیمرخ فرا روانشناسی آنافروید :
بازتاب نیمرخ فرا روانشناسی آنافروید بر یک مدل ارزیاب روان پویایی :

خلاصه :

نیمرخ فرا روانشناسی آنا فروید که توسط او ارائه شد به منظورکار با کودکان در کلینیک روانشناسی است .علاوه بر این در مورد استفاده آن برای شناخت اختلالات روانی بزرگسالان در رویکرد تکامل گرا نیزبحث شده است . " «جان کارلو ریگان »خاطرنشان کرده است که امر تشخیص یک فرآیند پویا است و بنابراین در اغلب روش های تخصصی روان تحلیل گری مفید است . دراین مقاله از موضوعات نظری و عملی دیگری هم علاوه بر اینها بحث شده است .مانند :شرطی کردن به وسیله ی جبرگرایی ، دیدن واقعیت در یک تمرین کلینیکی ،همچنین محیط فرهنگی و تاریخی که نیمرخ در آن رشد کرده است ،و از موارد استفاده آن در یک کاربالینی نیز بحث شده است .
این ابزارتشخیصی برای استفاده با کودکان و برای تشخیص نیمرخی از اختلالات روانی طراحی شده است .آنا در کتابش بهنجاری و آسیب شناسی در کودکان (فروید ،آنا ،1965 ، به نقل از جان کارلوریگان 2001)، این نیمرخ را مطرح کرد .
1 ـ استفاده بالینی از نیمرخ فرا روانشناسی
هدف از معرفی نیمرخ فرا روانشناسی ،روشن ساختن قابلیت استفاده ی این ابزار برای یک کار بالینی هر روزه است .این الگو در یک پژوهش می تواند حتی با دنبال کردن جزئیاتش استفاده شود .برای مثال ،ما ممکن است بخواهیم دسته ای از عناصری را مد نظر قرار دهیم که به لیبیدو مربوط می شوند . (آنا فروید ، 1965 به نقل از جان ریگان ، 2001).سپس با دو نیاز اصلی سر و کار داریم .پرخاشگری در بخش A.رشد غریزه در بخش B . ارزیابی رشد در بخش C.که ارزیابی شد شامل رشد خود و فرا خود می شود.بعد از این ما باید به سراغ ماده Dبرویم که ارزیابی ژنتیک را در بردارد .دراین قسمت نقاط تثبیت شده و پسرفت شده در طول رشد مدنظر قرار خواهد گرفت .درقسمت E ما به دنبال ارزیابی پویایی و ساختار می گردیم . در این قسمت بر تعارض ها و ناهماهنگی ها تمرکز می کنیم .بنابراین برای یادگیری چنین فرایندی یک مسیرمنظم و قاعده مندی را باید طی کنیم .برای آشنا شدن با زبان نیمرخ فرا روانشناسی و توانا شدن برای فهم ماده هایی که در تشخیص اصلی ما مهم است ،رفتن از زبان تکنیکی به توصیفی که ما معمولاً در کار بالینی روزمره استفاده می کنیم امربسیار مهمی است .یک مثال از مشکلات کار کردن با این نیمرخ ،این است که برای ارزیابی لیبیدو ،نیاز به یک نقطه ی دید داریم .ما برای هر آیتمی که برای لیبیدو تنظیم شده است ، یک پیش نویس نیاز داریم ، زیرا بدون آن سردرگم خواهیم شد .در حقیقت ما مرتباً می بایست به یادداشت های بالینی برگردیم و اگر اطلاعات جدیدی مورد نیاز شد می توانیم از طریق مصاحبه های بعدی با کودکان یا والدینشان آن را به دست آوریم .
یک مورد از یک پسر بچه ی 9 ساله در این مقاله آورده شده که برای فهم مطلب به ما کمک می کند .مطالبی که گفته خواهد شد را می توانیم برای درک توزیع لیبیدو استفاده کنیم :این پسر بچه ، کودکی بود که با وسواس بسیار زیادی حمام می کرد .کسی که بسیار دوست داشت تمیز و پاکیزه باشد ،اما در حین حال ممکن بود لباسش را که در حین بازی کثیف شده بود بپوشد .همچنین ممکن بود بدون اینکه مسواک بزند به رختخواب برود .برطبق این جزئیات ، ما ممکن است از یک سطح عادی سرمایه گذاری خودپسندی در بدن این پسر صحبت کنیم .این پسر از بازی فوتبال در یک تیم محلی کوچک لذت می برد ، جائی که او رابطه عاطفی خوبی را با هم تیمی هایش پیدا کرده بود و همچنین او یک هوادار آتشین (بدون هیچ نوع اضطرابی )یک تیم سری A بود که این خود نشانه ای است که به اندازه ی کافی نشان دهنده ی سرمایه گذاری لیبیدو در جهان بیرونی است هم به لحاظ کمی هم به لحاظ کیفی .
دو دلیل مهمی که نیمرخ را در کار بالینی روزمره مهم می سازد این سات :
1 ـ معتبر سازی تفسیر فرا روانشناسی یک رفتار معین .برای این منظور ما باید امکان جا به جایی رفتار را در زندگی روزانه تشخیص دهیم .
2 ـ برای هدف تشخیص ، ما باید قادر باشیم تا با والدین یا خود بیماران درباره ی عقایدمان صحبت کنیم .

این عامل آخر یک جنبه از اتحاد درمانی هستند :

برای شکل دادن یک تشخیص و گذاشتن آن بر روی یک بیمار یا والدین بیماران لازم است یک اتحاد درمانی با والدین برقرار شود (گرینسون ، 1967 ، به نقل از جان کارلوریگان ، 2001 ).همان طور که بازتزل (1956)گفته ،هر کار مشترکی نیاز به یک تعریف روشن از اهدافی که کار مشترک بر آن پایه ریزی شده دارد .
قراردادی که ما با بیماران یا والدینشان می بندیم ،به ما این اختیار را می دهد تا اگر اطلاعات اضافی برای تشخیص نیاز باشد ، به آزمایشات اضافی بپردازیم و این مسئله و همچنین هزینه ای که باید پرداخت شود در قرارداد ذکر می شود .
طبق نظر کودیگنول (1977)،این فرآیند طولانی پژوهش وآزمایشات مجدد به ما کمک می کند تا انگیزش ها یا انتظارات ناهوشیاری را که پشت بیان صریح و روشن بیماران قرار دارد تشخیص داده شود .کودیگنول در بحثش از « اصول تحلیل بیماران »برچهار فرآیند متمایز که در واژه ی تحلیل قرار دارد اشاره می کند :زمینه یابی ،تصفیه ، تفسیر و بسط .
به عقیده ی جان کارلوریگان ، درطول مرحله ی تشخیص ،عمل تفسیر باید به دو قدم اول محدود شود .«گردآوری و تصفیه »اطلاعات با بیماران یا والدینشان در مورد بعضی از انتظارات ناهوشیار و انگیزش هایی که با نیازهای عقلانی سر و کار دارد به ما برای جمع آوری اطلاعات با همدیگر کمک می کند.
برای مثال اگر بخواهیم در مورد مشکلات مدرسه یا یادگیری کودکان پژوهش کنیم و بخواهیم زمینه های خانوادگی این مسئله را مدنظر قرار دهیم ،استفاده از روش اتحاد درمانی به ما در به دست آوردن اطلاعات مفید کمک خواهد کرد . اما اگر به هرشیوه ی دیگری عمل کنیم ، یک ارتباط کنترل کننده و مستبدانه ای را خواهیم داشت و نتیجه اش مخدوش شدن ارتباط ما خواهد شد و در نتیجه اطلاعات ما متفاوت از آن چیزی است که در واقعیت وجود دارد .
نکته ی دیگری که باید مطرح شود این است که استفاده از نیمرخ فرا روانشناسی در کار بالینی روزانه ،به طور کاملاً واضحی نیاز به مهارت مشاهده مستقیم دارد و همچنین روش های مصاحبه بالینی ، نیازبه یک دانش به اصطلاح روانشناسی روان تحلیل گری راجع به تئوری رشد و بالینی دارد : اتحاد درمانی ،انتقال ، انتقال متقابل ، تعبیر کردن و معتبرسازی مباحث همیشگی ای هستند ،که هم در جمع آوری داده های بالینی و هم درجریان کار و نظم بخشیدن به ماده ها در پرسشنامه نیمرخ استفاده می شوند .
آنچه که تا این لحظه گفته شد مربوط بود به استفاده از نیمرخ به عنوان یک ابزار ، یک پرسشنامه که ماده های بالینی را به خاطر تشخیص اساسی به کار می برد :
نیمرخ یک طرح کلی قابل اجرا است ،یک ابزار بالینی و تحقیقی که ازدیدگاه فروید به عنوان یک مرجع معرف استفاده می شد .بیان تشخیصی ،با خود ارزیابی توانایی های آزمودنی را به همراه دارد نه تنها نقصان ها ،کمبودها و نارسایی هایشان را ، بلکه همچنین ویژگیهای مثبت و خاصشان را در مقابله با افسردگی و حل کردن تعارض ها .
نیمرخ یک ابزار برای مشخص کردن مسیری است که آزمایشگر و آزمودنی ها آن را باید طی کنند .یک سازمان دهنده است که مشخص می کند آیا باید مصاحبه ی بالینی یا یک آزمون فرافکن یا نقاشی کشیدن صورت گیرد یا یک مشاهده ی مستقیم .
2 ـ بافت فرهنگی و تاریخی که نیمرخ فرا روانشناسی در آن رشد کرده :
تامل درریشه های فرهنگی و تاریخی که به رشد نیمرخ منجرشده به ما درباره ی تفسیر روان تحلیل گری حد و مرزها و اعتبار و کاربرد آن کمک می کند .
رشد آنچه که ما به طور معمول آن را"روانشناسی خود "می نامیم مبتنی بر تجدید نظر فروید برروی تئوری اضطرابش و بر سازمان دستگاه روانی در خود و نهاد (زیگموند فروید ، 1922)و بر بازداری نشانه های اختلال و اضطراب (زیگموند فروید ،1926 به نقل از جان کارلوریگان 2001 ) هنگامی که او فراتر از دیدگاه شخصیت و تئوری اضطرابش گام برداشت . سازمان روانی براساس سه بخش روان شکل گرفت :
1 ـ نهاد
2 ـ خود
3 ـ فراخود
هر دو قسمت ناهشیاری و هشیاری در خود و فراخود وجود دارند :خود به عنوان مکان مکانیسم های دفاعی و اضطراب تعیین شده است .فراخود به عنوان نتیجه تعارض (درون بخش های روان یا بین یکی از آنها با واقعیت بیرونی ).نسبت به آنچه که خود به آن واکنش نشان می دهد اگر این ها یک نشانه باشد که برای دفاع احضار می شوند .نشانه های اختلال ، نتیجه نهایی یک بازی پویا بین اضطراب و دفاع ها به نظر می رسد .
هینز هارتمن به طور خاص بر روانشناسی خود و مشکلات سازگاری اشاره دارد (هنیزهارتمن ، 1950 ، به نقل از جان کارلوریگان 2001 ).
در مسیر این کار ،ما مقاله هایی را که در طول دهه 1950 و 1960 رشد یافته بودند پیدا کردیم در مورد آنچه که به آن اشاره شد .«اظهارنظری بر تئوری روان تحلیل گری خود »(1950)و تأثیرات دو سویه در رشد خود و نهاد » (1952)و آنچه که هارتمن در مورد آن بحث کرده است را به آن اشاره می کنیم .
باوربنیادی که توسط هارتمن معرفی شده شبیه آن چیزی است که آنا فروید و گروهش در کلینیک هامسپتید به استفاده از نیمرخ فرا روانشناسی برای کودکان پرداختند .به خاطر درک بهتر عقاید تازه هارتمن مفید است که عقاید فروید در این زمینه را به خاطر آوریم ، فروید عقیده داشت که خود به عنوان محصول مواجه ی نهاد با واقعیت بیرونی است .ازاین رو طبق نظر فروید نهاد از ابتدا وجود داشته است و نیازهای غریزی درون آن وجود داشته است ،در حالی که خود (به مفهوم سازمان آگاهی )،آن چیزی است که ارتباط را با جهان بیرونی نگه می دارد و در مرحله ی دوم ظاهر می شود .به عقیده ی او خود از نهاد منتقل می شود .
متضاد با چنین طرحریزی ،هارتمن عنوان کرد که خود و نهاد،زمانی نامتمایز بوده اند و سپس از یکدیگر متمایز شدند .از این رو خود به وسیله ی فرآیند خودکار ژنتیکی ابتدایی طراحی شده است .همچنین طبق نظر هارتمن خود از طریق کارکردی که ارائه می دهد مشخص می شود .
تفاوت مشخص دیگری که به دست آمده ،نه تنها اختصاص دادن فعالیت های دفاعی برا ی خود است و همچنین خنثی کردن اثر آن نیزمی شود .
یعنی اینکه سه ناحیه متضاد و ظاهر شدن فرآیندهای عقلانی وجود دارد و نهاد در آن دخالتی نمی کند .بنابراین رشد خود نه تنها از غرایز و واقعیت بیرونی تأثیرمی گیرد بلکه به وسیله ی سازمان وراثت زیستی هم تأثیرمی گیرد که اساسی برای استقلال اولیه ی خود است .
طبق نظرفروید واقعیت بیرونی که بیشتر جنبه ی اجتماعی دارد ، درتضاد کاملی با غرایز فردی سازمان داده شده است و بنابراین یک منبع استرس حل نشده است ؛اما طبق نظرهارتمن این محیط باعث تجربه ای کاملاً طبیعی می شود .
به منظوربی اثرسازی و فرایند تغییرعملکرد ،انرژی غریزی باید برای ایگو در دسترس باشد.بنابراین در اینجا خودمختاری ثانویه ی به دست می آید . در این زمان اصل واقعیت جایگزین اصل لذت می شود .
با درنظرگرفتن دیدگاه تاریخی و فرهنگی ،مقاله هارتمن درباره ی تئوری روان تحلیل گری مجالی را برای برخی ملاحظات فراهم می کند .شاید هارتمن تیزبین مبتکر در بین روان تحلیل گران فرویدی باشد که موضوع اصل رضایت را برای به بحث گذاشتن با دیگرانسان گراها مطرح کرد .در مقابل سازمان روان تحلیل گری آمریکا ،که مایل به این بودند که روان تحلیل گری را دقیقاً به سمت حرفه ی پزشکی هدایت کنند .با رسیدن نازیسم به آلمان ، گروه روان تحلیل گران برلین جایگزین شدند.(جاکوبسن 1930 ، به نقل از جان کارلوریگان 2001)این گروه مدتی بعد به ایالات متحده سفرکردند .
این گروه مدافعان زیستی خوانده می شدند که اگربخواهیم به طورخلاصه بگوییم به «غریزه »اهمیت می دادند .
گروه دیگری که درقلمرو روان تحلیل گری قوی بودند به اصطلاح نوفرویدی ها یا فرهنگ گراها نامیده می شدند.این افراد نقش اصلی را به روابط بین فردی می دادند که در رشد فردی تعیین کننده هستند.طبق نظر این دانشمندان ،ارتباطات بین فردی که توسط بافت فردی و فرهنگی فراهم می شوند بیشتر از نیروهای غریزی تعیین کننده هستند .از جمله دانشمندان این گروه هری استک سالیوان ،فدیدافروم ، ریچمن ، کارن هورنای واریک فروم بودند .
اختلاف بین این دو گروه ،راهی را برای نیروهایی که مؤثر برروان کاوی بودند گشود .
یک خلاصه ی تحلیل از چنین مواجه ای زمینه ی فرهنگی و تاریخی را برای پدید آمدن نیمرخ فرا روانشناسی فراهم کرده است .
3 ـ استفاده از نیمرخ فرا روانشناسی در موقعیت های بالینی مختلف :
دو مثال توصیفی از نیمرخ فرا روانشناسی به وسیله ی ماگرا (20) هومبرتوناگرا ، 1981.به نقل از جان کارلوریگان 2001 )و به وسیله ی بولندوسندلر(21)(ج .بولند و سندلر ، 1966)پیشنهاد شدند .ناگرا در فصل اول کتابش هرآیتمی را که نیمرخ در مورد آن مفصلاً صحبت کرده و هر کدام را که به طور خاص اظهار نظر کرده با رجوع به یک مورد پسر یازده و نیم ساله توضیح داد .درحالی که بولند و سندلر یک درمان تحلیلی موفقیت آمیزی را با یک کودک دو و نیم ساله ارائه دادند .بنابراین ،درحالی که ارجاع ما به کتابهای یاد شده به عنوان یک مثال کامل استفاده از نیمرخ است ، چگونگی استفاده ی درست از این ابزار را در فعالیت های بالینی روزانه نشان خواهیم داد .هنگامی که ما همه ی اطلاعات ضروری را به اندازه ی کافی نداشته باشیم نیمرخ می تواند مفید باشد .درچنین شرایطی که فرد به طور محدودی در دسترس روانشناس است ،ما نمی توانیم انتظار رسیدن به یک نتیجه ی تشخیصی را درمورد شخصیت کامل فرد داشته باشیم ،اما می توانیم امیدوار باشیم که به یک ارزیابی دقیق و مفصل از دیدگاه روان تحلیل گری برسیم .
4 ـ خطری که استفاده ناقص از نیمرخ در کار هرروزه دارد :
استفاده از نیمرخ فرا روانشناسی در کار بالینی هر روزه خطر بیشتری را از انحرافی که ممکن است در مسیراتفاق بیفتد دارد .هنگامی که کسی همه ی ماده های مورد نیاز را در نظر می گیرد زمان و فرصت کافی برای جمع آوری آن را نیز باید در نظر بگیرد .از این جهت باید یک احتیاط جزئی را که هر کسی باید برای جلوگیری از چنین خطراتی وجود دارد مدنظر قرار دارد . اول از همه فرد باید یک دیدگاه کامل و متضاد را در هر مورد در نظر بگیرد ، این نه تنها در مورد خود کودک صدق می کند ، بلکه همچنین باید محیطش را نیز در نظر بگیرد.به همین منظور ما باید علاوه بر توجه به آنچه که والدین یا بیمار می گویند به آنچه که توسط ناهشیار سرکوب شده نیز توجه کنیم .به هر حال برای ارزیابی رشد کودکان باید ارتباط لیبیدو و سرمایه گذاری پرخاشگری را با عملکرد خود و ویژگیهای عمومی مانند نگرش ها ،اضطراب یا تحمل ناکامی در نظر بگیریم .علاوه بر اینها یک ارزیابی خانوادگی ، بافت مدرسه و اجتماع را نیز داشته باشیم .بنابراین ما پیچیدگیهایی را که به طور مسلمی به واقعیت نزدیک هستند اگرچه با در نظر گرفتن ریسک خطر ،به دست خواهیم آورد .این یک شرایط متضاد است ،اما فرصتی است که برای جلوگیری از انحراف در ابزار تشخیصی استفاده می شود .
مفهوم روان تحلیل گری در کار (هانس لوالد ، 1960 ، به نقل از جان کارلو ریگان ،2001 ).
با تحلیل گر،به عنوان یک شخص و وظیفه ای که او انجام می دهد مشخص می شود و باعث می شود ما جنبه های مختلف فرآیند تحلیل را در نظر بگیریم . فرآیند تحلیل منجربه یک تشخیص شده که اساس مسیر درمانی را مشخص می کند .
توجه به تضادها و جنبه های مختلف کاربالینی می تواند باعث افزایش دقت در فرآیند تشخیص شود .در ارتباط با بیمار ، ما تغییرات مداومی را بین عاطفه ی شدید و عقل صرف ، پیدا می کنیم و باز همین امرخطری است که اگر به هر دو جنبه توجه نکنیم دچارخطای تشخیص می شویم .
در آخر می گوییم ،نیمرخ فرا روانشناسی یک ابزار است که نه تنها از لحاظ تخصصی معتبر است ،بلکه یک تعادل و برابری را بین تمام جنبه های فردی و اجتماعی و زیستی و ...با همه ی پیچیدگیهایش برقرار می کند و هنگامی مناسب است که یک فرآیند تشخیص در طول زمان مدنظر باشد .(جان کارلوریگان ، 2001 ).--
فهرست منابع :
فارسی :
1ـ پاول هنری ماسن و دیگران ، رشد و شخصیت کودک ، مترجم مهشید یاسایی ، تهران ، انتشارات سعدی ، چاپ هفتم ، 1373 .
2-دادستان ، پریدخت (1376)، روانشناسی مرضی و تحولی از کودکی تا نوجوانی ، تهران ،انتشارات رشد .
3 ـ شولتز ،دوان ، پی و شولتز ، الن (1996)،تاریخ روانشناسی نوین ،ترجمه ی علی اکبرسیف و همکاران ، تهران ،نشرآگاه ، چاپ اول ویرایش ششم ، 1378 .
4 ـ شولتزدوان و شولتز ، سیدنی ،الن (1998)،نظریه های شخصیت ، ترجمه ی یحیی سید محمدی ، تهران ،مؤسسه نشر ویرایش ،چاپ چهارم ، 1381.
5 ـ سی کرین ، ویلیام (1997)، پیشگامان روانشناسی رشد ،ترجمه ی دکتر فربد فدایی ،انتشارات اطلاعات ، چاپ اول ، 1367.
انگلیسی :
1-Freud Museum publication (1993) . About anna Freud.
www.annafreud.org
2-Giorgi pl (20-05). Adolescence and alchol
www.ncbi.nlm.jul-Aug2005
3- Powell Andrew 2002 . Psychosocial implications of the shadow .
www.pubmed.org
4-Rigon Giancarlo 2001 , Anna Freud metapsychological profile
www.psychomedia
-Journal of european psychoanalysis,number 19 - 13 , winter - Fall , 2001

پی نوشتها:

1-wilhelm fliess
2-young - Bruehl
3-Appignansi
4-Forrester
5-Daydreams
6-introduction to the technique of child analysis
7-Fine . R
8-Psychoanaytic study of the child
9-Kate friedlander
10-Hampstead child therapy course
11-Anna Freudُs metapsychological profile
12-Anna Freud centre
13-evolutional disorder
14-Giorgi pl
15-ascetic
16-intellectualization
17-anxiety
18-moral
19-thematic relation
20-Nagra
21-Bolland & Sandler

نظر خوانندگان در مورد اين مطلب ارسال نظر شما